سریال سیب ممنوعه قسمت 127

سریال حکایت ما


اریم را فوری سوار آمبولانس کرده تا به بیمارستان ببرند. بقیه نیز به سمت بیمارستان می روند.
در خانه، اندر با خوشحالی از خواب بیدار می شود. جانر از اینکه اندر تا این حد سرحال است متعجب شده و میخواهد علت حال اندر را بداند، اما اندر چیزی نمی‌گوید. او با خودش به شب گذشته و کایا فکر میکند. آنها حاضر شده تا به شرکت بروند. اندر ناگهان سینه اش تیر کشیده و حالش بد می شود. او کمی مینشیند تا بهتر شود. همان لحظه در آمبولانس نبض اریم ایستاده و با شوک او را برمی‌گردانند.
در بیمارستان اریم را فوری به اتاق عمل می برند. حال هالیت خیلی بد است و به همراه زهرا و لیلا گریه میکنند. ییلدیز نیز گریه میکند و از ترس نمی‌تواند به آنها نزدیک شود. زهرا که خیلی عصبانی است، مدام ییلدیز را متهم کرده و او را مقصر میداند. ییلدیز با زینب تماس گرفته و ماجرا را به او میگوید. زینب و علیهان با نگرانی به سمت بیمارستان می روند.
صدقی دم خانه اندر می‌رود تا خبر را رودر رو به او بدهد. اندر به شدت شوکه و عصبانی می شود و همراه جانر به بیمارستان می رود. او در بیمارستان قیامت به پا کرده و گریه و دادو بیداد می‌کند و با دیدن ییلدیز نیز با زبانش به او حمله ور می شود. زینب ییلدیز را بیرون می آورد تا کمی او را آرام کرده و از بدرفتاری دیگران در امان بماند.
ییعیت در خانه، بعد از خواندن نامه به شدت سردرگم شده است. او تازه میفهمد که علت بدرفتاری های پدرش با او این بوده که پسر واقعی او نبوده. پدر او همیشه ییعیت و مادرش را کتک میزده. او ورشکست و سپس الکی شده است. ییعیت که بعد از مرگ مادرش نمیخواهد آنجا بماند، برای رفتن به سراغ اندر، دو دل است ‌.
دکتر از اتاق عمل بیرون آمده و میگوید که به خون نیاز دارند. کایا یادش می آید که گروه خونی اش با اریم یکی است و برای خون دادن داوطلب می‌شود. هالیت و اندر از او تشکر می‌کنند‌.
زهرا و لیلا و زرین خانم در حیاط بیمارستان می نشینند. زهرا که خیلی از دست ییلدیز عصبانی است، میگوید که بعد از خوب شدن اریم، تکلیف زندگیشان باید مشخص شود و ییلدیز دیگر نباید با آنها زندگی کند. او به زرین نیز هشدار میدهد که این اتفاقات برای زینب نیز خواهد افتاد، زیرا آنها همگی از یک خانواده و قماش هستند. او زرین را تحت تاثیر قرار میدهد. ‌
ییلدیز سعی دارد با هالیت صحبت کرده و او را آرام کند، اما هالیت با او سر سنگین است. با این حال، هالیت اجازه برخورد بد اندر را به او نمی‌دهد و با او بحث میکند .
بعد از چند ساعت عمل‌، دکتر میگوید که خطر رفع شده اما طحال او را برداشته اند و تا فردا وضعیت او ثابت خواهد شد. همگی خوشحال می شود. هالیت و اندر شب را در بیمارستان می مانند و بقیه به خانه می روند.هالیت به ییلدیز نیز اجازه ماندن نمی‌دهد.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز