سریال عشق تجملاتی قسمت 5

کرم با ولکان صحبت میکند . تصمیم می‌گیرد به عایشه بگوید خودش صحبت کند و حقیقت را بگوید .

در خانه عایشه، مادرش  در حال تعریف کردن اتفاقات شب خواستگاری است. همسایه ها می گویند اتفاقا بچه ها ماشین کرم را در کوچه دیدند اما باور نمی‌کردند .

گوشی عایشه زنگ می خورد. کرم است. به عایشه میگوید باید زودتر حرف بزنیم و موضوع مزخرف دیشب را حل کنیم. عایشه در جواب می گوید من هم دلم برایت تنگ شده است و من هم دوستت دارم. کرم می‌گوید واقعا در نقشت فرو رفته ای.

کرم عصبانی عصبانی است و ولکان میگوید این دختر شیطان است. کرم می‌گوید اگر او شیطان است من خود جهنم هستم. الان به خانه شان میروم و به او نشان می‌دهم.

کرم با اتوبوس بیرون میرود. در اتوبوس دختری او را می شناسد و می‌خواهد با او عکس بگیرد. همه گوشی خود را در می‌آورند و با او عکس می گیرند.

مادر کرم جیدا را در شرکت می بیند و با او صبحت میکند و می گوید اینها دروغ و شایعه است و تو نگران نباش.

اورکات و صبری برای نهار به رستوران میروند. اورکات به صبری دختر خانواده دیگری را پیشنهاد می‌دهد و می‌گوید او خیلی خوشگل است. صبری می گوید من هیچ دختری غیر از عایشه را نمی خواهم. صبری می گوید ما عایشه را به بهتر از تو دادیمو از رستوران بیرون می آید. صبری بهت زده است.

رضا به آرایشگاه می رود و در آنجا می‌بیند در مورد عایشه در حال حرف زدن هستند. عصبانی می شود و کتک کاری می کند. از آرایشگاه بیرون می آید و فریاد می زند عایشه با لباس عروس از این خانه می رود و هیچکس دیگر حق ندارد پشت سر عایشه هیچ حرفی بزند.

مادر کرم در خانه همه را جمع کرده و تهدید می کند که حرفی راجع به عایشه دیگر نشنوم و اگر خبری از این قضیه در روزنامه ها برود از چشم شما می بینم و اخراجتان می کنم.

 

کرم به خانه عایشه می‌رسد. عایشه مانع ورود او می شود اما نظمیه او را راه میدهد. آنها به اتاق می روند. کرم به عایشه می گوید باید حقیقت را به پدرم بگویی. عایشه میگوید ما باید با هم ازدواج کنیم دو سال با هم باشیم تا من درس بخوانم و کاری برای خودم درست کنم و از دست برادرانم خلاص شوم. کرم می‌گوید ولکان راست می‌گفت تو خود شیطانی. آنها در حال مجادله هستند که رضا سر می‌رسد و وارد اتاق می شود و فکر میکند آنها همدیگر را بغل کرده اند. عصبانی می شود و می‌خواهد به کرم حمله کند که کرم می‌گوید اشتباه می‌کنی و من برای تعیین تاریخ خواستگاری آمده ام. رضا می گوید پس به پدرت زنگ بزن. او زنگ میزند و به اجبار مقابل رضا می گوید که برای قرار خواستگاری اینجا هستم و محسن تایید میکند. رضا کمی آرام میشود و می گوید دیگر حق نداری تا قبل عقد اینجا بیایی.

دوست عایشه از سر کار به خانه برمی‌گردد و برک هنوز انجاست.  برک می گوید ما کار اشتباهی کردیم و حتما عایشه بلایی سر خودش می آورد. دوستش می گوید عایشه خودش با کرم روی هم ریخته است. برک متعجب می‌شود.

کرم به خانه می‌رود.سر میز شام در مورد عروسی و جهیزیه صبحت می‌کنند.مادرش ناراحت است. پدرش به کرم می‌گوید ماشینت را آورده ام و حسابهای بانکی ات باز شده اند و از فردا میتوانی سر کار بیایی. کرم می‌گوید من هیچ حرفی نمی توانم بزنم و دیگر چیزی نمی‌گویم.

موقع خواب نظمیه برای رضا قضیه ظهر را توضیح می دهد و به آینده فکر می کند و می گوید با این ازدواج ما پیشرفت خواهیم کرد.

فردا در قهوه خانه محسن و رضا همدیگر را می‌بینند. محسن به رضا می گوید خانم و عروسم تدارکات عروسی و جهیزیه را محیا می‌کنند. دلم می خواهد همه چی آنطور که باید پیش برود و چیزی در دل عایشه نماند. فردا با هم قرار بگذارند و به خرید بروند. تاریخ عقد و نامزدی را دو روز بعد می گذاریم و تاریخ عروسی را هم روز عقد مشخص می کنیم تا در محله  حرف و حدیث نباشد و خیال تو راحت باشد. رضا می گوید تاریخ عروسی  هرچه زودتر باشد خیال من راحت تر است. رضا در آخر می گوید میخواهد با کرم قرار بگذارند برای شام تا او را بهتر بشناسد زیرا این مدت در شرایطی بد او را دیده است.

کرم و ولکان در حالت صحبت هستند . کرم نمی‌داند چه باید بکند و می‌خواهد هرچه بیشتر عروسی را به تاخیر بیندازد. ولکان از او میخواهد دم به تله ندهد. کرم فکری به ذهنش می‌رسد که حالا بهتر است خیلی به عایشه نزدیک شود شاید نتیجه عکس بدهد. محسن به کرم زنگ میزند و میگوید شب برای شام برادران عایشه او را دعوت کرده اند. کرم تصمیم میگیرد جوری برخورد کند که آنها از او بدشان بیاید.

آنها تیپ خیلی نوجوانانه و در ظاهر جلف میزنند و سر قرار در غذاخوری میروند. رضا شوکه می‌شود و حرص میخورد ولی اورکات دائم در حال ماست مالی و توجیه کردن است تا کرم را خوب جلوه دهد. کرم و ولکان در آنجا حرفهایی می زنند که خودشان را بد جلوه دهند. رضا عصبی میشود و می گوید دیگر برویم. هنگام خروج دم در چند نفر مزاحم دختری شده اند. رضا عصبانی شده و به پسرها حمله و کتک کاری می کند. کرم هم به کمک او میرود. بعد از دعوا رضا خوشحال میشود از اینکه کرم غیرتی است و سر او را می‌بوسد و میگوید خیلی ازت خوشم آمد و از این به بعد برادر دوم من هستی . کرم و ولکان متعجب و درمانده می شوند‌.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز