سریال سیب ممنوعه قسمت 141


کایا به خانه امیر می رود‌‌. ییلدیز که در خانه تنهاست، از او ماجرا را می پرسد. کایا برایش تمامی اتفاقات را تعریف کرده و میگوید که هالیت اندر را از شرکت اخراج کرد. ییلدیز شوکه شده و از خوشحالی چشمانش برق می زند. او هول شده و نمی‌داند باید چه واکنشی داشته باشد، و تصور میکند که هالیت در حال حاضر دنبال او میگردد. او تصمیم می‌گیرد منتظر هالیت بماند. کایا بعد از گفتن ماجرا از آنجا می رود.
اندر که قصد دارد از هر طریقی در مورد زندگی شاهیکا سوژه ای برای تخریبش پیدا کند، پسر شوهر سابق شاهیکا را پیدا کرده و با او قرار میگذارد. فیلیپ، با خشم و نفرت پشت سر شاهیکا صحبت کرده و او را فردی خطرناک میداند.او میگوید که شاهیکا پدرش را از طریق زهر دادن در دراز مدت کشت، اما نتوانستند مدرکی برای اثبات آن بیاورند. آنها با گرفتن وکیل توانستند میراثشان را از چنگ او در بیاورند. اندر از فیلیپ میخواهد که در صورت نیاز پیش هالیت بیاید و این حرفها را برای او نیز بزند.
در خانه، زهرا پیش لیلا از دهانش در می رود که با جانر در ارتباط است. لیلا میفهمد پسری که دیده بود جانر بوده‌. او غافلگیر شده و در مورد آشنایی آنها سوال میکند.
صبح در خانه شاهیکا، جواب نتیجه آزمایش دی ان ای برای او می آید.وقتی پاکت را باز میکند و میخواند، با خودش می‌گوید:« تو تقدیر من عمه شدن هم بوده.» او میفهمد که ییغیت، پسر اندر و کایا است. اما تصمیم میگیرد فعلا این راز را پیش خودش نگه دارد. شاهیکابا ییغیت قرار میگذارد و از او میخواهد که فعلا صبر کند، تا زمانی که خودش میگوید، پیش اندر برود و با او رو در رو شود. ییغیت که از رفتاری اندر عصبی است، به زور رفتن به شرکت را تحمل می‌کند و منتظر است هرچه زودتر تکلیفش مشخص شود.
ییلدیز حاضر شده تا پیش هالیت برود و با او صبحت کند.او از اینکه هالیت تا حالا دنبال او نیامده و سراغی از او نگرفته متعجب است.
در خانه هالیت، سر نیز صبحانه او میگوید که شب با یکی از دوستانش بیرون بوده و برای همین دیر آمده است. بچه ها به او می‌گویند که در نبود ییلدیز روحیه او خیلی خوب شده و همه چیز بهتر پیش می رود.
ییلدیز به خانه هالیت می رود. هالیت باز هم از او میخواهد که برود و با وجود فهمیدن حقیقت به او میگوید دروغ‌هایش تا به حال بیشمار بوده و تفاوتی در تصمیم طلاق او ندارد. او میگوید که ازدواجش با ییلدیز از اول هم اشتباه بوده و مناسب یکدیگر نبودند. او از ییلدیز میخواهد لباسهایش را جمع کند و برود.
زهرا و جانر با یکدیگر بیرون می روند. زهرا تحت تاثر حرفهای لیلا تصمیم می‌گیرد به جانر بگوید که می‌توانند رابطه شان را جدی کنند، اما جانر تحت تاثیر حرفهای امیر زودتر از او به او میگوید که باید این رابطه را تمام کنند، زیرا آنها به درد یکدیگر نمی‌خورند. زهرا شوکه و ناراحت می شود و جانر می رود.
در شرکت، اندر به آنجا رفته تا با هالیت در مورد شاهیکا و خطرناک بودن او صحبت کند.او به هالیت هشدار میدهد و میگوید همه چیز زیر سر او بوده است. هالیت از دست اندر عصبی می شود. اندر با فیلیپ تماس میگیرد تا هالیت حرفهایش را گوش کند، اما زنی گوشی را برداشته و میگوید که فیلیپ شب گذشته سکته کرده و مرده است. اندر شوکه شده و فکر میکند شاهیکا او را کشته باشد. هالیت اندر را بیرون میکند.
شاهیکا پیش هالیت می آید و وقتی میفهمد که هالیت در مورد مرگ فیلیپ میداند، متوجه می شود که پای اندر وسط است. او با اندر تماس میگیرد تا پیشش برود. همزمان از ییغیت نیز میخواهد پیش اندر برود و با او رو در رو شود.
شاهیکا پیش اندر رفته و آنها برای یکدیگر خط و نشان میکشند. بعد از رفتن شاهیکا، ییغیت دم خانه رفته اما اندر با دیدن ییغیت عصبانی شده و حاضر به شنیدن حرفهای او نیست و او را بیرون میکند.
شب، اندر و اریم در خانه هالیت تنها هستند. آنها در حیاط رو به دریا نشسته اند. کمی بعد اریم سردش شده و به داخل می رود تا لباس بپوشد. یک نفر پیش اندر می آید و با زدن ضربه ای ، اندر را داخل آب می اندازد.
در فصل بعد، خواهیم دید که هالیت با لباسهای کهنه و ظاهری فقیرانه گوشه خیابان در ایستگاه اتوبوس ایستاده است و ییلدیز با ماشینی گران قیمت و راننده اش کنار او می ایستد و با کنایه میخواهد او را سوار کند تا برساند.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز