سریال سیب ممنوعه قسمت 94


ییلدیز از شنیدن این خبر شوکه می شود. زهرا با غرور به او میگوید که کمال از قبل از محضر وقت گرفته و او را سوپرایز کرده بود. او همچنین خبر میدهد که برای شب قرار است شام را دور همدیگر بخورند. ییلدیز به زور به آنها تبریک میگوید و سریع به اتاقش رفته و زیر گریه می زند.
علیهان بعد از نواختن پیانو، بلند شده و نزدیک زینب می رود. زینب به او میگوید:« ازم چی میخوای؟ فکر کردی میتونم چیزی رو فراموش کنم و دوباره باهات باشم؟» علیهان میگوید: «ازت می‌خوام منتظرم بمونی.» زینب میگوید :«برای من هیچی عوض نمیشه. بین ما برای همیشه دیگه تموم شده. ما فقط دو تا دوستیم.» او از آنجا خارج می شود.
ییلدیز با عصبانیت با اندر تماس میگیرد و خبر ازدواج ناگهانی کمال و زهرا را میدهد. او از اینکه نقشه های اندر به درد نخوردند و آنها ازدواج کردند عصبانی است و با اندر بحث میکند. بعد از قطع تماس، اندر با خودش میگوید :«خوبه،حداقل یه ضربه به ییلدیز که وارد میشه.»
ییلدیز با زینب تماس میگیرد و خبر ازدواج را به او نیز میدهد. زینب ناراحت می شود.
علیهان و هاکان با یکدیگر به رستوران می روند. هاکان به علیهان میگوید که به خاطر دروغگویی ایرم برای رفتن به خانه کمال، از او جدا شده است. علیهان سعی میکند او را آرام کند، اما هاکان میگوید که نمی‌تواند بخاطر دروغ، او را ببخشد.
شب، همه به خانه هالیت می آیند. ییلدیز مدام خودخوری میکند و فکرش درگیر است. وقتی زینب می آید، او به زینب پناه می برد و با او درد و دل میکند. کمال که حواسش به ییلدیز و رفتارهای او است، سعی میکند با نزدیک بودن به زهرا حرص او را در بیاورد.
کمی بعد، ایرم با عصبانیت به خانه هالیت آمده و با داد و بیداد، با ییلدیز دعوا میکند و به او میگوید :«تو برای من پاپوش درست کردی و منو فرستادی خونه کمال». زهرا شوکه شده و از دست ییلدیز عصبانی می شود و شروع به دعوا با او میکند. هالیت شوکه، به ییلدیز نگاه کرده و از او توضیح میخواهد. ییلدیز هول شده و نمی‌داند چه بگوید. زینب سریع به گردن گرفته و میگوید که کار او بوده است. او از جمع عذرخواهی کرده و با ایرم بیرون می رود تا به او توضیح دهد. آنها به خانه زینب می روند. ایرم با عصبانیت به زینب توضیح میدهد که ییلدیز و اندر همدست شده تا کمال با زهرا ازدواج نکند، و برای همین او را بازیچه کرده اند. زینب از شنیدن این حرف عصبانی میشود. ایرم به زینب میگوید که بخاطر ییلدیز، هاکان از او جدا شده است. او میگوید که دیگر نمیخواهد آنها را ببیند و بدون توجه به زینب از خانه می رود.
صبح، ییلدیز حاضر شده تا به خانه زینب برود. هالیت از او در مورد ماجرای دیشب سوال میکند. ییلدیز به دروغ میگوید که زینب بخاطر تعویق انداختن تاریخ عقد، می‌خواسته با کمال صحبت کند و به جای خودش، ایرم برای صحبت می رود، و هاکان دچار سو تفاهم می شود. هالیت حرف او را باور میکند.
ییلدیز به خانه زینب می رود. زینب که از دست ییلدیز بخاطر همدستی با اندر،و پنهان کردن علاقه اش به کمال عصبانی است، با او دعوا کرده و از او میخواهد که از خانه اش بیرون برود. او خیلی جدی است و به خواهش ها و توجیه های ییلدیز توجهی نمیکند. ییلدیز با گریه از خانه بیرون می رود.
در خانه کمال، صبح زهرا بیدار شده و صبحانه مفصلی برای کمال درست میکند و روز عاشقانه ای را با او شروع میکند، و بعد از خانه می رود.
ییلدیز که از دست کمال عصبی است، به او پیام میدهد و میخواهد اورا ببیند.او با کمال در کافه قرار میگذارد. سپس به خانه اندر می رود و بخاطر آبروریزی ایرم، شروع به دعوا با اندر میکند .اندر از اینکه او را تخریب کرده است خوشحال است و شروع به تحقیر ییلدیز میکند. ییلدیز اندر را تهدید کرده و میگوید:« تاوان خیلی سنگینی پس میدی. دفعه بعدی که می‌بینمت تو گریه می‌کنی و من میخندم».و از خانه می رود. اندر از موفقیت خود میخندد و راضی است.
زینب به شرکت، پیش هاکان می رود و در مورد اتفاقی که افتاده، به هاکان توضیح میدهد تا ایرم را تبرئه کند. هاکان قانع نمیشود و میگوید که ایرم در هر صورت به او دروغ گفته است و نباید در مورد رفتن به خانه کمال به او دروغ می‌گفت و از او پنهان میکرد. زینب از او میخواهد که به حرفهایش فکر کند.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز