سریال سیب ممنوعه قسمت 126


ییلدیز لب اسکله پیش زینب می رود. آنها یکدیگر را بغل کرده و گریه میکنند. سپس به یکدیگر قول میدهند که همچنان مثل گذشته باشند و یکدیگر را خواهر واقعی خود میدانند.
شب ییلدیز در اتاق با ناراحتی نشسته است. وقتی هالیت به اتاق می اید، ییلدیز از او انتظار حمایت و دلداری دارد، اما هالیت با او معمولی برخورد میکند. او میگوید که این قضیه برایش عجیب نبوده و مادر او مقصر اصلی بوده است. ییلدیز از سنگدلی هالیت ناراحت می شود.
شب، آسمان خانم به خانه هالیت می آید تا ییلدیز را ببیند. هالیت با او دعوا کرده و او را مقصر تمامی این اتفاقات میداند و از او میخواهد که دیگر بی خبر به خانه اش نیاید. سپس ییلدیز پیش آسمان خانم آمده و با او بحث میکند. آسمان خانم میخواهد با ییلدیز دم خانه زینب برود، اما ییلدیز قبول نمیکند. آسمان خانم میگوید که خوشحالی او و زینب برایش کافیست و برای همیشه از زندگی آنها می رود. ییلدیز ناراحت شده و مادرش را بغل میکند‌ و کمی بعد او را به خانه میفرستد.
زینب در خانه گوشه‌ای کز کرده و ساکت است. او نمی‌داند چه باید بکند. علیهان او را دلداری داده و از او میخواهد که مانند اتفاقات خانوادگی که برای خودش افتاد، اجازه ندهد این مسأله نیز به خودشان لطمه بزند.
بعد از رفتن آسمان خانم، ییلدیز با هالیت بخاطر بد رفتاری او با مادرش بحث میکند. او سپس میگوید که اندر و کایا در گذشته با یکدیگر بوده اند. هالیت که آمادگی شنیدن این حرف را داشته، به حرفهای ییلدیز اهمیتی نمی‌دهد و از اتاق بیرون می رود. ییلدیز از اینکه هالیت تحت هر شرایطی با اندر کاری ندارد عصبی می شود.
جانر به همراه زهرا به کافه می روند. جانر وقتی میفهمد زهرا دوست پسری ندارد، خودش را به او پیشنهاد می‌دهد. زهرا نیز او را تایید میکند. آنها برای شب برنامه سینما میگذارند.
افرادی که مصطفی را تهدید کرده بودند دوباره او را گیر آورده و از او پول می‌خواهند. مصطفی یک روز دیگر از آنها مهلت میخواهد. او تصمیم دارد به شرکت هالیت برود و از او پول بخواهد.
در شرکت، کایا اندر را میبیند و او را برای شام دعوت میکند. اندر در ظاهر دعوت او را قبول نکرده و برای او ناز میکند. کایا میگوید که شب منتظرش باشد.
مصطفی دم شرکت هالیت می رود. نگهبانان او را راه نمیدهند. مصطفی دم در با دیدن هالیت از او طلب پول میکند. هالیت از او میخواهد که برود، اما مصطفی هالیت را تهدید میکند. هالیت عصبی شده و با پلیس تماس میگیرد و چند مامور دم خانه مادر ییلدیز و شرکت میگذارد. او شب به خانه رفته و از همه میخواهد مواظب باشند. ییلدیز نیز نگران شده و با مادرش تماس میگیرد و از او میخواهد که از خانه بیرون نرود. آسمان خانم میگوید که فردا قرار است به بورسا برگردد. ییلدیز از اینکه مادرش خانه ای ندارد ناراحت است. او در این مورد با هالیت صحبت میکند، اما هالیت به او میگوید که انتظار دوباره خانه خریدن برای آسمان خانم را نداشته باشد زیرا دیگر به آن زن اعتمادی ندارد. ییلدیز از هالیت ناراحت می شود.
جانر و زهرا به سینما می روند. هنگامی که زهرا به دستشویی می رود، جانر، امیر و لیلا را در سینما میبیند و شوکه می شود. او میفهمد که آنها دوباره با یکدیگر دوست شده اند. زهرا امده و او نیز ادعا میکند که تنهایی به سینما آمده بوده. او نیز از دیدن آمیز و لیلا شوکه می شود.لیلا به زهرا میگوید رابطه اش با کوزی را قطع کرده و خودش دوباره به امیر زنگ زده است. آنها همگی برای دیدن فیلم می روند.
شب در خانه ، اندر حاضر شده و حسابی به خودش رسیده، اما وقتی کایا دم در خانه می آید به روی خودش نمی آورد که برای او حاضر شده است. کایا داخل آمده و آنها با یکدیگر شراب می‌خورند و از گذشته صحبت میکنند. هنگامی که کایا میخواهد برود، به اندر نزدیک شده و شروع به بوسیدن یکدیگر میکنند. او از رفتن منصرف می شود.
در خانه ای چند زن نشسته و قرآن می خوانند، پسری به نام ییعیت در اتاق نشسته و ناراحت است. زنی داخل آمده و سعی دارد به او بابت مرگ مادرش دلداری دهد. او سپس نامه ای به ییعیت داده و میگوید از طرف مادرش قبل از مرگ اوست. ییعیت نامه را باز کرده و بعد از خواندن آن متوجه می شود که او فرزند واقعی مادرش نبوده و مادر اصلی اش او را نخواسته است. او عکس و نام مادرش را که اندر است در پاکت نامه می بیند و شوکه می شود.
صبح، آسمان خانم به خانه هالیت می آید. هالیت به او مقداری پول میدهد تا دوباره برای خودش خانه بگیرد اما از لو میخواهد که دیگر به آنجا نیاید. ییلدیز خوشحال شده و از هالیت تشکر میکند. هالیت و اریم آماده شده تا بیرون بروند. مصطفی که دم در کشیک می‌داده ،منتظر بیرون آمدن هالیت است. او وقتی هالیت را میبیند با اسلحه جلو رفته و میخواهد از او انتقام بگیرد. صدقی متوجه اسلحه او شده و سریع جلو می رود و دست او را عقب میکشد. تیر به هالیت نمی‌خورد اما آنها متوجه می شوند که گلوله به اریم که در حیاط خانه بوده خورده است و بیهوش روی زمین افتاده. همه به حیاط آمده و بالای سر اریم جیغ و گریه میکنند.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز