Loading Posts...

سریال عشق اجاره ای قسمت 2

دافنه با دوستاش یعنی اسی و نهال نشسته بود و فکرمیکردن چطور دویست هزار لیر جور کنن تا برادرش(سردار) نجات پیداکنه ولی به نتیجه ای نرسیدن و دافنه تصمیم گرفت تنهایی لب دریا بره تا فکرکنه. نریمان خانم وقتی صحنه ی بوسیدن امید و دافنه رو دیده بود، نقشه ای کشید تا اون دختر رو به عنوان منشی امیدخان بیاره شرکت. نریمان نمیخواد یاسمین فرصت طلب با امید ازدواج کنه و فامیلیشونو(ایپک چی) بگیره و شرکت رو صاحب بشه و کاملا مخالفشه. برای همین میره تو محله ی دافنه و با پرس و جو پیداش میکنه و پیشنهادشو میده:[ یه پسری هست یه دخترلازم دارم تا اونو عاشق خودش کنه و باهاش ازدواج کنه. من نمیخوام تورو به راه بد بکشونم همش یه بازی کوچیکه. باید تو شرکت منشیش بشی و اونجا دلبری کنی.] یه نگاه به سرتاپای دختره انداخت و دوباره گفت:[البته همچین آش دهنسوزی هم نیستی، خیلی کارداری] دافنه که بهش برخورده بود پاشد که بره، نریمان گفت:[ 400هزار لیر بهت میدم] دافنه از تعجب شاخ دراورد و برگشت:[ یعنی شما اینقدر پول داری؟ پس چرا اومدی سراغ من؟ اینهمه دختر پولدار و خوشگل بیرونه.] نریمان:[حتما یچیزی میدونم دیگه] دافنه:[ حالا پسره کی هست؟] نریمان:[ اینو وقتی میفهمی که پیشنهادمو قبول کنی و توی شرکت منشیش بشی عزیزم، اینم کارت منه] و بعدش بلند شدو رفت. دافنه پیش دوستش نهال رفت و قضیه رو تعریف کرد. نهال عقیده داشت که شانس در خونشو زده و زود باید پیشنهادو قبول کنه. اون روز بعد از ظهر دافنه به ویلای نریمان خانم میره و رضایتش رو اعلام میکنه و دویست هزارلیر جلو جلو میخواد بخاطر مشکلی که داشت. دافنه یه شرط هم گذاشت که پسره بهش دست نزنه و باهاش صمیمی نشه. نریمان قبول کرد. دافنه با هیجان پرسید:[ حالا اونو چجوری عاشق خودم بکنم؟] نریمان یه نگاه به لباسها و موهای ژولیده دافنه نگاه کرد:[ اینجوری که اصلا نمیشه. باید سرتاپاتو عوض کنیم. کارسختیه…] اونا به فروشگاه لباس رفتن و نریمان چندین دست لباس شیک و کفش های پاشنه بلند متنوع برای دافنه خرید :[ ببین دخترجون، پسرمون از دخترهای با سلیقه خوشش میاد. اولین اصل خوش لباس بودنه. دومین اصل کفش پاشنه بلنده. اون کفش پاشنه بلند دوس داره. باید هرروز توی شرکت پاشنه بلندبپوشی. از الان تمرین کن. باید یجوری راه بری که انگار کفش راحتی پوشیدی. خیلی نرم راه بری. برای اینکه زیبا باشی باید هرسختی رو تحمل کنی. آخریشم لبخنده. مردا از دخترای شاد خوششون میاد. حتی اگه روی شیشه هم راه میری باید لبخند بزنی. برای همین ما زنا تا قبل از ازدواج همیشه میخندیم ولی بعداز ازدواج یه عمر قیافه میگیریم.اینطوری، حالا فهمیدی؟] روزهای بعد دافنه آموزش کار با سیستم و حسابداری رو یاد میگیره. نریمان طرز تهیه قهوه موردعلاقه امید رو یاد میده:[هرروز صبح باید قهوه ش آماده باشه. اون برنامه غذایی متفاوتی داره. پنجشنبه ها تخم مرغ میخوره. کربوهیدارت ممنوعه. درست کردن صبحانه ش به عهده ی توعه. اون خدمتکار شبانه روزی نداره. دوس نداره یکی همش کنارش باشه از شلوغی هم خوشش نمیاد. باید هرماه مجله های مد روبخونه. یوخت یادت نره که خیلی عصبانی میشه. وسط هفته لباس های مشکی و رسمی میپوشه، آخر هفته رنگ روشن و راحت تر. باید حواست به اینا باشه. انتخاب کراواتشم مهمه. اول هفته رنگ روشن میزنه اگه رنگ لاجوردی انتخاب کنه یعنی فکرش مشغوله. اون هرروز انار میخوره باید سروقت آمادش کنی] نریمان موزیک موردعلاقه امید رو روی زنگ موبایل دافنه میزاره. ‌~~~ در این بین سردار به خونه برگشته بود و استراحت میکرد. دافنه با دوستش نهال توی حیاط خلوط نشسته بودن و سردارمیاد. نهال از سردار خوشش میاد و دوستش داره. ولی سردار هیچی نمیدونه..او از خواهرش بخاطر کاری که واسش انجام داده تشکرمیکنه. اون روز نریمان، دافنه رو آرایشگاه برد و موهاشو مرتب کردن و مانیکور و پدیکور هم انجام داد. منشی مخصوص امیدخان توی شرکت ازهمه خداحافظی و تشکرکرد. چون کاربهتری بهش پیشنهاد شده بود و قبول کرده بود. امید ناراحت بود به سینان گفت:[ حالا یه منشی صفرکیلومتر میارن که هیچی بلد نیست.]. صبح روز بعد اولین روز کاری دافنه شروع شد. او با عجله حاضر‌شد و آرایش کرد. موهاش از شب پیش توی بیگودی بود و بازشون کرد. او به خونه ی امید رفت کلید رو از راننده امید گرفت. داخل خونه شد. یه آشپزخونه داشت که دهن دافنه رو بازگذاشته بود. او سریعا قهوه و صبحانه رو آماده کرد. امید اومد و باهم آشنا شدن. ولی اصلا همدیگرو نشناختن ((امید دافنه رو بیرون رستوران بوسیده بود)) امید:[ ازکجا فهمیدی امروز این صبحونه رو میخورم.] دافنه گفت که از منشی قبلی یادگرفته…. ArtemisS

Leave a Comment