پست‌های بیشتر ...

سریال سیب ممنوعه قسمت 2

ییلدیز و زینب هر دو اولین روز کاری خود را شروع می‌کنند. زینب با گروه فیلمبرداری و رییس جدید به محل درختکاری می رود. رئیس او پسری مغرور و بد اخلاق و جدی است.

ییلدیز بعد از رفتن به خانه آقا هالیت و آشنا شدن با خانواده، به شرکت او رفته و برای هالیت در اتاقش نوشیدنی می برد. هالیت مردی هیز و چرب زبان است. او با ییلدیز خوش برخورد است اما با زنش رفتار خشک و سرد و بدی دارد. هالیت و زنش فقط در مقابل مهمانان با هم خوب هستند به طوری که از شدت ابراز علاقه و عشق ورزیدن موجب حسادت دیگران می شوند. آنها در مهمانی که شب دارند خیلی به هم محبت می کنند طوری که زن مهمان از شوهرش بابت اینکه او هم مثل هالیت نیست دلخور می شود‌. ایندر خانم انگشتری گران‌قیمت در دست دارد که می گوید کادوی سالگرد ازدواجشان است. بعد از اینکه مهمان ها می روند هالیت انگشتر را از ایندر پس گرفته و در صندوق خودش می گذارد. ایندر در مورد خدمه ی جدید یعنی ییلدیز از هالیت می پرسد و او ییلدیز را تایید می کند. ایندر با خودش فکر می کند که به زودی بعد از جدا شدن و گرفتن حق خودش از هالیت، صاحب تمام اموال او می شود.

مشخص می شود که هالیت و علیهان،رئیس زینب، با یکدیگر فامیل و شریک هستند. علیهان به شرکت هالیت رفته و با او در مورد کار و شراکت صحبت می کنند.

شب از طرف شرکت به ییلدیز زنگ زده و می گویند فردا با هالیت به ادا پازار یکی از شهرهای ترکیه برود. ییلدیز استقبال کرده و وقتی می فهمد قرار است با هلیکوپتر بروند خیلی هیجان‌زده می شود.

آنها فردا عازم می شوند. در آنجا هالیت با ییلدیز صمیمی می شود و از او تعریف می کند. ییلدیز از این حس نزدیکی خوشحال است و خودش هم احساس راحتی می کند.

در شرکت زینب به همکارش در مورد بدهی های سنگین می گوید و اینکه دو دل است که از علیهان پول قرص بگیرد یا نه. علیهان از پشت در این حرف را شنیده و به کارمندی که با زینب حرف میزد می گوید بدون اینکه اسمی از من ببری مشکل مالی زینب را درست کن.

بعد از گذشتن پانزده روز از اولین روز کاری، به روزی می رسیم که ایندر خانم به ییلدیز همان پیشنهاد نزدیک شدن به شوهرش را می دهد‌…

FaFa

0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

دیدگاه شما چیست؟