پست‌های بیشتر ...

سریال سیب ممنوعه قسمت 3


ایندر خانم به ییلدیز می گوید که قصد جدایی دارد و دیگر نمی‌تواند این زندگی را تحمل کند. همه چیز فقط در ظاهر خوب است اما در واقع هالیت با او خوب رفتار نمی کند. ییلدیز می گوید: «پس چرا طبق روال عادی جدا نمیشوید؟» ایندر می گوید: «اگر معمولی جدا شوم هیچ چیز به من نمی رسد. هالیت با زنهای قبلی خود هم همین کار را کرد و بعد مدتی آنها را کنار گذاشت.». او به ییلدیز بابت این کار پیشنهاد صد هزار لیری می دهد. به ییلدیز برخورده و می گوید: «من برای پول خودم را نمی فروشم‌.» او استعفا داده و می گوید دیگر اینجا کار نمی کنم.
وقتی به آشپزخانه می رود همان لحظه می بیند که مته دوست پسرش که به تازگی از او جدا شده، به همراه دختری که معلوم می شود نامزد اوست ، و هالیت وارد خانه می شوند. او از حرفهایشان می شنود که قرار تاریخ عروسی را می گذارند. حس انتقام در ییلدیز به وجود آمده و به ایندر می گوید: «از حرفم پشیمانم و روی پیشنهاد شما فکر می کنم.» مسیر زندگی ییلدیز قرار است به خاطر این حس انتقام و دیدن مته تغییر کند‌.
زینب در شرکت بخاطر درگیر بودن یک پرونده دیگر که به خواسته علیهان بوده، از پرونده دیگری عقب افتاده. علیهان طبق معمول برای اینکه او را اذیت کند از زینب می خواهد همین امروز پرونده را تمام کند. زینب مجبور است تا آخر شب در شرکت بماند.
ییلدیز پیش دوستش رفته و ماجرای درخواست ایندر خانم را تعریف می کند. دوستش حدس می زند که علت درخواست جدایی او حتما داشتن رابطه دیگری است و او دوست پسر دارد وگرنه دلیلی ندارد کسی که در چنین ناز و نعمتی زندگی می کند از آن سیر شود.
ایندر شب به مهمانی بزرگی می رود که همه در آنجا حضور دارند. خبرنگران از او عکس می گیرند. دختر بزرگ هالیت زهرا که دشمن ایندر است، با پسری که هنگام معرفی به هالیت معلوم می شود دکتر جراح زیبایی است ، ایستاده و بگو بخند می کنند.
علیهان به همراه برادرزاده خودش به مهمانی می آید. همه دخترها چشمشان به علیهان است و از او تعریف می کنند.
هالیت شروع به پیامک بازی با ییلدیز می کند. ییلدیز که تحت تاثیر قرار گرفته به ایندر خانم زنگ زده و می گوید پیشنهادش را قبول می کند. او چیزی از این قضایا به زینب نگفته و از او پنهان می کند.
هالیت از مراسم بیرون می آید. کمی بعد، دکتر سینان دوست پسر زهرا که همان جراح زیبایی است، با ایندر به گوشه ای رفته و معلوم می شود با یکدیگر در رابطه هستند. سینان منتظر جدایی ایندر است و بخاطر او از زن خودش جدا شده است.
کمی بعد در خانه ییلدیز و زینب زده می شود. زینب خوابیده است. ییلدیز در را باز کرده و هالیت را پشت در می بیند.

FaFa

0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

دیدگاه شما چیست؟