سریال سیب ممنوعه قسمت 123


زینب به شرکت پیش علیهان می رود. علیهان به او میگوید که برایش سوپرایزی دارد، و سپس برگه قولنامه خانه ای که موقتا تا زمان درست شدن خانه اصلی گرفته است را به او میدهد. زینب در ظاهر خوشحال شده و سپس با کنایه میگوید که طبق برنامه چند ساله برای ازدواج، آن خانه موقت به شمار نمی آید. علیهان که حس میکند زینب از چیزی ناراحت است از او سوال میکند. زینب میگوید که ذهنش درگیر سفر چین او است. علیهان باز هم توضیح میدهد که سفر کاری است‌. زینب حس میکند که علیهان میخواهد از چیزی فرار کند. علیهان زینب را بغل کرده و به او اطمینان میدهد که هیچ چیز بدی وجود ندارد.
در خانه هالیت، زرین به دیدن لیلا آمده است. زرین مقابل زهرا در مورد دوست جدید لیلا و قرار گذاشتن آنها حرف می زند. او همچنین زهرا را تشویق میکند که او نیز با کسی آشنا شود. اما زهرا میگوید که دیگر دنبال عشق نیست و میخواهد تا ابد تنها باشد.
ییلدیز به شرکت هالیت می رود تا تولین را ببیند. او هدیه ای به تولین داده و سپس به بهانه ی اینکه زینب و جانر دوست نزدیک هستند و زینب میخواهد جانر را برای یک مهمانی سوپرایز کند، از تولین میخواهد که آدرس قدیمی خانه اندر و جانر را که در شرکت ثبت شده بود برای او پیدا کند تا دوستان قدیمی جانر را دعوت کنند. تولین کمی مردد است ، اما قبول میکند. ییلدیز اطمینان میدهد که کسی مطلع نمی شود. او به آدرس داده شده که در محله ای پایین و خطرناک است می رود. او با باج دادن به زنی، اسم کسی را به دست می آورد که میتواند از او در مورد خانواده اندر سوال بپرسد. همان لحظه، زینب که ذهنش خیلی درگیر علیهان است، با او تماس گرفته و از ییلدیز میخواهد که به کافه بیاید. ییلدیز به کافه می رود، و زینب بی مقدمه میگوید که فکر میکند علیهان و الیف قرار است با یکدیگر به چین بروند. ییلدیز عصبی می شود اما سعی میکند زینب را آرام کند. او هنگامی که از کافه بیرون می آید، با علیهان تماس میگیرد تا معنی کارهایش را از او بپرسد. علیهان میگوید که خودش نیز قصد تماس با ییلدیز را داشته، و سپس صحبت خصوصی با یکدیگر میکنند. ییلدیز پشت تلفن شوکه می شود.
اندر در شرکت به اتاق کایا می رود.او بابت شب گذشته از او تشکر کرده و میگوید که بین آنها چیزی نمی‌تواند باشد و قرار دیشب نیز به خاطره‌ ها می پیوندد. کایا چیزی نمی‌گوید و اندر بیرون آمده به خانه می رود.
اندر در خانه وقتی به اتفاقات اخیر با کایا فکر میکند، نظرش عوض شده و سریع حاضر می شود تا بیرون برود. او در جواب جانر میگوید :«باید دل یکی رو به دست بیارم.» جانر متعجب شده و او را راهی میکند‌.
ییلدیز به خانه پیش زینب می رود. او با پریشانی و من و من کردن به زینب میگوید که بعد از رفتن او، با علیهان صحبت کرده و چون به او شک کرده بود، صدقی را فرستاده تا او را تعقیب کند و متوجه شده است که علیهان با دختری قد بلند و سبزه(مشخصات الیف) در خانه زندگی میکند. او از زینب میخواهد که با یکدیگر دم خانه علیهان بروند تا خودش با چشم خودش ببیند. زینب به شدت پریشان شده و هر دو از خانه بیرون می روند. مقابل خانه علیهان، زینب هرچه در می زند کسی در را باز نمیکند. ییلدیز از او میخواهد که از در پشت وارد شوند. هنگامی که آنها به حیاط پشتی می رسند، زینب از دیدن علیهان با لباس دامادی و تمامی دوست و فامیل با لباس مجلسی و گروه ارکستر مقابل محراب شوکه می شود. او میفهمد که تمامی اینها نقشه بوده تا علیهان او را برای ازدواج سوپرایز کند. زینب بسیار خوشحال شده و به همراه ییلدیز داخل می رود و لباس عروس می پوشد. عاقد آنها را عقد کرده و زن و شوهر اعلام میکند. همگی خوشحال هستند و جشن عروسی خصوصی آنها برپا می شود.
کایا به آزمایشگاه رفته و جواب آزمایش را میگیرد. او دل ندارد که پاکت را باز کند. برای همین ابتدا به خانه رفته و بعد از کمی کلنجار رفتن با خودش، پاکت را باز میکند. او از خواندن نتیجه آزمایش شوکه می شود.
همان لحظه اندر در می زند. او وقتی داخل خانه می آید و حالت کایا را میبیند، کاغذ را از دست او گرفته و میخواند. جواب آزمایش منفی است و اریم پسر کایا نیست. اندر عصبانی شده و بخاطر اینکه کایا بی اجازه این کار را کرده با او دعوا میکند و از خانه بیرون می آید.
او در تاکسی، یاد گذشته می افتد که وقتی بچه اش را زاییده بود، برای اولین و آخرین بار او را که پسر بود، دیده بود و سپس با گریه او را تحویل پرستار داده بود تا به خانواده ای دیگر واگذار کند.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز