سریال سیب ممنوعه قسمت 143

ییلدیز همانطور که در ماشین خود نشسته است، میگوید :«تعجب کردید نه؟ من خودم هم متعجبم.اینکه یه روزی عدالت الهی برقرار بشه و این بی انصافی که به من شد جوابش رو میگیرن. اما همه اینا چطوری اتفاق افتاد ؟ بهتره که از اول شروع کنم. همه چیز از شبی که اندر گم شد شروع شد. اون شب زندگی هممون رو عوض کرد.»

در خانه هالیت، پلیس ها و گروه تجسس آمده و همه جا دنبال اندر می‌گردند. شیشه محافظ لب دریا شکسته است و آنها داخل اب را می‌گردند. همه در خانه جمع شده و مضطرب هستند. اریم به شدت به هم ریخته است. یکی از گروه امداد از داخل آب، کفش اندر را پیدا کرده و بیرون می کشد. اریم حالش بد شده و گریه میکند. هالیت و بقیه جلوی او را میگیرند.

در خانه امیر، ییلدیز تست داده و متوجه می شود که باردار است. همان لحظه امیر به خانه آمده و به او خبر میدهد که اندر گم شده و گویا مرده است. ییلدیز در این وضعیت، بخاطر اینکه متهم محسوب نشود، ماجرای حاملگی خودش به امیر را گرفته و تصمیم می‌گیرد پنهانی از استانبول فرار کند. او به یک روستای دور افتاده و ناشناخته می رود و با تغییر هویت در آنجا میماند. او هشت ماه را در آن روستا زندگی میکند، و مادرش نیز گاهی پنهانی پیشش آمده تا به او سر بزند. مادر ییلدیز نگران وضعیت اوست ،زیرا مشخص شده که بچه در شکم او برعکس است و او نمی‌تواند به راحتی و با زایمان طبیعی بچه را در خانه به دنیا بیاورد و باید به بیمارستان برود.

هالیت به بیمارستان رفته تا بعد از هشت ماه، اریم را که کمی بهتر شده مرخص کنند. اریم بعد از مرگ اندر افسردگی شدید گرفته و نرمال نیست. در این مدت، ییعیت هوای او را داشته و کنارش بوده است. هالیت با وجود اینکه جنازه اندر پیدا نشد، اما به توصیه دکتر برای او سنگ قبر درست کرد تا اریم بتواند راحت تر این قضیه را بپذیرد. هالیت و ییعیت اریم را بعد از مرخصی ابتدا به قبرستان برده و سپس به خانه می برند. زهرا و لیلا از آمدن اریم خوشحال هستند. اما او با کسی حرف نمیزند و به اتاقش می رود. او اصرار دارد که ییعیت نیز در کنارش باشد.

در نبود ییلدیز، هالیت و شاهیکا با یکدیگر وارد رابطه شده اند. همه چیز طبق میل شاهیکا پیش می رود و او از این وضعیت راضی و خوشحال به نظر می رسد. اما کایا مخالف رابطه آنهاست.

در خانه، هالیت به زهرا میگوید که فردا تولد شاهیکا است و او میخواهد برایش مهمانی گرفته و به او پیشنهاد ازدواج بدهد. زهرا خوشحال شده و شاهیکا را قبول دارد.

شاهیکا به خانه هالیت آمده تا به اریم سر بزند. او به اتاق رفته و سعی دارد با اریم صحبت کند. او به عمد به اریم میگوید که مادرش داخل آب نیفتاده و کسی او را هول داده است، و از آنجایی که ییلدیز از همان روز ناپدید شده است، کار اوست. ییعیت از اینکه شاهیکا در این وضعیت چنین حرفهایی به اریم می زند متعجب می شود، اما شاهیکا نقشه های خودش را یکی یکی پیش می برد.

او سپس پیش هالیت می رود و مدام در حال زبان ریختن و اغوای اوست و مشخص است که هالیت را گول می زند. هالیت که مسحور شاهیکا شده است، به او پیشنهاد ازدواج میدهد. شاهیکا که از ابتدا منتظر این لحظه بوده است، خودش را به غافلگیری می زند و خوشحال می شود، اما به هالیت میگوید که باید ابتدا کایا را راضی کنند.

جانر به دیدن اریم می آید. شاهیکا حرصش گرفته و میخواهد هر طور شده پای او را از این خانه قطع کند. او به ییعیت نیز میگوید که قطره ای به او میدهد تا هر روز به خورد اریم بدهد. ییعیت در مورد قطره شک دارد اما شاهیکا میگوید که قطره برای بهبود حال اوست. ییعیت همچنان با شاهیکا همدست است، هرچند که از کارهای او سر در نمی آید. شاهیکا از او میخواهد که به لیلا نزدیک شده و با او وارد رابطه شود. او به ییعیت اطمینان میدهد که هالیت پدرش نیست و میتواند به لیلا نزدیک شود.

شب در خانه ییلدیز ، بعد از اینکه مادرش می رود، در می زنند. او به خیال اینکه مادرش چیزی جا گذاشته در را باز میکند و از دیدن کسی که پشت در است شوکه می شود.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز