Loading Posts...

سریال سیب ممنوعه قسمت 79

یک روز قبل، زینب به دعوت زرین به خانه او می رود. زرین به او میگوید که خبر خوبی برایش دارد. وقتی زینب به پذیرایی می رود، هالیت را نیز آنجا میبیند. هالیت به زینب برای همکاری با او و نماینده ارشد شدن پیشنهاد می‌دهد. او میگوید :«علیهان باید اذیت بشه. تو میتونی اینو مهیا کنی.» زینب ابتدا متعجب است، اما بعد از کمی فکر این پیشنهاد را قبول میکند. در شرکت،ختم جلسه اعلام شده و علیهان و اندر با ناراحتی و شوک از اتاق بیرون می آیند. در خانه، علیهان و‌ هاکان نشسته و دنبال راه چاره ای هستند. اندر مدام در خانه راه رفته و در مورد این اتفاق صحبت میکند. علیهان از دست اندر عصبی شده است. او تصمیم دارد با زرین صحبت کند تا مشکل را حل بکند. اندر اصرار دارد که مقصر زرین است، و او پیشنهاد آوردن زینب به عنوان نماینده ارشد را داده است. او میگوید:« زرین سالهاست که عاشق هالیته و حالا طرف اونو گرفته.» در خانه هالیت همه جمع شده و بابت اینکه در جلسه پیروز شده اند خوشحالند. لیلا میگوید:« برای داییم ناراحتم». هالیت میگوید :«داییت با اندر دست به یکی کرد که نابودم کنه.تو باید طرف بابات باشی.» زرین میگوید :«چیزی نیست که ناراحت باشی اتفاقا به نفع داییت هم هست. شاید عقلش سر جاش اومد و بیخیال این ازدواج شد.» زهرا وقتی متوجه می شود که زینب نماینده ارشد شده است، مدام به این مسأله اشاره میکند و از این قضیه حرص دارد. او زینب را لایق چنین سمتی نمی‌داند و این کار را درک نمیکند. ییلدیز با زهرا سر دخالت ها و حرفهای او بحث میکند. اریم که بخاطر کارهای مادرش ناراحت است، به اتاقش می رود.‌هالیت پیش او می رود. اریم میگوید:« بابا،ازدواج مامان با علیهان بس نبود، گرفتن کارت از دستت خیلی بازی کثیفیه.» هالیت میگوید:« مامانت خیلی آدم حریصیه. بعد از طلاق میدونستم چنین اتفاقاتی میفته اما به خاطر تو سکوت کردم.» او از اریم میخواهد قوی باشد و اهمیتی به کارهای مادرش ندهد. در خانه، امیر و جانر از غذاهای گلسوم که برایشان آورده ، خورده اند و از این کار گلسوم خوششان آمده. زینب خبر ندارد که آنها همسایه روبرویی او شده اند. صبح وقتی زینب حاضر شده تا اولین روز کاری اش به عنوان نماینده ارشد را شروع کند، صدای جانر و امیر را که در حال صحبت با گلسوم هستند می شنود. او دنبال صدا به خانه روبرویی رفته و در می زند و وقتی آنها را می‌بینید کلافه می شود. زهرا با کمال قرار گذاشته و بیرون می رود‌. او همچنان بابت زینب حرص دارد. او میگوید:« ییلدیز هرطور شده خواهرش رو وارد این بازی کرد. این زینب اعصاب منو خورد می‌کنه. هرچی که باشه خواهر همون ییلدیزه». کمال میگوید:« من زینب رو میشناسم. باید خیلی دلش شکسته باشه که چنین کاری رو قبول کرده باشه.» زینب پیش زرین می رود. زرین از او میخواهد که در این مدت احساساتش را نبازد و این مسأله مانع کارشان نشود. زینب میگوید با اینکه علیهان را خیلی دوست دارد اما به معنی بخشیدن او نیست و چنین اتفاقی نمی افتد. زرین میگوید که از طرف شرکت برای زینب خانه و ماشین و امکانات در نظر میگیرند، اما زینب خانه اش را دوست دارد و فقط ماشین را قبول میکند. او یک اتاق خوب و بزرگ نیز در شرکت انتخاب میکند. هنگامی که میخواهد از خانه زرین برود،همزمان علیهان به خانه زرین می‌آید. زینب بی اهمیت به او از خانه خارج می شود. علیهان میخواهد با زرین صحبت کند و از او بابت کاری که کرد گله دارد. زرین به او میگوید :«تو دلت میخواد هالیت کوچیک باشی. با ازدواج با زن سابق هالیت اینو ثابت کردی». علیهان از حرف او عصبانی شده و میگوید :«من مثل اون مردک نیستم که به زن نزدیکترین دوستم نگاه کنم. می‌دونستی هالیت با مادرمون رابطه داشت؟» زرین از شنیدن این حرف شوکه شده و از علیهان بخاطر اینکه به هالیت تهمت میزند عصبانی می شود و او را از خانه بیرون میکند. زینب به دفتر جدیدش در شرکت می رود. هالیت پیش او آمده و توصیه های لازم را به او میکند. کمی بعد، زرین که به خاطر حرف علیهان حالش بد شده، با هالیت تماس گرفته و از او میخواهد فورا پیشش برود. هالیت به خانه زرین می رود. زرین به او میگوید :«علیهان اومد اینجا یه چیزایی بهم گفت که هنوز به خودم نیومدم.گفت بین تو و مادرم یه چیزایی بوده». هالیت رنگ و رویش می پرد و شوکه می شود. او میگوید :«علیهان از اینکه نفر دوم شده حرصش گرفته. اینهمه افترا میزنه تا تو رو بکشونه سمت خودش». او از زرین میخواهد در مورد این حرف علیهان پیش کسی حرفی نزند. او با ذهنی درگیر و عصبی از خانه زرین بیرون می آید، و بر سر مزار مادر علیهان می رود. او میگوید:« نه به خاطر چیزایی که تجربه کردیم، اما بخاطر ضرر و زیانی که به اطرافیان زدیم متاسفم.کاش زنده بودی و با هم مجادله میکردیم.» سپس از مقابل مزار پدر علیهان رد شده و میگوید:« دوست قدیمیم ببخش منو.» هاکان در شرکت بعد از اینکه به زینب سر زده و سمت جدیدش را تبریک میگوید، پیش علیهان می رود. علیهان ماجرای خانه زرین را برای او تعریف میکند. او میخواهد به پیشنهاد هاکان به اتاق زینب رفته و تبریک بگوید. زیرا حالا هر دو یک سمت را دارند و نباید رابطه شان بد باشد. اندر پیش جانر در کافه می رود. آنها در مورد رئیس شدن زینب حرف می زنند. جانر که متوجه شده اندر و علیهان کم آورده اند، ازدواج او را بی دلیل میداند. اندر از او میخواهد در مورد زینب هر اتفاقی که می افتد به او گزارش دهد. جانر تمایلی به این کار ندارد ولی مجبور است حرف خواهرش را تایید کند. FaFa

Leave a Comment