سریال شخصیت قسمت 24


نورا و صفا ، شب در کامبورا به خانه سونگور، کسی که به عنوان دختر فروش به نورا معرفی شده بود، می روند. سونگور همه چیز را انکار میکند و چنین چیزی را قبول ندارد. صفا ابتدا از در دوستی وارد شده و به او نسبت به تهمتی که فکر میکند به او زده شده، حق میدهد. سپس کم کم از او حرف میکشد.
فیروز، آگاه را به یک زیر زمین مخروبه می برد. او در آنجا میخواهد از آگاه حرف بکشد، و از آگاه میخواهد علت قتل ها را تعریف کند. آگاه میگوید: «سال ۹۵ بود که به همراه زن و بچم به دادگاه کامبورا منتقل شدم. اولش خیلی اونجا رو دوست داشتیم که به جای سر سبز و قشنگی منتقل شدیم. سال بعدش، پرونده دختری به اسم ریحان که خودشکی کرده بود اومد دستم. علت خودشکی رو افسردگی نوشته بودن، اما یه روز مادر بزرگ ریحان اومد پیشم و دفتر خاطرات ریحان رو بهم داد. اون موقع بود که فهمیدم به ریحان تجاوز می‌شده. ریحان همه چیز رو توی اون دفتر نوشته بود. اولش یه پسر با وعده ازدواج باهاش بوده، اما بعدش ریحان رو تهدید کرده و گفته با کسای دیگه هم باید باشه. ریحان اول از ترسش قبول میکنه. اما بعد می‌بینه که یکی دو تا نیستن. همه مردای کامبورا اومدن سراغش. حتی کسایی که مال کامبورا نبودن. از قاضی و وکیل بگیر تا فقیر و بی سواد. دو سال تمام بهش تجاوز میکردن. ۵۳ نفر باهاش بودن. دختر بیچاره هم طاقت نیاورد و خودشو کشت. من در اولین فرصت دخترم که کوچیک بود رو فرستادم مدرسه شبانه روزی تا کامبورا نباشه. بعدشم همیشه ذهنم درگیر ریحان بود. ارائه دادن دفتر خاطرات هم به دادگاه بی فایده بود، چون دیگه پرونده هم بسته شده بود. تمام این سالها به ریحان فکر میکردم. ده سال پیش تصمیم گرفتم یکی از اون آدمها رو بکشم، اما نتونستم. تا اینکه دکتر بهم گفت آلزایمز داری. با خودم گفتم آگه الان کاری نکنم، ریحان رو فراموش میکنم. واسه همین شروع کردم به کشتن همه اون آدمها.» فیروز میپرسد:« اونروز که رفتی دم خونه جمیل، میخواستی اونم بکشی؟» آگاه میگوید:«جمیل با پول اهالی کامبورا زندگیشو ساخت. همه بهش کمک میکردن. از جمله خود من. اون کثافت هم برای اینکه جبران کرده باشه، ریحان رو برای همه جور میکرد.»
در خانه سنگور، او ادامه میدهد:«یه روز ریحان رو آوردن پیش من. منم به خاطر پولش، اون رو یکی دو ماه توی طویله خونه نگهداری کردم، تا این که یه روز خودکشی کرد.» صفا عصبانی می شود و شروع به داد و بیداد می‌کند. نورا به طویله ای که سونگور گفته بود می رود و آن را بررسی می‌کند. کمی بعد، آتش که در حال بررسی پرونده است، با نورا تماس میگیرد، و در مورد لکه خونی که در صحنه جرم یکی از قتل‌ها دیده بود و متعلق به مقتول نبود به نورا اطلاع میدهد. نورا در حال پرسه زدن در کامبورا است که به خانه قدیمی خودشان می رسد. آتش پای تلفن به او میگوید:«دوستت دارم»، اما نورا که حواسش پیش خانه است، تماس را قطع میکند. او یادش می آید روزی که از این خانه می رفتند، ریحان پیش او آمده و گفته بود :«بیا زود با هم بریم. ما تو جنگل قرار داریم. تو رو هم باهاش آشنا میکنم ،ولی به کسی نمیگیا‌». نورا قبول میکند و همراه او می رود.
در زیرزمین، گوشی فیروز زنگ می خورد و او فوری می رود. او قبل رفتن دستهای آگاه را با دستبند به میله ای می زند. بعد از مدتی وقتی برمیگردد، حال او خیلی خراب است. او بی مقدمه از آگاه میخواهد که یک نفر دیگر را بکشد. او میگوید:« پسر من مریض بود. از روز اول تو بیمارستان جمیل بستری شد. جمیل از من پول نگرفت، اما به جاش خودم رو گرفت. به خودم قول داده بودم اگه پسرم بمیره جمیل هم زنده نمونه. امروز پسرم تو اتاق عمل مرد. حالا ازت می‌خوام جمیل رو بکشی. من به کسی راجب تو چیزی نمیگم‌ . به جمیل هم میگم فرار کردی و نمیگم کی بودی.» او آگاه را آزاد می‌کند و آگاه می رود.
صبح، سونگور صبحانه به دست به گوشه ای از حیاط خانه که انبار است می رود و به دختری که در آنجا زندانی شده، صبحانه می دهد.
نورا به خانه آتش می رود تا عکسهای پرونده را بگیرد. آتش عجله دارد و می خواهد پیش کمیسر برود تا در مورد چیز مهمی که متوجه شده صحبت کند. او به نورا میگوید که در باره این مسأله مهم با او نیز صحبت خواهد کرد. هنگامی که آتش سوار ماشین می شود، نورا پیش او آمده و میگوید :«من هم دوستت دارم». آتش با لبخند ماشین را روشن میکند، اما ماشین منفجر می شود و نورا نیز به گوشه ای پرت می شود.
یک هفته بعد ، نیمه شب آگاه از سر و صدا از خواب بیدار می شود. او متوجه می شود که در طبقه پایین مهمانی گرفته اند. او عصبی شده و علیرغم مخالفت زحل، به طبقه پایین می رود. وقتی در می زند و وارد می شود، میبیند که همه مهمانان لباس گربه ای پوشیده و بی اهمیت به او در حال رقصیدن هستند. او دنبال دوا میگردد اما او را پیدا نمیکند. کمی بعد، داخل خانه تیر اندازی میشود. یک دختر به پسر دیگری از روی کینه شخصی شلیک می کند.
FaFa

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز