Loading Posts...

سریال سیب ممنوعه قسمت 114

ییلدیز که خیلی کنجکاو ارتباط بین کایا و اندر است، از زرین در مورد آنها سوال میکند. زرین میگوید که اندر و کایا قبلا در شرکت هالیت کار می‌کردند و اندر آن زمان منشی هالیت بوده است. کایا به همراه اریم به اتاق او می روند تا با یکدیگر در مورد گیتار صحبت کنند. اریم از کایا خوشش آمده و با یکدیگر رابطه خوبی دارند. اندر از اینکه آنها با یکدیگر تنها باشند استرس گرفته و به بهانه ای به اتاق اریم می رود و سعی دارد آنها را جدا کند. کایا متوجه نگرانی او می شود و اهمیتی به اندر نمی‌دهد. ییلدیز، علیهان را گوشه ای صدا زده و به او میگوید که متوجه شده است عکسهایی که در گوشی اندر بوده ساختگی بوده، و این قضیه را به زینب نیز گفته است. او از علیهان میخواهد اگر زینب را دوست دارد قبل از عروسی آخرین تلاشش را بکند. علیهان این کار را بی فایده میداند. در بیمارستان، مصطفی مرخص شده و متین، وکیل هالیت به او مقداری پول و کارت ویزیت هالیت را در صورت نیاز به او میدهد و می رود. مصطفی کارت را پاره کرده و با خودش می‌گوید: «هنوز مصطفی رو نشناختی هالیت.» مادر داوود به خانه زینب آمده و با آسمان خانم و ییلدیز و زینب دور هم هستند. آنها بخاطر اختلاف فرهنگی که دارند مدام دچار سو تفاهم می شوند و مادر داوود قیافه گرفته و اصلا از زینب خوشش نمی آید. شب، لباس عروس زینب را دم در تحویل می دهند. زینب با بی ذوقی حتی حاضر به پرو لباس نیست. آسمان خانم از این رفتار زینب متعجب است. صبح روز عروسی، آسمان خانم و زینب و ییلدیز به آرایشگاه می روند. زینب یک آرایش خیلی ساده کرده و آماده شده است. او اصلا ذوق زده نیست و خیلی پکر است. کمی بعد، اندر به آرایشگاه آمده و شروع به تحقیر زینب می کند و به او، بابت اینکه پسری در حد خودش پیدا کرده تبریک میگوید. زینب سعی میکند سکوت کند و عصبی نشود. در تالار، همه مشغول آماده سازی هستند. زینب در اتاقی آماده شده و لباسش را پوشیده و داوود نیز در اتاقی دیگر با بقیه پسرها جمع شده و مشغول آماده شدن است. او استرس گرفته است. علیهان در خانه مشغول جمع کردن چمدان خود است. هاکان پیش اوست و از رفتن او خیلی ناراحت است. او سپس به تالار می رود. همه مهمانان به تالار آمده اند. زینب تنها در اتاق نشسته است. در اتاق باز شده و علیهان وارد می شود. زینب از دیدن او ناراحت و معذب می شود. علیهان به او میگوید که قبل از رفتن آمده تا به او تبریک گفته و از او خداحافظی کند. زینب نیز برای او سفری خوش آرزو میکند. علیهان می رود و زینب بهت زده به در خیره میماند. جشن شروع شده و داوود بی صبرانه منتظر دیدن زینب است. اما خبر می رسد که زینب ناپدید شده است. همه متوجه می شوند که او حتما دنبال علیهان رفته است. داوود به شدت عصبی شده و سریع با قربان به سمت فرودگاه حرکت میکند. او اسلحه دارد و همه نگران واکنش او هستند. ییلدیز از مهمانان عذرخواهی کرده و آنها را بدرقه میکند. مادر داوود بخاطر آبروریزی حالش بد شده است. ییلدیز و جانر و امیر با نمود این اتفاق، از اینکه زینب و علیهان دوباره با یکدیگر باشند خوشحال هستند. زینب به سمت فرودگاه می رود. او به فرودگاه رسیده اما علیهان را پیدا نمیکند. او متوجه می شود که هواپیمای علیهان در حال پرواز است. زینب با ناراحتی روی صندلی می نشیند. کمی بعد ، علیهان که سوار هواپیما نشده، مقابل او می آید. آنها از خوشحالی یکدیگر را بغل میکنند. همان لحظه داوود به فرودگاه رسیده و با حرص آنها را می‌بینید.

Leave a Comment