Loading Posts...

سریال سیب ممنوعه قسمت 113

صبح، اندر به خانه جانر می آید. آنها در مورد ازدواج زینب صحبت میکنند. اندر اطمینان میدهد که زینب و علیهان قرار نیست دیگر با یکدیگر باشند. وقتی جانر علت این اطمینان را میپرسد، اندر که تصور میکند امیر خواب است، توضیح میدهد که ییلدیز عکسهایی را که واقعیت نداشته در گوشی او دیده و خبرش را به زینب داده است و به همین علت، زینب دیگر هرگز با علیهان نخواهد بود. امیر که در حال رفتن سر کار است، حرفهای آنها را می شنود. او وقتی میخواهد برود، جانر و اندر از دیدن او جا میخورند. اندر امیر را دهن لق میداند و از او حرصش میگیرد. امیر وقتی از خانه بیرون می آید، مستقیم به خانه زینب رفته و ماجرا را به او میگوید. زینب یاد حرفهای ییلدیز در مورد عکسهای اندر و علیهان در تختخواب می افتد. افکار او از این بابت به هم می‌ریزد. او با داوود بیرون می رود تا در مورد تدارک عروسی صحبت کنند اما او مدام حواسش پرت است و به درست بودن یا نبودن تصمیم خودش فکر میکند. در شرکت نیز، هاکان مدام سعی دارد که علیهان را از رفتن منصرف کند اما تلاش او بی فایده است. آسمان خانم از زندان آزاد شده و به خانه ییلدیز می رود.ییلدیز با او سر سنگین است و اجازه ماندن به او نمیدهد. آنها با زینب قرار میگذارند و با هم به کافه می روند. زینب تصور میکند که مادرش برای سوپرایز کردن او زودتر آمده است. زینب در مورد حرفهای امیر به ییلدیز توضیح میدهد. آنها هر دو به فکر می روند. در شرک، جلسه هیأت مدیره تشکیل می شود. کایا نیز در جلسه حضور دارد. وقتی اندر نیز وارد جلسه می شود، با همه پیشنهادات آنها مخالفت می‌کند. بعد از جلسه، هالیت با عصبانیت با اندر صبحت کرده و به او میگوید که حق مخالفت در کارها را ندارد و تصمیم گیرنده نهایی خود هالیت است. اندر حرصش گرفته و به اتاق کایا می رود. او به کایا میگوید که باید از شرکت برود و به لندن برگردد. کایا او را با تحقیر، هیچ کاره میداند و با کوچک کردن او، به او میفهماند که هیچ اهمیتی نداشته و فقط برای کار به آنجا آمده است. اندر از اینکه کایا او را جدی نمیگیرد عصبی می شود. زینب و ییلدیز به همراه مادرشان به مزون رفته تا زینب لباس عروس پرو کند. او در حال لباس پوشیدن دوباره تردید میکند و به کاری که میکند فکر میکند.او ناگهان حالش بد شده و سرگیجه میگیرد و میخواهد هرچه سریع تر لباس را در بیاورد. ییلدیز و آسمان نگران او می شوند. علیهان با زرین برای نهار بیرون می روند. او به زرین خبر میدهد که قرار است برای مدتی از ترکیه برود. زرین از اینکه علیهان بی خبر از او تصمیم گرفته و میخواهد او را تنها بگذارد ناراحت می شود. علیخان سعی میکند او را آرام کرده و دلش را به دست بیاورد. شب، اندر و جانر حاضر شده تا به خانه هالیت برای مهمانی شام بروند. ییلدیز که حاضر شده است، به اتاق کار هالیت می رود. هالیت به او هشدار میدهد که مادرش بعد از عروسی زینب به بورسا برگردد و حتما باید هر هفته برای امضا به کلانتری برود، وگرنه پای آبروی او در میان است. در خانه زینب،زینب و مادرش منتظر آمدن داوود برای شام هستند. آسمان که متوجه آشفتگی زینب شده است، با او صحبت کرده و به او میگوید که هرکاری را که صلاح میداند بدون در نظر گرفتن نظر دیگران انجام دهد. کمی بعد، داوود می آید و در مورد کارهای عروسی صحبت میکند. زینب همچنان کمی پکر است و داوود سعی دارد علت ناراحتی او را بفهمد اما زینب ادعا میکند که هیچ چیزی نیست. مهمانها به خانه هالیت می آیند. اندر که طبق معمول درحال کنایه زدن به ییلدیز است، با آمدن کایا ناگهان ساکت شده و معذب می شود. ییلدیز متوجه چیزی غیر عادی بین اندر و کایا شده و حدس می زند که آنها همدیگر را میشناسند.

Leave a Comment