Loading Posts...

سریال عشق اجاره‌ای قسمت 20

نریمان به فکر این است که بعد از مهمانی دیروز چه اتفاقی بین دافنه و امید افتاده است. آیا آنها توانسته اند باهم صحبت کنند یا نه. او برای اینکه بداند چه در سر امید می گذرد، به او زنگ می زند اما امید جواب نمیدهد. سپس به دافنه زنگ می زند اما از آنجایی که دافنه بی حوصله است جواب نمی دهد. نريمان به نجمین می گوید که هیچکدام تلفن هایشان را برنمیدارند. شاید که دیشب تا صبح با هم بوده اند. اما نجمین این فکر را رد میکند و میگوید که امید همچين آدمی نیست. همچنین او عقیده دارد که دافنه اهل این کارها نیست و آنها باهم ازدواج نخواهند کرد. نريمان عصبانی میشود و نمیخواهد حرف های منفی بشنود. امید دافنه را به اتاقش می خواند و از او می‌خواهد قرار کاری اش را در رستوران تنظیم کند. دافنه که حرصی و بی حوصله است با بی محلی قبول میکند و به اتاقش بازمیگردد. سینان به اتاق امید می آید. امید از کار صحبت می‌کند اما متوجه نگاه های سینان و دافنه از پنجره می‌شود. ناگهان امید عصبی میشود و فریاد میزند که باید روی کار متمرکز شوند. سینان که امید را در آن حال می‌بیند، توصیه میکند که برای هواخوری بیرون برود. پس از رفتن امید، سینان به اتاق دافنه میرود و جریان را می پرسد. دافنه می گوید:{ این نقشه و این بازی نریمان خانم داره خفم می کنه. دیگه نمیتونم ادامه بدم. امروز استعفا دادم ولی باید 15 روز دیگه هم کار کنم.} سینان از ناراحتی دافنه، ناراحت می شود. او از اینکه در این جریان به نریمان خانم کمک کرده، پشیمان است. بعد از آمدن امید، سینان از او می‌پرسد که چرا دافنه استعفا نامه ی دافنه را قبول کرده؟ امید می‌گوید که آدمی را که میخواهد برود نمی‌توان به زور نگه داشت. سینان در تنهایی با نریمان خانم تماس می‌گیرد تا در این باره صحبت کند. اما متوجه می‌شود که نریمان از استعفای دافنه بی خبر است، از این رو چیزی نمی‌گوید. نهان و سردار قدم زنان به سوی ایستگاه اتوبوس می روند. سردار کار جدیدی به عنوان گارسون در یک کافی شاپ پیدا کرده است. او به نهان می‌گوید که در آینده می تواند او را ساپورت کند. نهان متوجه می شود که قصد سردار جدی است و به آینده فکر می‌کند. وقتی اتوبوس می آید، لبخند می زنند و خداحافظی میکنند. در کافی شاپی که سردار کار میکند، اسی می آید. سردار با دیدن اسی او را به صرف چای مهمان می کند. او می‌گوید که دلش می‌خواهد خصومت را کنار بگذارد و مانند گذشته دوست و برادر يکديگر باشند. اسی میگوید که به این زودی توقع نداشته باشد مانند گذشته باشند. امید به دافنه میگوید که از یاسمین لیست مهمان های شو را بگیرد. 15روز دیگر روز شو برند امید ایپک چی است. یاسمین با تیکه و کنایه، دافنه را خورد می کند. او می‌گوید :{ تمام دوست های من آدمای مشهور و موفق هستن. امید هم خودش اینو میدونه و همشونو میشناسه. نیازی به لیست نبود. خودم میرم پیشش. نیازی به تو نیست} دافنه که دیگر انرژی ندارد با اسی صحبت میکند. اسی برای دیدن دافنه جلوی شرکت می آید. و یاسمین را میبیند که از شرکت بیرون می آید. اسی از یاسمین خوشش می آید و لبخند میزند. یاسمین محل نمیگذارد و با ماشین از آنجا میرود. دافنه می آید و از اینکه اسی آمده خوشحال است. نريمان می خواهد بداند که در شرکت چه خبر است و امید در مورد دافنه چه فکری می‌کند. کورای به ویلا می آید و نریمان به وسیله او می خواهد از افکار امید با خبر شود. کورای می گوید از وقتی نقشه ی نریمان را درمورد دافنه فهمیده، حالش خوب نیست. و نمی تواند این راز را با خود نگه دارد. نریمان به او آموزش می دهد که چگونه می توان یک راز را نگه داشت و به کسی لو نداد.

Leave a Comment