سریال سیب ممنوعه قسمت 130


ییلدیز شوکه شده و باورش نمی شود. او فکر میکند که باز هم همه چیز زیر سر اندر است و او با حرفهایش هالیت را پر کرده است تا از او طلاق بگیرد. هالیت بی توجه به ییلدیز به اتاق رفته و چمدانش را جمع میکند. ییلدیز نمی‌تواند مانع او شود.
در شرکت، زینب با شنیدن حرف الیف عصبی می شود. او خودش را کنترل میکند. الیف با لبخندی موزیانه میگوید که نمی‌دانسته است زینب در جریان رابطه هازال و علیهان نبوده است.
بعد از رفتن الیف، زینب با عصبانیت پیش علیهان رفته و با او دعوا میکند. علیهان میگوید که قرار بوده قبل از آمدن الیف با او صحبت کند، اما فرصت نشده است. زینب این توجیه را نمی‌پذیرد. علیهان خود زینب را بخاطر استخدام هازال بدون رضایت او، ملامت میکند. زینب علت این رفتار عمدی الیف را درک نمیکند. علیهان از او میخواهد که همکاری با هازال را قطع کند، اما زینب این رفتار را درست نمی‌داند. علیهان تصمیم می‌گیرد خودش با الیف تماس گرفته و تکلیفش را با رفتارهای او مشخص کند.
در خانه اندر به جانر خبر میدهد که هالیت قرار است برای مدتی با آنها زندگی کند. جانر از اینکه باید از آنجا برود و پیش امیر باشد کلافه می شود زیرا او و هالیت با یکدیگر سازش ندارند و هالیت از جانر خوشش نمی آید.
هالیت به همراه دخترانش به کافه رفته و به آنها خبر میدهد که قرار است به خانه اندر برود. او همچنین به آنها میگوید که تصمیم به طلاق از ییلدیز را گرفته است. زهرا به شدت خوشحال شده و لیلا شوکه می شود. آنها هر دو میگویند که با رفتن هالیت از خانه آنها نیز در آنجا نمی‌مانند و به خانه زرین خانم می روند.
ییلدیز با ناراحتی با زینب تماس گرفته و از او میخواهد پیشش بیاید . او در مورد تصمیم طلاق هالیت با او صحبت کرده و خیلی پریشان است. زینب سعی دارد او را آرام کند. او میگوید که از علیهان میخواهد تا با هالیت صحبت کند. ییلدیز اصرار دارد تا آنها سعی کنند هالیت از تصمیمش منصرف شود.
زهرا و لیلا به خانه آمده تا وسالیشان را جمع کنند. زهرا که خیلی از جدایی هالیت و ییلدیز خوشحال است، با ییلدیز بد برخورد میکند. او میگوید که وقتی هالیت به خانه برگردد طبق تصمیم خودش، ییلدیز دیگر نباید در آن خانه باشد.
هالیت به خانه اندر می رود. او پیش اریم رفته و میگوید که صرفا تا زمانی که حالش بهتر شود در این خانه میماند، و بعد از آن با یکدیگر به خانه شان برمی‌گردند. او همچنین در مورد تصمیم طلاق از ییلدیز به اریم میگوید. اندر از لای در حرفهای او را می شنود. او داخل رفته و به هالیت میگوید که قصد دارد برای شب بخاطر اریم مهمانی بدهد، و برای همین میخواهد آیسل را برای آشپزی بیاورد. او به عمد این کار را میکند تا ییلدیز را حرص بدهد. اریم در مورد جدایی هالیت از ییلدیز به مادرش میگوید. اندر در ظاهر متعجب شده و به رویش نمی آورد که این حرف را شنیده بود. او به سرعت حاضر شده و به خانه هالیت می رود تا ییلدیز را حسابی حرص بدهد. او و زهرا شروع به تحقیر ییلدیز میکنند و اندر مقابل ییلدیز از آیسل میخواهد که طبق خواسته هالیت، حاضر شده و همراهشان برود. ییلدیز به شدت عصبی است اما نمی‌تواند کاری بکند.
ییعیت برای گرفتن کار به شرکت هالیت می رود. او از صبح منتظر میماند تا تولین خانم با او مصاحبه کند. تولین خانم وقتی اصرار و سماجت او را میبیند، به اجبار قبول کرده و به رزومه او نگاه میکند، اما متوجه می شود که او دیپلم است و هیچ تخصصی ندارد. او از ییعیت میخواهد برود، اما ییعیت میگوید که از تحصیلکرده ها بیشتر کتاب خوانده و باهوش است. او سریع پرونده ای از مقابل تولین برداشته و با یک نگاه سطحی به آن، پرونده را به تولین میدهد و از او میخواهد که از داخل پرونده از او سوال کند. او به تمامی سوالات تولین خانم جواب داده و تولین خانم را به شدت متحیر میکند. تولین خانم پیش کایا رفته و ماجرا را به او میگوید و از او میخواهد که با ییعیت ملاقات کند. از نظر او ییعیت پسر با استعدادی است که اگر تعلیم ببیند موفق می شود. کایا با ییعیت روبرو شده و بعد از حرف زدن با او، او را در شرکت استخدام می‌کند.
شب، علیهان و زینب با هالیت برای شام بیرون می روند تا در مورد ییلدیز صحبت کنند. هالیت میگوید که بخاطر اختلافات فرهنگی و مشکلاتی که از طرف خانواده ییلدیز برایشان پیش آمده، دیگر آرامش ندارد و نمیخواهد دیگر اتفاقات بدی برایش بیفتد. او غیر مستقیم به علیهان نیز میگوید که از طرف زینب مواظب باشد. اما علیهان عصبی شده و از هالیت میخواهد که در حرفهایش زیاده روی نکند.
ییلدیز که استرس دارد از زینب میخواهد با او تماس بگیرد. زینب به دستشویی رفته و با ییلدیز تماس میگیرد و میگوید که تصمیم هالیت قطعی است. ییلدیز ناراحت می شود. در این حین، هالیت با غرور از جایگاه خودش، به علیهان میگوید که علیرغم علاقه به ییلدیز، نگران جدایی از او نیست، زیرا هر زمان که بخواهد ییلدیز دوباره برمیگردد. او ادعا میکند که هر زنی آرزوی داشتن جایگاه ییلدیز را دارد و این موقعیت را برای علیهان نیز میداند و از نظرش زینب هرگز او را ترک نمیکند، زیرا بهتر از آنها برای زینب و ییلدیز وجود ندارد. علیهان حرفهای او را قبول ندارد و میگوید که آنها با عشق ازدواج کرده اند.
ییلدیز شب را تنها در خانه میماند و مدام به فکری برای برگرداندن هالیت است.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز