Loading Posts...

سریال سیب ممنوعه قسمت 98

سیب ممنوعه
سیب ممنوعه
در خانه، اریم در اتاقش به حرفهای دوست دخترش فکر میکند و پولهای جعبه اش را می شمرد، اما خیلی کم است. هالیت به اتاق او می آید تا اریم را بخاطر مهمانی صدا بزند. اریم به بهانه کنسول بازی از هالیت پول میخواهد، اما هالیت به او میگوید که فعلا تا مدتها تنبیه است و نمی‌تواند تقاضای هیچ چیزی داشته باشد. هاکان به بورسا، دم خانه ایرم می رود. ایرم از دیدن او متعجب می شود. او ابتدا با هاکان سر سنگین است اما بعد با او آشتی میکند. در خانه هالیت همه دور هم جمع شده اند. ییلدیز از دیدن کمال و زهرا که به یکدیگر عشق می ورزند حرصش میگیرد. کمی بعد، علیهان به خانه می آید. زرین جلو رفته و با او روبوسی میکند. همه از دیدن این صحنه متعجب می شوند. هالیت برای همه در مورد آشتی خودش و علیهان و حل شدن مشکلاتشان توضیح میدهد. علیهان نگاه معناداری به زینب کرده و رو به همه می‌گوید که به زودی از اندر طلاق میگیرد. اریم با شنیدن این حرف ناراحت شده و به اتاقش می رود. علیهان دنبالش می رود تا با او صبحت کند. او به اریم توضیح میدهد که ازدواج آنها ازدواجی کاری و مصلحتی بوده است. اریم که عصبانی است با این حرفها آرام نمی شود. او ترجیح میدهد کمی با خودش خلوت کند. سر میز شام، کمال و زهرا میگویند که قرار است بخاطر تعمیرات خانه، مدتی به هتل بروند. هالیت به آنها میگوید که به خانه آنها بیایند. ییلدیز از شنیدن این حرف عصبی شده و به بهانه ای به آشپزخانه می رود‌. زینب دنبال او می رود و از او میخواهد رفتارهای جلب توجه کننده نداشته باشد. ییلدیز دنبال چاره ای است تا زهرا و کمال به آنجا نیایند. او بعد از شام با زهرا صحبت میکند تا نظر او را به سمت هتل رفتن سوق دهد، اما زهرا میگوید که برای آمدن به خانه خودش احتیاج به نظر کسی ندارد. لیلا از ییلدیز خبر امیر را می‌گیرد‌. ییلدیز به او در مورد تهمت زدن دختری به امیر توضیح میدهد. لیلا که ماجرا را نمی‌دانست، از دست امیر عصبانی می شود. صبح، جانر که خبر طلاق اندر را از او شنیده، این ماجرا را به امیر میگوید. امیر از لیلا صبحت میکند و میخواهد به او پیام دهد اما جانر به او اجازه نمی‌دهد. در خانه هالیت، همه سر میز صبحانه هستند که اندر می آید. ییلدیز از دیدن اندر می ترسد. اندر میخواهد با اریم صبحت کند. اریم از دست اندر عصبانی است و با او دعوا میکند، و نمیخواهد حرفهای او را بشنود. او اندر را به عنوان مادرش قبول ندارد و میگوید که دیگر نمیخواهد او را ببیند. اندر از اتاق او بیرون می آید و پیش هالیت می رود. ییلدیز نگران است که او به هالیت چیز بدی نگوید. اندر با هالیت بر سر اریم بحث میکند و فکر میکند که هالیت اریم را پر کرده است. او با عصبانیت از خانه می رود. ایرم به استانبول برگشته و پیش زینب می رود. زینب از دیدن او خوشحال می شود. ایرم که هنوز از دست ییلدیز عصبانی است، میگوید که قصد ندارد فعلا با او ارتباطی داشته باشد. داوود که به زینب علاقه مند شده، بعد از کلنجار رفتن با خودش تصمیم می‌گیرد که با او قرار گذاشته و حرف دلش را بزند و از او بخواهد رابطه دروغینشان را واقعی کنند.او به قربان می سپارد که رستورانی گرفته و تدارک تزیینات انجام داده و گل بخرد. ییلدیز با کمال تماس میگیرد و با عصبانیت از او میخواهد که آنها به هتل بروند. کمال به عمد او را حرص میدهد و به حرفهای ییلدیز اهمیتی نمی‌دهد. در کافه شرکت، امیر و جانر یا یکدیگر نشسته اند.کمی بعد لیلا با عصبانیت به کافه می آید و بخاطر ماجرای امیر و دختری دیگر با او بحث میکند و به او میگوید که بخاطرش مقابل پدر و مادرش ایستاده، اما چنین چیزی از امیر دیده است. او با ناراحتی کافه را ترک میکند. امیر متعجب و شرمنده می شود. ییلدیز به باشگاه می رود. مربی او به باشگاه نیامده و به جای او پسری جوان می آید. او به ییلدیز تمرین میدهد و با یکدیگر ورزش می‌کنند. داوود با زینب تماس میگیرد و با او قرار میگذارد. زینب قبل از قرار با داوود، پیش هالیت می رود تا در مرود سمت کاری اش بعد از این صحبت کند . هالیت از او میخواهد بخاطر استعداد و قابلیت اش همچنان در همان سمت بماند و این مسأله دیگر ربطی به انتقام از علیهان ندارد. او هم‌چنین از زینب میخواهد که به حرفهای علیهان گوش کند و به او فرصت دوباره ای دهد.

Leave a Comment