Loading Posts...

سریال سیب ممنوعه قسمت 139

بعد از اینکه هالیت ییلدیز را از خانه بیرون می کند، دوباره به حیاط برگشته و تمام جواهرات ییلدیز را که به گوش و گردن خود آویزان کرده از او میگیرد و او را بیرون میفرستد. ییلدیز به شدت گریه میکند، اما هرچه هالیت را صدا میزند او جوابش را نمی‌دهد. کمی بعد، آیسل کیف پول او را پنهانی برایش میبرد. اندر با ذوق به همه این صحنه ها نگاه میکند و لذت می برد. هالیت پیش اریم می رود و به او که کنجکاو سر و صدا بوده، توضیح میدهد که دیگر برای همیشه ییلدیز از خانه رفته و در حال جدایی از اوست . ییلدیز به هتل می رود تا اتاقی بگیرد، اما متوجه می شود که همه کارت‌های بانکی او مسدود شده اند. او با ناراحتی تاکسی گرفته و دم آپارتمان زینب و امیر می رود. گلسوم خانم، همسایه آنها او را نبیند و سعی میکند از کار او سر در بیاورد .ییلدیز چمدان داشتنش را توجیه میکند به بهانه سر زدن به خانه زینب و گشتن در اطراف وارد ساختمان می شود. او دم در خانه زینب می ایستد و از اینکه او دیگر در آن خانه نیست ناراحت شده و با یادآوری خاطراتشان افسوس میخورد. امیر در خانه نیست و ییلدیز با ناراحتی در راه‌پله منتظر می‌ماند. اندر با خوشحالی از پیروزی اش به خانه رفته و ماجرا را برای جانر تعریف میکند.او میگوید که سودا نیز امروز ترکیه را ترک کرده و به آلمان می رود و دیگر دسترسی به او نیست. جانر که دیگر به کارهای خواهرش عادت کرده، منتظر نقشه های بعدی اندر است. شاهیکا برای اینکه بداند پدر ییغیت کیست، بخاطر اینکه به کایا شک دارد، به خانه رفته تا دنبال وسیله ای از او برای فرستادن آزمایش دی ان ای باشد. او در خانه بعد از گشتن، مسواک کایا را پیدا میکند. همان لحظه کایا به خانه می آید. شاهیکا مسواک را پنهان میکند. یاغمور از دوستش میخواهد که شب با یکدیگر بیرون می روند. دوستش بخاطر یاغمور قبول میکند. آنها شب به رستوران می روند و یاغمور که تمام حواسش برای پیدا کردن ییغیت است، او را نمی‌بینید. دوستش از اینکه یاغمور داخل نمی آید کلافه می شود. یاغمور ییغیت را میبیند و با خوشحالی سراغ او رفته و سعی میکند غیر مستقیم به او بفهماند که تمایل دارد با یکدیگر وارد رابطه شوند. دوست یاغمور دوباره سراغ او آمده و از او می خواهد که با دربان صحبت نکند و یاغمور را داخل می برد. زهرا وقتی به خانه می رود، از آیسل می شنود که ییلدیز از خانه رفته است. او پیش هالیت می رود تا ماجرا را بفهمد. هالیت به او میگوید که در حال جدایی از ییلدیز است. زهرا این مسأله را به لیلا نیز می گوید. هالیت به آنها خبر میدهد که شب قرار است کایا و خواهرش برای شام به خانه آنها بیایند. زهرا به لیلا میگوید که مطمئن است پای شاهیکا به عنوان زن بعدی هالیت وسط خواهد بود. و از این قضیه بخاطر اینکه شاهیکا را متفاوت و زنی با اصالت میداند خوشحال است. امیر به خانه آمده و وقتی ییلدیز را دم در میبیند شوکه می شود. ییلدیز با گریه به او میگوید که :«هالیت منو از خونه بیرون کرد و هیچ پولی هم ندارم» امیر او را داخل می برد. ییلدیز برای او تعریف میکند که از سمت اندر دوباره چوب خورده و با نقشه او بخاطر سودا، کسی که به شرکت برای کار آمده بود، پیش هالیت خراب شده و هالیت در حال جدایی از اوست. او از امیر میخواهد که کسی متوجه حضور او در آنجا نشود. شب، کایا و شاهیکا به خانه هالیت می روند.شاهیکا وقتی می شنود که هالیت در حال جدایی از ییلدیز است، چشمانش برق زده و با تو صمیمی می شود. کمی بعد، اندر با نقشه نزدیک شدن به هالیت به بهانه سر زدن به اریم به خانه هالیت می رود. او متوجه می شود که هالیت مهمان دارد و توی ذوقش می خورد. هالیت از او میخواهد که پیششان بشیند. شاهیکا به عمد مدام سعی در تخریب اندر دارد و به او کنایه می زند. اندر متوجه می شود که بعد از ییلدیز در مخمصه دیگری افتاده و شاهیکا نیز کسی است که به راحتی نمی‌تواند با او در بیفتد. برای همین باید دنبال نقشه های دیگری باشد.

Leave a Comment