سریال سیب ممنوعه قسمت 95


ییلدیز به شرکت می رود تا دوباره با زینب حرف بزند، اما زینب همچنان از دست او عصبانی است و حاضر به شنیدن حرفهای او نیست. او دوباره ییلدیز را بیرون میکند. ییلدیز با گریه از اتاق زینب بیرون می آید. علیهان وقتی او را می‌بیند و متوجه بحث بین آنها می شود، به اتاق زینب می رود و از او علت را جویا می شود. زینب از او میخواهد که دخالت‌ نکند. علیهان از اینکه زینب در حال دور کردن اطرافیان است، شاکی می شود و بیرون می رود.
نورا، زن تونجار که دوست هالیت بود، با او تماس گرفته و قرار میگذارد. او به هالیت میگوید که تونجار در بین وسایل خود ، صندوقی را برای هالیت به ارث گذاشته است. هالیت از این قضیه متعجب می شود. نورا میگوید که در اسرع وقت جعبه را به او میرساند.
زینب با دوندار قرار میگذارد و به کافه پایین شرکت می روند. او از اینکه در این مدت با دوندار تماسی نگرفته از او عذرخواهی می‌کند و می‌گوید که بخاطر دعوا و ناراحتی بین خودش و ییلدیز فکرش درگیر بوده. دوندار او را درک می‌کند و انتظاری ندارد. او به زینب میگوید با اینکه رابطه آنها دروغین است، اما از حضور در کنار او حس خوبی دارد و راضی است. کمی بعد هنگامی که آنها می‌خواهند بروند، علیهان و هاکان به کافه می آیند. زینب به عمد از دوندار میخواهد که مقابل علیهان با یکدیگر بخندند، علیهان از دیدن این صحنه حرصش میگیرد.
زینب وقتی به شرکت برمیگردد، با ایرم تماس میگیرد تا به او خبر دهد که با هاکان صحبت کرده است. ایرم چمدان به دست در حال رفتن از خانه خود است. او به زینب میگوید که دارد به بورسا برمیگردد. زینب شوکه شده و سعی میکند او را منصرف کند، اما ایرم میگوید که بهتر است از آنها دور باشد تا دوباره برایش دردسر درست نکنند. زینب ناراحت شده و بعد از قطع تماس، به اتاق هاکان می رود و ماجرا را به او میگوید. او از هاکان میخواهد که برای نگه داشتن ایرم تلاش کند، اما هاکان میگوید شاید اینطور بهتر باشد زیرا فعلا به زمان احتیاج دارد.
ییلدیز سر قرار با کمال می رود. او به روی کمال می آورد که از دست او به خاطر ازدواج با زهرا عصبانی است. کمال میگوید اگه دوز و کلک تو نبود احتمالا با زهرا ازدواج نمی‌کردم. اما تو باعث شدی. من بهت گفته بودم که بیا با هم باشیم اما خودت نخواستی. او از ییلدیز میخواهد که دیگر مزاحم زندگی اش نشود و با تماس نگیرید زیرا میخواهد باز زهرا خوشبخت شود. ییلدیز از اینکه همه او را تنها میگذارند عصبانی و ناراحت می شود.
در شرکت، امیر با ذوق پیش دوندار رفته و میگوید که دختری از بین همکاران از او خوشش آمده. آن دختر جلو می آید و به امیر پیشنهاد قهوه خوردن می دهد. امیر قبول میکند. جانر از این قضیه حرصش میگیرد و غم جدایی لیلا را یاد امیر می اندازد. امیر یک قهوه خوردن ساده را مهم نمی‌داند.
هالیت به همراه لیلا و زرین برای شام بیرون می رود.وقتی ییلدیز به خانه می رود، از اینکه تنها مانده ناراحت است و از روی ناچاری تصمیم می‌گیرد با آیسل غذا بخورد. او هیچ حرف منم و مشترکی با آیسل ندارد و از این قضیه کلافه می شود و از او میخواهد که برود.
در رستوران، لیلا بی مقدمه در مورد امیر شروع به صحبت با هالیت و زرین می کند. زرین ابتدا با خوشحالی شروع به تعریف از امیر می‌کند، اما لیلا میگوید که تمامی آنها دروغ بوده و امیر فردی عادی با حقوق کمی است، اما آنها یکدیگر را دوست دارند.و میگوید که امیر بخاطر بی پولی و تفاوت آنها از او جدا شده است. هالیت از دست لیلا و انتخابش عصبانی می شود و امیر را فردی زرنگ می داند که با جدایی قصد وابسته کردن لیلا را داشته. لیلا که نمی‌تواند آنها را قانع کند، با عصبانیت از سر میز بلند شده و بیرون می رود. او دم خانه امیر می رود اما چون کسی خانه نیست، به خانه زینب می رود. او ماجرا را برای زینب تعریف میکند، و خبر میدهد که علیهان قرار است دنبال او بیاید تا به خانه او برود. زینب سریع بلند شده و لباسش را عوض میکند تا مقابل علیهان خوب به نظر برسد. وقتی علیهان می آید، از زینب خبر دوست پسرش را میگیرد. زینب به دروغ میگوید که با او قرار دارد. او مجبور می شود مقابل آنها از خانه بیرون برود. اما چون دوندار نیست، به رستورانی در نزدیکی می رود و تنهایی می نشیند. علیهان که متوجه ماجرا می شود، بعد از رساندن لیلا،به رستوران پیش زینب می رود. زینب از دیدن او شوکه می شود و سعی میکند تنهایی اش را توجیه کند اما علیهان متوجه می شود که او دروغ گفته است. زینب که لجش گرفته از رستوران می رود. علیهان با لبخند به رفتن او نگاه میکند.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدنی‌ها

برچسپ ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است