سریال سیب ممنوعه قسمت 143


در خانه هالیت، زهرا به شاهیکا میگوید که کتابی نوشته است و قصد چاپ آن را دارد. او از شاهیکا می خواهد که درباره این کتاب با پدرش صحبت کند و اورا برای چاپ آن راضی کند. شاهیکا مقابل زهرا از او تعریف کرده و قبول میکند. سپس با خودش به احمق بودن زهرا فکر میکند. لیلا به اتاق پیش اریم می رود و سعی دارد او را به حرف بکشد. اریم به قاب عکس مادرش زل زده است. شاهیکا به اتاق آمده و سعی دارد با حرف زدن از ییعیت، لیلا را به سمت او بکشاند. شب، کایا برای شام به خانه هالیت می آید. شاهیکا از زهرا و لیلا میخواهد که برای شام پیش آنها نمانند، زیرا میخواهد در مورد ازدواجش خصوصی صحبت کنند. زهرا در مقابل شاهیکا نمی‌تواند چیزی بگوید و قبول میکند. سر میز شام هالیت به کایا خبر میدهد که قصد دارد با شاهیکا ازدواج کند. کایا شوکه شده و از این موضوع ناراحت می شود.او به هالیت یادآوری میکند که او هنوز متاهل است و وضعیت ییلدیز مشخص نیست. هالیت میگوید که چهار ماه دیگر، یک سال از رفتن ییلدیز می‌گذرد و ازدواج آنها باطل می شود، و او و شاهیکا تا آن زمان نامزد میمانند. کایا نیز مطرح میکند که قصد دارد از شرکت استعفا داده و به شغل قبلی خود یعنی وکالت برگردد. وقتی کایا و شاهیکا به خانه برمی‌گردند، شاهیکا از اینکه او بی‌خبر قصد رفتن از شرکت را دارد، با او بحث میکند. کایا نیز در مقابل او را به قصد ازدواج بی خبرش متهم میکند. کایا سعی دارد به شاهیکا بفهماند که ازدواج با هالیت درست نیست و دور او همیشه زنهایی برای دردسر درست کردن زندگی اش هستند. اما شاهیکا که به نقشه اش فکر میکند، به حرفهای کایا اهمیت نمی‌دهد و میگوید که هالیت را دوست دارد. صبح، کایا با امیر و جانر تماس گرفته و چون آنها دیگر بیکار هستند، از آن ها میخواهد که در دفتر وکالت جدید او مشغول به کار شوند. آنها قبول کرده و برای کمک به تأسیس دفتر به آنجا می روند. ییعیت در اتاق اریم، قطره ای که شاهیکا به او داده را با تردید داخل لیوان ریخته و به خورد اریم میدهد. او باز هم با شاهیکا تماس گرفته و در مورد دادن قطره تردید دارد، اما شاهیکا با عصبانیت از او میخواهد کاری که میگوید را انجام دهد. هالیت در شرکت مشغول انتخاب سرویس جواهر برای کادوی تولد شاهیکا است. او که به شدت شیفته شاهیکا شده، تمام سرویسهای انتخابی را برای او میخرد. هالیت بعد از دیدن شخصی که به خانه اش آمد، وسایلش را جمع کرده و روستا را ترک میکند. او تصمیم دارد به خانه برگردد. شب در حیاط خانه هالیت جشن برگزار شده و همه جمع شده اند. هالیت مقابل همه شاهیکا را کنار خودش آورده و به او پیشنهاد ازدواج میدهد. شاهیکا قبول کرده و همه دست می زنند.همان لحظه، ییلدیز وارد خانه می شود. همه از دیدن او شوکه می شوند. مجلس به هم می خورد. شاهیکا که با دیدن ییلدیز همه نقشه هایش به هم ریخته، با ناراحتی جمع را ترک میکند. هالیت با ییلدیز بحث میکند و قبول ندارد که بچه مال اوست. ییلدیز از او میخواهد که برای تست به دکتر بروند. هالیت میگوید که حتما این کار را انجام خواهد داد. کایا و شاهیکا به خانه می روند. کایا به شاهیکا میگوید که هشدار چنین چیزهایی را به او داده بود. شاهیکا با گریه شدید به سمت اتاقش می رود و وقتی به اتاق می رسد، خونسرد می شود. او سریع گوشی پنهانی خود را از کشو برداشته و با آن مرد تماس میگیرد .آن مرد میگوید که میداند ییلدیز آمده است و از شاهیکا میخواهد که از شر ییلدیز و بچه او خلاص شود. همان لحظه هالیت به خانه آمده و میخواهد شاهیکا را ببیند. شاهیکا سریع گوشی را پنهان کرده و دوباره قیافه ناراحت به خود میگیرد. هالیت او را دلداری داده و میگوید که هیچ چیز عوض نشده و از او میخواهد که به خانه آنها بیاید، تا بعد از مشخص شدن تکلیف ییلدیز و طلاق از او، با هم ازدواج کنند. شاهیکا قبول میکند.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز