سریال سیب ممنوعه قسمت 61

همه، بخصوص اندر و ییلدیز، متعجب و شوکه به کمال نگاه میکنند. هالیت با تعجب و خشم به کمال میگوید «تو یک راننده هستی، کی سرمایه‌گذار شدی؟» کمال نگاهی به ییلدیز کرده و میگوید «مایل باشید میتوانم تمام حقایق را بگویم».
کمال و هالیت به اتاقی برای صحبت می روند. کمال همه چیز را تعریف کرده و میگوید که شوهر سابق ییلدیز بوده است. هالیت عصبانی می شود و از آنجا که اندر کمال را به آنها معرفی کرده، ییلدیز و اندر را صدا میکند تا به اتاق بیایند. او از دست هر دوی آنها عصبانی است. ییلدیز خیالش راحت است که کمال، در مورد اندر و ارتباطش با این قضیه نیز صحبت خواهد کرد.اندر و ییلدیز مقابل هالیت عصبانی ایستاده اند. هالیت از کمال میخواهد که حقیقت را بگوید. کمال در مورد اندر، که در ظاهر با تعجب نشان میدهد که از رابطه سابق ییلدیز و کمال خبر نداشته، میگوید:« اندر بی تقصیر است و من او را پیدا کردم. او از ماجرای گذشته من خبری نداشته.». اندر خیالش راحت می شود و با مظلوم نمایی، می رود. هالیت با ییلدیز دعوای سنگینی میکند و میگوید :«تو آدم رذلی هستی. همه چیز تمام شد. یکی دو ماه در خانه حفظ ظاهر میکنیم و بعد طلاق میگیریم.» ییلدیز به هم ریخته و گریه میکند، اما هالیت دیگر به او اهمیتی نمی‌دهد.
در خانه علیهان، زینب حلقه او را قبول کرده و به دستش می اندازد. آنها بالاخره دوباره به یکدیگر برگشته و خوشحال هستند. علیهان میخواهد هرچه زودتر با زینب ازدواج کند، اما زینب فعلا از او زمان میخواهد. آنها شب را با هم می‌گذرانند. زینب نگران واکنش دیگران، به خصوص زرین خانم است.
در شرکت، هالیت از اینکه با کمال همکار شده عصبانی است. او از مدیر برنامه‌های خود میخواهد این قرارداد را کنسل کنند، اما او میگوید بخاطر شرایط مالی نمی‌توانیم. همچنین طی قرارداد، کمال اجازه رفت و آمد و استفاده از شرکت هالیت را دارد.
علیهان،زینب را با خودش به رستورانی که دفعه پیش نتوانسته بود سر قرار بیاید، میبرد. او در مورد علت نیامدن خود و دردسر افتادن لیلا صحبت میکند. زینب از اینکه او همان زمان برایش تعریف نکرده گله میکند، اما علیخان میگوید که به لیلا قول داده بود چیزی نگوید.
ییلدیز کل روز را در اتاق خود مانده و دنبال راه حلی برای درست کردن مشکلش است. او با کمال تماس گرفته و به دیدنش می رود. او از دیدن خانه بزرگ و مجلل کمال متعجب می شود. ییلدیز با عصبانیت به کمال میگوید :«ازدواجم را به هم زدی و خونه خرابم کردی راحت شدی ؟» کمال میگوید :«زیر آوار اون خونه خرابه عشق منم موند. تو میخواستی با یکی مثل هالیت باشی و عملیش هم کردی. اما فرق بین من و تو اینه که من با تلاش خودم به اینجا رسیدم.» ییلدیز با حرص میگوید:« اینکه با تو ازدواج نکردم تصمیم خوبی گرفتم.» او با خشم آنجا را ترک میکند.
کمی بعد، اندر نیز به خانه کمال می رود. او از اینکه کمال چگونه او را بازی داده متحیر است. اندر از کمال میپرسد :«نقشه بعدی ات چیه؟» کمال میگوید :«تماشا کنید و ببینید.» اندر با خوشحالی از اینکه زندگی ییلدیز به هم خورده. از آنجا می رود.
زینب و علیهان در حال زدن حرفهای عاشقانه هستند. ییلدیز با گریه به زینب زنگ زده و میگوید که در حال جدایی از هالیت است. زینب به خانه می رود و ییلدیز پیش او می رود و ماجرا را تعریف میکند. زینب، ییلدیز را به خاطر پنهان کاری اش مقصر می‌داند زیرا از اول به او گفته بود که حقیقت را به هالیت بگوید.
ییلدیز با حرص میگوید «هرجور شده این طلاق اتفاق نمیافته. چون من نمی‌خوام»
FaFa

قبلی «
بعدی »

2 دیدگاه ها

  1. دیدن فیلم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز