سریال سیب ممنوعه قسمت 93

 

بعد از خواندن ایرم در مهمانی، کمی بعد، دوندار نیز پشت میکروفون رفته و برای زینب آهنگ میخواند. علیهان عصبی می شود و به اندر میگوید که زودتر به خانه برگردند. زهرا که ذهنش درگیر نامه دادن ایرم به کمال است، پنهانی کت کمال را می‌گردد اما نامه ای پیدا نمیکند.
صبح، زهرا با اندر تماس میگیرد و به او میگوید که نامه ای پیدا نکرده است و ذهنش درگیر است. اندر به عمد ذهن او را نسبت به کمال خراب می‌کند و از او میخواهد که حتما کمال و ایرم را تحت تعقیب داشته باشد. سپس سر میز صبحانه، او در مورد چیزهایی که از ایرم و کمال دیده با علیهان صحبت میکند. علیهان از او میخواهد که در کارهای دیگران دخالت نکند و بی توجه به حرفهای او از خانه می رود.
اندر و ییلدیز با یکدیگر به کافه می‌روند تا در مورد ادامه روند نقشه شان با هم صحبت کنند. از طرف دیگر زهرا نیز با زرین و لیلا به کافه می رود. زهرا که نگران کمال است، از زرین غیر مستقیم مشورت میگیرد و متوجه می شود که طبق پیشنهاد اندر باید آنها را تعقیب کند.
ییلدیز با ایرم قرار میگذارد، و از او میخواهد که به خانه کمال رفته و گردنبند ییلدیز را که در آنجا جا مانده با خودش بیاورد. ایرم به اجبار قبول میکند‌. او هنگام رفتن، هاکان را میبیند و برای اینکه او متوجه ماجرا نشود، به دروغ میگوید که جای دیگری کار دارد و به زودی می آید.
زهرا دم خانه کمال می رود و از دور آنجا را زیر نظر می‌گیرد. همان لحظه، ایرم به خانه کمال می رود. هنگامی که ایرم وارد خانه می شود قبل از اینکه چیزی به کمال بگوید، زهرا با عصبانیت وارد شده و با آنها دعوا میکند. ایرم از خانه خارج می شود . کمال که سعی در آرام کردن زهرا دارد، پاکتی از کشو بیرون آورده و به او نشان میدهد. زهرا با دیدن پاکت، آرام گرفته و دیگر چیزی نمی‌گوید. آنها یکدیگر را بغل میکنند. کمال در دلش میگوید :«نباید با من در میفتادی ییلدیز. به خاطر این کارت پشیمون میشی.»
در شرکت، اندر به آنجا رفته و پیش علیهان می رود. او که اخبار خانه کمال را از ییلدیز گرفته است،به علیهان میگوید که ایرم به خانه کمال رفته و متوجه شده که بین آنها رابطه ای وجود دارد. علیهان که فکرش درگیر می شود، تصمیم می‌گیرد این ماجرا را به هاکان بگوید. هاکان به اتاق زینب می رود و به او خبر میدهد که جلسه ای تشکیل خواهد شد و چون علیهان نمی‌تواند حضور داشته باشد، از او میخواهد که به جلسه برود. او آدرس محل جلسه را برای زینب ارسال میکند. سپس به اتاق خودش می رود. علیهان پیش او می رود و در مورد چیزی که راجع به ایرم شنیده است به او خبر میدهد. اعصاب هاکان به هم می‌ریزد و با ایرم قراری میگذارد تا صحبت کند. او و ایرم به کافه می روند . ایرم به هاکان میگوید که برای خرید ابزار آلات موسیقی رفته بوده است. هاکان از او در مورد رفتن به خانه کمال سوال میکند. ایرم که متوجه می‌شود هاکان ماجرا را فهمیده، حقیقت را میگوید، اما هاکان بخاطر اینکه ایرم به او دروغ گفته، عصبانی شده و از کافه بیرون می رود. همان لحظه، اندر با ایرم تماس میگیرد و قرار میگذارد.
زینب به آدرسی که هاکان برای جلسه فرستاده بود می رود. آدرس خانه ای بزرگ و متروکه است. زینب متعجب شده و داخل می رود. وسط خانه یک پیانو است. هنگامی که زینب داخل می رود، علیهان بیرون آمده و بی مقدمه پشت پیانو می رود و قبل از رفتن زینب شروع به نواختن و خواندن میکند. زینب متاثر شده و به او گوش می‌دهد.
در کافه، اندر پیش ایرم می رود و به او می‌گوید، کسی که برای او پاپوش درست کرده بوده ییلدیز است. او صدای ضبط شده ییلدیز را در مورد ایرم پخش میکند. ایرم عصبانی می شود. اندر از ایرم میخواهد که در این مورد در مقابل هالیت با ییلدیز صحبت کند و به روی او بیاورد.
در خانه، ییلدیز از خرید آمده و به پذیرایی می رود. او با زهرا و کمال روبرو می شود. زهرا به او میگوید که برایش سوپرایزی دارند. کمال زهرا را در آغوش گرفته و زهرا به ییلدیز میگوید :«ما امروز با هم ازدواج کردیم.»
ییلدیز شوکه می شود.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز