Loading Posts...

سریال سیب ممنوعه قسمت 99

سیب ممنوعه
سیب ممنوعه
اندر به شرکت پیش علیهان می رود. علیهان به او میگوید که به زودی کارهای طلاق را انجام داده و جدا می شوند. اندر با خونسردی و خوشرویی حرف او را قبول میکند . علیهان از برخورد عادی اندر متعجب می شود. زینب و داوود به رستوران می روند. رستوران برای آنها خالی شده و همه جا با گلبرگ و شمع تزیین شده است. زینب متعجب می شود. هنگام غذا، داوود موضوع را مطرح کرده و به زینب ابراز علاقه می کند و میگوید که او را فراتر از دوست میداند. زینب شوکه شده و سعی میکند دوستانه پیشنهاد او را رد کند. او داوود را مناسب رابطه با خودش نمی‌داند، اما از او میخواهد که دو دوست خوب بمانند. داوود ناراحت شده اما چیزی نمی‌گوید و حرف زینب را قبول میکند. اریم با دوست دخترش بیرون می رود. دوست دختر او دوباره از بی پولی و شرایط مادرش می‌نالد. اریم میگوید که شرایط کمک کردن ندارد زیرا پدرش به او پول نمی‌دهد. دوست دخترش از او میخواهد که گوشی موبایلش را به او بدهد تا بفروشد. اریم بی درنگ قبول میکند و گوشی اش را به او میدهد. شب وقتی زینب به خانه می رود، در خانه نیز گل و شمع روشن است. علیهان داخل خانه منتظر او نشسته است. زینب ابتدا میخواهد او را بیرون کند، اما سپس راضی می شود که حرفهای علیهان را گوش بدهد. علیهان تمام ماجرا را برای زینب تعریف میکند. زینب از اینکه علیهان ماجرا را از او پنهان کرده بود ناراحت و عصبانی می شود. علیهان با اصرار زینب را راضی میکند که بعد از طلاق از اندر سراغش بیاید. او قول میدهد که فردا کارهای طلاق تمام شده و دنبال زینب می آید. زینب حرف او را قبول میکند. در خانه هالیت، اریم پیش او رفته و میگوید که گوشی اش را گم کرده است. هالیت عصبی می شود و از او میخواهد که از این به بعد حواسش را جمع کند. و تصمیم می‌گیرد صبح برای تو گوشی دیگری بخرد. مربی ورزش ییلدیز برای او عکس حرکات جدید برای تمرین فردا را میفرستد. ییلدیز نگران است که هالیت گوشی اش را نبیند. صبح، زهرا و کمال به خانه هالیت می‌آیند تا بمانند. ییلدیز از آمدن آنها به شدت حرص می خورد. در شرکت، وکیل آمده و برگه های طلاق را آماده کرده است. کمی بعد، اندر می آید. علیهان با خوشحالی برگه ها را سریع امضا کرده و مقابل اندر میگذارد. اندر ناگهان منصرف شده و برگه ها را پس می زند. او میگوید که قصد طلاق ندارد. وکیل میگوید که توافق نامه ای از او دارند. اندر میگوید توافق نامه را تحت فشار و به زور امضا کرده است و تا زمانی که خودش هم موافق طلاق نباشد این کار اتفاق نمی افتد. او از دفتر بیرون می آید. علیهان به شدت عصبانی می شود. اندر و ییلدیز با یکدیگر بیرون می روند. ییلدیز منتظر است تا باز ببیند اندر چه نقشه ای دارد و چرا او را صدا زده است. اندر از او میخواهد که در ازای بلایی که بخاطر جانر سر او آورد، برایش کاری کند‌. ییلدیز ابتدا قبول نمیکند، اما اندر صدای ضبط شده او بابت نقشه ای که برای ایرم داشتند را پخش کرده، و میگوید که آن را برای هالیت پخش میکند. ییلدیز می ترسد و مجبور می شود حرف او را گوش کند. اندر از او میخواهد که با زینب حرف بزند و او را متقاعد کند که ازدواج اندر و علیهان واقعی بوده است. ایرم و هاکان به کافه می روند. ایرم به هاکان می‌گوید که تصمیم دارد به بورسا برگردد تا در گروه موسیقی که علاقه دارد خوانندگی کند. هاکان از این تصمیم ناراحت شده اما نمی‌تواند جلوی رویای ایرم را بگیرد. آنها از یکدیگر جدا می شوند. علیهان که خیلی اعصابش به هم ریخته، دم خانه زینب می رود. زینب ابتدا با خوشحالی در را باز میکند، اما وقتی قیافه علیهان را میزنید متوجه می شود که او هنوز طلاق نگرفته. او عصبانی شده و در را به روی علیهان می بندد. علیهان به رستوران رفته و به هامان می‌گوید که پیشش بیاید. او از اینکه برای چندمین بار پیش زینب بد قول شده و اندر او را بازی داده، عصبانی است و تا شب مشروب می خورد. او به شدت مست می شود. هاکان او را به خانه می برد و به کمک اندر روی تختش می خوابند. اندر از این وضعیت علیهان سو استفاده میکند. صبح وقتی علیهان بیدار می شود. اندر را در کنار خودش بدون لباس می بیند. اندر به او میگوید:« کاش زودتر از اینا میگفتی که نمی‌خوای ازم طلاق بگیری.» علیهان از دیدن وضعیتشان شوکه می شود.

Leave a Comment