سریال سیب ممنوعه قسمت 129


آسمان خانم بعد از رفتن ییلدیز، از اتوبوس پیاده شده و با اینکه زینب گفته بود آمادگی دیدن او را فعلا ندارد، میخواهد قبل از رفتن حتما با زینب خداحافظی کند.
شب، زینب و علیهان به خانه الیف می روند. الیف دوستان دوره دانشگاه را جمع کرده است. کمی بعد، دختری به نام هازال پیش الیف و زینب آمده و الیف آنها را با هم آشنا میکند و خودش به گوشه ای می رود و آنها را زیر نظر میگیرد. هازال که به تازگی از کار اخراج شده و بدهی زیادی دارد، اعصابش خورد است و بی مقدمه در مورد مسائل کاری با زینب صحبت میکند. هاکان از دیدن هازال در این مهمانی متعجب شده و این قضیه را به علیهان گوشزد میکند. زینب و هازال با یکدیگر صمیمی شده و زینب از او خوشش می آید. او به هازال پیشنهاد کار در شرکت خودشان میدهد و از او میخواهد که فردا به شرکت بیاید تا صحبت کنند. علیهان با هازال سلام و احوالپرسی کرده و هازال تازه متوجه می شود که زینب زن علیهان است. هاکان که احساس میکند الیف به عمد هازال، دوست دختر سابق علیهان را دعوت کرده است، او را مواخذه میکند. الیف خنده ای شیطانی کرده، و به دروغ انکار میکند. بعد از رفتن میهمانان، هازال در صحبتهایش با الیف احساس میکند که نقشه خراب کردن زندگی علیهان توسط او را دارد. هازال از دست الیف عصبانی شده و به خانه می رود.
علیهان وقتی میفهمد هازال قرار است به شرکت بیاید، عصبی می شود، اما او واقعیت را به زینب نمی‌گوید. آنها دم خانه آسمان خانم را می‌بینند که منتظر زینب بوده است. آسمان خانم با ندامت زیاد با زینب صحبت کرده و میگوید که برای همیشه از آنجا می رود. زینب ناراحت شده و مادرش را بغل میکند و سپس با علیهان او را به ترمینال می رسانند.
ییلدیز به بیمارستان می رود. او از برخوردهای سرد هالیت خیلی ناراحت می شود و یاد روزهای اول آشنایی و حرفهای عاشقانه و توجه های هالیت می افتد و با بغض به خانه برمی‌گردد. او روز بعد، با زینب قرار گذاشته و به کافه می روند. زینب متوجه پریشانی و افسردگی ییلدیز می شود و به او دلداری میدهد که مدت دیگر همه چیز دوباره عادی خواهد شد.
اندر با کایا بیرون می رود. اندر به او میگوید که فعلا در مورد خودشان نمی‌تواند تصمیمی بگیرد، زیرا اریم قرار است پیش او بیاید و او تا مدتی باید از اریم مراقبت کند. او همچنین بابت بیرون رفتن کایا با ییلدیز اورا ملامت میکند. کایا از حرف اندر خوشش نیامده و از کافه می رود. اندر از حرفهایش پشیمان می شود‌.
زهرا و جانر درگیر رابطه جدید خود هستند و هنوز نمی‌دانند که چه نسبتی با هم دارند. آنها به اتاقی در بیمارستان می روند تا در این باره صحبت کنند. جانر در میان حرفهای زهرا، او را می بوسد. هازال به شرکت می آید و طبق تصمیم زینب قرار است مدتی آزمایشی در شرکت کار کند. بعد از رفتن او، وقتی زینب این خبر را به علیهان میدهد، علیهان از دست زینب عصبانی می شود. او تصمیم دارد به زینب در مورد گذشته خودش با هازال بگوید. همان لحظه، الیف تماس گرفته و میگوید که گوشواره زینب را که شب گذشته جا گذاشته بود، به شرکت آورده است. زینب به اتاقش می رود و الیف پیش او می آید. او به عمد میان حرفانش به زینب میگوید که هازال و علیهان در گذشته با یکدیگر چیزی متفاوت از دوست بوده، یعنی روابط آزادی داشته اند. زینب شوکه می شود و الیف از نقشه خود خوشحال است.
اریم مرخص می شود. اندر اریم را با خود به خانه اش می برد. هالیت به خانه خودش برمیگردد و از دم در، یاد صحنه های تیر اندازی و خاطرات بد می‌افتد. او داخل رفته و به ییلدیز میگوید که تصمیم دارد پیش اریم باشد، زیرا اریم چنین چیزی میخواهد. و برای همین میخواهد به خانه اندر برود و تا زمانی که اریم بخواهد آنجا زندگی خواهد کرد. و به ییلدیز میگوید که وسایلش را جمع کند، زیرا میخواهد از او طلاق بگیرد. ییلدیز شوکه می شود.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز