Loading Posts...

سریال سیب ممنوعه قسمت 111

زهرا و هالیت به خانه بر میگردند.‌ ییلدیز میفهمد که زهرا و کمال از هم جدا شده اند. هالیت با عصبانیت پیش ییلدیز رفته و بخاطر اینکه با دادن ربع سکه به عنوان هدیه به دوستش، آبروی او را برده است با او دعوا میکند. ییلدیز به روی خودش نمی آورد و میگوید که از چیزی خبر ندارد و چنین چیزی امکان ندارد. او با حالت قهر به اتاق می رود. هالیت پیام حسابش را چک میکند و متوجه رقم بالای خرید می شود. او دوباره پیش ییلدیز رفته و بخاطر خرید هدیه گرانقیمت برای زینب نیز با او دعوا میکند. همان لحظه آیسل به اتاق آماده و به ییلدیز میگوید که از طرف طلا فروشی تماس گرفته، و گفته اند به جای شمش به اشتباه ربع سکه فرستاده اند. ییلدیز سریع حق به جانب شده و قیافه میگیرد. هالیت که متوجه می شود اشتباه کرده است شروع به دلجویی از ییلدیز میکند و برای جبران، شمش را به او هدیه میدهد. ییلدیز خوشحال می شود اما به هالیت شمش را نیز در صندوق میگذارد. ییلدیز از دست او کلافه می شود. معلوم می شود که روزی که ییلدیز از طلا فروشی به خانه برگشته، محض احتیاط شمش را به آیسل داده تا در صورت نیاز آن را برای دفاع از او در مقابل هالیت بیاورد و بگوید که طلا فروشی اشتباه کرده است. شب در خانه ، ییلدیز برای زینب جشن پایان مجردی گرفته است. او که کسی را برای دعوت نداشته، فقط از لیلا و زرین دعوت کرده است‌ زهرا که حالش بخاطر جدایی از کمال بد است، از اتاقش بیرون نیامده و مست کرده است. ییلدیز به همه مژده سوپرایز داده است. کمی بعد، یک مرد میانسال با ظاهری سطح پایین و لباسهای کارگری به عنوان رقاصه به خانه آنها می آید. ییلدیز شوکه می شود و فکر میکند اشتباه شده، اما آن مرد میگوید که رقاصه است و به زور شروع به اجرای رقص میکند. همگی کم کم خوششان آمده و شروع به رقص و خوشحالی میکنند. ناگهان هالیت به خانه می آید و با دیدن مردی نیمه برهنه در خانه عصبانی شده و دعوای شدیدی میکند و او را از خانه بیرون میکند‌. داوود نیز به همراه جمع پسرها برای جشن پایان مجردی خود به یک رستوران و کاباره سطح پایین مردانه می روند. کمی بعد داوود با یک نفر بحثش شده و دعوای بزرگی در رستوران رخ میدهد. همگی شروع به کتک کاری کرده و در نهایت به بازداشتگاه می روند. علیهان با وکیلش تماس گرفته و او آنها را آزاد می‌کند. صبح، زینب ماجرا را از امیر و جانر می شنود. او وقتی به شرکت می رود پیش علیهان رفته و در مورد این اتفاق سوال میکند. کمی بعد، داوود نیز به شرکت آمده و به زینب میگوید که بابت تشکر از علیهان برای حل کردن مشکل و صحبت با او آمده است. در بورسا، مصطفی دوباره دم خانه آسمان رفته و با او دعوا میکند. او احساس میکنم که آسمان چیزی را از او پنهان میکند . او تمام خانه را میگردد و عکس عروسی ییلدیز را پیدا میکند و از دیدن مرد مسنی کنار او عصبانی می شود. او تصمیم می‌گیرد به استانبول پیش ییلدیز برود. آسمان میخواهد جلوی او را بگیرد. او ناگهان چاقوی آشپزخانه را در شکم مصطفوی فرو میکند و سپس خودش از کارش بهت زده می شود. او با ییلدیز تماس گرفته و از او میخواهد سریع به بورسا برود. اریم به همراه مدیر ارشد سابق که دوست هالیت بوده است، به استانبول برگشته اند. هالیت و اندر و جانر در فرودگاه منتظر آنها هستند. هنگامی که آنها می آیند، اندر با دیدن کایا، مدیر ارشد شرکت شوکه شده و با استرس به جانر میگوید :«کارمون ساخته اس»

Leave a Comment