Loading Posts...

سریال عشق اجاره‌ای قسمت 19

دافنه پیرهن رنگ روشن و زیبایی پوشیده و به آماده کردن میز ناهارخوری در حیاط کمک می کند. نجمین به دافنه می گوید که امید به رم نرفته است و در واقع به ویلایی که یادگار مادرش است، رفته. دافنه تعجب می‌کند زیرا امید به او گفته که به رم می رود. امید از راه می رسد و نريمان با او خوش آمد گویی میکند. امید می‌گوید که از شلوغی خوشش نمی آید و به سمت آشپزخانه می رود. پس از رسیدن مهمان ها، دافنه از مینا می شنود که امید هم آمده و استرس می‌گیرد. دافنه به آشپزخانه می رود و با امید رو به رو میشود. او با خنده می‌گوید :{ آقا امید شما اومدین؟ دلم براتون تنگ شده بود. یعنی تو شرکت جاتون خالیه} ناگهان نجمین آنها را برای ناهار صدا می زند. امید و دافنه سر میز کنار هم می نشینند. یکی از مهمان ها که کنجکاو است، از امید میپرسد که این دختر زیبا کیست؟ نریمان می‌گوید که دستیار شخصی امید است و دختر زبر و زرنگی یست. سپس نريمان، دافنه را دنبال نخودسیاه می‌فرستد تا با امید تنهایی صحبت کند. به امید می‌گوید که دافنه از او خوشش می آید و بهتر است به جلو قدم بردارد. امید با علاقه به دافنه نگاه می‌کند. در آخر مهمانی، دافنه با امید خداحافظی میکند و میگوید خودش به خانه خواهد رفت. در ماشین آقا شکری به امید می‌گوید که دافنه به سختی برای امید، چاپ اول کتاب عشق و غرور را پیدا کرده و برای تولد تهیه اش کرده است. سپس می گوید که دختر بیچاره، پول کافی برای پرداخت هزینه کتاب، نداشته. از این رو برای صاحب مغازه کار کرده است. امید با شنیدن این حرف ها ، تعجب میکند زیرا آن کتاب را دافنه خریده اما یاسمین به او هدیه داده است. آن شب، فکر امید شدیدا مشغول است و آرام و قرار ندارد. او قبلا تصور می کرد که سینان و دافنه با هم رابطه دارند، زیرا با هم صمیمی هستند. اما حالا فکرش بهم ریخته است و پی برده که تمام خیالاتش اشتباه بوده است. او به دافنه زنگ می‌زند و میخواهد او را ببیند. دافنه قبول می‌کند و آدرس خانه شان را میفرستد. دافنه دوش گرفته و موهایش فرفری ‌شده است. او دم در خانه منتظر است که امید می آید. دافنه هول کرده و نمی داند امید راجع به چه مسئله‌ای این وقت شب آمده. امید از دافنه می پرسد که کتاب عشق و غرور را او خریده است یا خیر؟ دافنه ساکت می ماند و لبخند می زند. امید مطمئن میشود که دافنه آن کتاب را گرفته و بخاطرش کار کرده است. سوالی بعدي این است که می پرسد پس چرا آن کتاب را یاسمین به عنوان هدیه آورده بود؟ دافنه با بغض می‌گوید که نمی‌تواند جواب این سوال را بدهد. با خواهش های امید برای حرف زدن، دافنه به یاد حرف های گذشته امید می افتد که گفته بود به عنوان همکار حد و حدود را رعايت کند. دافنه به چشم های امید نگاه می‌کند و دلش می خواهد احساساتش را بیان کند. اما می‌گوید که دیگر نمی‌تواند تحمل کند و استعفا می دهد. امید تعجب میکند اما از سر غرور چیزی نمیگوید و قبول میکند و میرود. صبح روز بعد، امید به آشپزخانه می رود و نوشته های دافنه را که به در یخچال زده بود، سطل آشغال می اندازد. یاسمین از سفر رم بازمیگردد و برای همه دختر های شرکت سوغاتی آورده است. همه از اینکار خوشحال می شوند و هدیه هارا باز میکنند. یاسمین به اتاق امید می رود. امید به او لبخند می زند و یاسمین از کارهای رم می گوید. دافنه به شرکت آمده تا استعفا نامه اش را به امید بدهد. امید به او می گوید که فعلا با یاسمین صحبت می‌کند و بعدا بیاید. دافنه در اتاقش نشسته و منتظر است امید او را صدا بزند. اما امید او را منتظر میگذارد گویی از این کار لذت می برد. در نهایت دافنه به اتاق امید می رود و استعفا نامه را می دهد و میخواهد که برود. امید میخندد و می‌گوید که در قرار نوشته، در صورت استعفا باید 15روز اضافه‌ کار کند تا شخص جایگزین برایش پیدا شود.

Leave a Comment