سریال سیب ممنوعه قسمت 121


بعد از اینکه کایا اندر را می بوسد، اندر سریع از او فاصله گرفته و با عصبانیت میگوید :«بعد از این بزرگترین دشمنت منم. هر کار از دستت بر میاد بکن.» او با عصبانیت از اتاق بیرون می آید.
در خانه زینب، ییلدیز و مادرش که بیرون رفته بودند به خانه برمی‌گردند. ییلدیز وقتی روی میز هدیه الیف را میبیند، زینب را به اتاق کشانده و به او هشدار میدهد که این کار الیف نقشه ای برای نزدیک شدن به اوست و نیت خوبی ندارد. زینب که خودش نیز از الیف خوشش نمی آید، حرف او را تا حدودی تایید می‌کند.
آسمان خانم با دیدن علیهان دوباره بحث ازدواج و تعیین تاریخ عقد را پیش می کشد. زینب از دست او عصبی می شود.
در خانه اندر، او که فکرش بخاطر کایا به هم ریخته است، در خانه با حالی آشفته قدم می زند. جانر که حال او را میبیند، از او علتش را می پرسد، اما اندر میگوید که چیزی نیست و به جانر حرفی نمی‌زند. او در ذهنش یاد روزی می افتد که برای سقط پیش دکتر رفته بود و دکتر گفته بود که به علت دیر شدن، امکان سقط جنین وجود ندارد.
بعد از رفتن علیهان از خانه زینب، زینب با مادرش صحبت کرده و از او میخواهد که پیگیر ازدواج نباشد و در کار آنها دخالتی نکند.
در شرکت، لیلا پیش علیهان رفته و بابت قرار شام شب قبل و دیدن دوست پسرش از او تشکر میکند. او از اینکه علیهان دوباره با زینب است خوشحال است و زینب را عامل اخلاق بهتر علیهان میداند. او سپس با کوزی، دوست پسرش بیرون می رود. کوزی به او میگوید که هدفش از رابطه جدی است و به ازدواج فکر میکند، اما لیلا مخالفت کرده و میگوید که مخالف ازدواج است و فعلا قصد جدی کردن رابطه را ندارد.
اریم بعد از مدرسه به خانه اندر می رود. اندر از او میخواهد که سعی کند زیاد با کایا صمیمی نشود و هرچیزی را به او نگوید.
شب، برای هالیت مهمان می آید. آنها که اهل هنر هستند، مدام در مورد مسائل هنری و هنرمندان صحبت میکنند. حوصله ییلدیز از حرفهای آنها سر می رود و چیزی از حرفهایشان متوجه نمی شود. او که سعی میکند به دروغ بگوید افرادی که آنها نام می برند را میشناسد، مدام اشتباه میکند‌.
شب در خانه اندر، جانر قصد بیرون رفتن دارد.او هنگام رفتن ، کایا را میبنید که به خانه آنها می آید. کایا پیش اندر رفته و قصد دارد دوباره راجع به مسأله اریم با او صحبت کند، و تا روشن نشدن این قضیه دست بردار نیست. اندر با حرص دوباره حرفهایش را تکرار کرده و میگوید که اریم بچه هالیت است و او بیهوده فکر میکند. کایا قانع نمی شود، اما با این حال اندر را برای شام بیرون دعوت میکند. اندر دعوت او را رد کرده و او را از خانه بیرون میکند.
علیهان و زینب برای شام بیرون می روند. علیهان بین حرفهایش میگوید که قصد دارد تا چند سال نامزد بمانند. زینب متعجب شده اما برای اینکه کوچک نشود، به روی خودش نمی آورد. الیف با علیهان تماس گرفته و برای فردا، زینب را برای جلسه معارفه حرفه خود دعوت میکند. زینب با اینکه تمایلی به رفتن ندارد اما ناچار است قبول کند.
صبح ، آسمان خانم دوباره پیگیر تاریخ عقد زینب می شود. زینب به او میگوید که چند سال دیگر ازدواج خواهند کرد. آسمان خانم شوکه و عصبی می شود و مطمئن است که دوباره سنگی در این ازدواج خواهد افتاد.
در خانه اندر، پاکتی به جانر داده و از او میخواهد که آن را برای زهرا ببرد.‌ جانر هول شده و با هیجان قبول میکند.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز