سریال سیب ممنوعه قسمت 63

اندر برای شب دوباره از هالیت میخواهد که به خانه اش برود، اما هالیت بهانه کار می آورد. دوستان هالیت برای شام قرار است به خانه اش بیایند. او از ییلدیز میخواهد که به خودش برسد و جواهراتش را بیاندازد. ییلدیز ابتدا خوشحال میشود، اما هالیت به او میگوید که دلش را صابون نزند، زیرا این کارها ارتباطی به ییلدیز نداشته و برای حفظ ظاهر است.
ییلدیز بعد از شام، از مهمانها میخواهد که با هم عکس بگیرند. او عکس را سریع در صحفه خودش میگذارد. جانر عکس او را دیده و به اندر نشان میدهد. اندر اول حرصش گرفته، اما بعد میگوید :«آنها ادا در می آورند. من ادای زوج خوشبخت درآوردن را میدانم.»
زینب علیهان را برای شام به خانه اش دعوت میکند. او خودش آشپزی کرده و بنظر خودش، بهترین غذایی که بلد است را برای علیهان درست کرده است. هنگام صرف غذا، امیر سرزده به خانه آنها آمده و کمی بعد، جانر هم می آید. زینب از اینکه امیر به جانر نیز گفته است و حتی خودش هم مزاحم خلوتشان شده حرصش میگیرد. کمی بعد، کمال بخاطر ناراحتی زینب به خانه اش می آید تا با او صحبت کرده و از دلش در بیاورد. زینب به او میگوید بهتر است بعداً در این باره صحبت کنیم.
زینب از اینکه هالیت مرموز شده و بعضی شبها به خانه نمی آید کلافه است. صبح روز بعد، او در مورد دوست دختر داشتن هالیت به او مدام متلک می اندازد. هالیت به او میگوید :«نمی‌توانی چنین چیزی را به من نسبت بدهی. ییلدیز بعد از بحث و بگو مگو به او میگوید :«باور نمیکنم که انقدر بد با من رفتار می‌کنی.کجاست آن مردی که بهم گفت تو رو اصلا ناراحت نمیکنم؟» هالیت میگوید:« از دروغ های تو خسته شد ».
علیهان با زرین قرار میگذارد تا یکدیگر را ببیند. اما زینب را نیز همراه خودش می برد. زینب استرس دارد، اما علیهان میگوید که چیزی نمی شود. آنها به رستوران پیش زرین و لیلا می روند. زرین از دیدن زینب اوقاتش تلخ می شود. او بد خلقی کرده و به عمد از زینب می پرسد:« پس جم چه شد؟». علیهان عصبی شده و دست زینب را گرفته و از آنجا می روند. زینب سعی میکند علیهان را آرام کند و به زیرین حق بدهد، اما علیهان خیلی از دست خواهرش و زورگویی های او عصبانی شده است. او زینب را با خودش به خارج از شهر می برد و خانه ای بزرگ و حیاط دار را به او نشان داده، و میگوید که ساختمان جدید شرکت است. وقتی زینب همه جا را دیده و بررسی میکند، داخل یک اتاق را می‌بینید که با شمع تزیین شده . علیهان به او میگوید :« اینجا در واقع خانه آینده ماست.» او در اتاق دیگری را باز کرده و به خاطر علاقه زیاد زینب به سگ، چند سگ را که برای او خریده نشان میدهد. زینب ذوق زده و خوشحال می شود.
زهرا وقتی از اندر ماجرای کمال را می شنود، در خانه مدام به ییلدیز تیکه می اندازد و به او میگوید :«روزهای آخرت را در این خانه میگذرانی. ییلدیز با خونسردی به او میگوید:« به همین خیال باش» و سعی در مقابله با زهرا را دارد.
زهرا به شرکت می رود و در آنجا، کمال را می بیند. کمال با او صحبت کرده و او را به صرف قهوه دعوت میکند. او در مورد اتفاق ییلدیز صحبت کرده و بعد، از زیبایی زهرا تعریف میکند و از او میخواهد که به خاطر سلامتی اش مشروب خوردنش را کم کند.
اندر با ییلدیز تماس گرفته و میخواهد او را ببیند. ییلدیز با اکراه برای اینکه ثابت کند از او نمیترسد. سر قرار می رود. اندر به او میگوید که هالیت دوست دختر دارد، و امیدوار است که ییلدیز این را فهمیده باشد. او میگوید :«روزهای خوشت دیگر تمام شد». ییلدیز با حرص میگوید :«اصلا من را دست کم نگیر.» و مقابل خنده های اندر می رود‌.
شب، اندر که دوباره هالیت را به خانه اش کشانده، از هالیت که روی تخت او خوابیده عکس میگیرد و برای ییلدیز میفرستد و آدرس خانه اش را نیز ارسال میکند. ییلدیز با عصبانیت سریع حاضر شده و به سمت خانه اندر می رود و وقتی آنها را با هم میبیند، با هالیت دعوا میکند. او وسط دعوا ناگهان از هوش می رود.هالیت سریع او را به بیمارستان می رساند. در آنجا بعد از گرفتن آزمایشات، دکتر به اتاق آمده و به هالیت میگوید :«تبریک میگم، شما دوباره پدر می شوید.»
FaFa

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز