Loading Posts...

سریال عشق تجملاتی قسمت 67

عایشه بعد از اعتراف به عشقش، برای کرم کل قضیه را تعریف میکند. کرم از کاری که مادرش و جیدا کرده اند، جا میخورد. او میگوید :«من می روم با آنها صحبت میکنم و میگویم این مسخره بازی ها را تمام کنند». عایشه میگوید:« با این کار مادرت ناراحت می شود و مشکلات دیگری به وجود می آید. من تحمل استرس بیشتر از این را ندارم.» آنها با همفکری هم، تصمیم میگیرند به همین روند ادامه داده و نقش بازی کنند، و کرم بخاطر این وضعیت ناراحت باشد ، تا یلدا خانم با دیدن ناراحتی پسرش، دلش به رحم آمده و رابطه آنها را بپذیرد و بیخیال جدایی آنها شود. عایشه از اینکه عشق بینشان عیان شده، حس خوبی دارد و ذوق زده است. شب هنگام خواب، کرم به خودش رسیده و آماده منتظر عایشه روی تخت دراز میکشد. اما وقتی عایشه به اتاق می آید، او را بلند کرده و توی ذوق کرم می زند، و میگوید که فعلا خبری نیست، زیرا تازه اولین روز دوستی شان حساب می شود و باید مثل زوج تازه آشنا شده با هم برخورد کنند. کرم انتظاری که داشته را به روی خودش نمی آورد و قبول میکند. هولیا که به صمد مشکوک شده است، هنگامی که صمد میگوید چند روز قرار است بخاطر کار زیاد دیر به خانه بیاید، با کج خلقی با او برخورد میکند. صبح، ولکان با صدای پیام غنچه که در آن نوشته :«من فهمیدم این رابطه ارزش فرصت دوباره داره، میبخشمت» بیدار می شود و ناگهان یادش می آید که دختری کنار او خوابیده، و دیشب با او بوده است. ولکان از کار خودش عصبی می شود و به خودش میگوید«« ولکان تو آدم بشو نیستی » کرم و عایشه به شرکت می روند و متوجه بحرانی می شوند. شرکت بخاطر مصاحبه آخر عایشه که در آن خوب برخورد نکرده بود، باعث شده خیلی از شرکتها بخاطر عدم رفتار صادقانه عایشه، تمایل به ادامه همکاری و خرید و فروش با شرکت را نداشته باشند. کرم جلسه ای تشکیل می دهد تا چاره ای پیدا کنند. طبق پیشنهاد خود عایشه، برای برگشتن محبوبیت او، تصمیم میگیرند در مناطق پایین شهر در هوای سرد، سوپ بین مردم پخش کنند. عایشه میگوید «سالها قبل پدرم هر سال این کار را می‌کرد.» جیدا مخالف این پیشنهاد است اما کرم تایید می‌کند. آنها روز بعد سوپ پخش کرده و عکس و فیلم آن را در شبکه اجتماعی میگذراند. کرم ماجرای بین خودش و عایشه را برای ولکان، و عایشه برای غنچه تعریف میکند. از طرفی، ولکان و غنچه نیز درگیر رابطه خودشان هستند. غنچه منتظر ولکان است و تصمیم دارد به او فرصت دهد، و ولکان به خاطر عذاب وجدانش، نمی‌داند باید چه کند و به پیشنهاد کرم، نمیخواهد این بار حقیقت خیانت دوباره اش را به غنچه بگوید. ارکوت بالاخره تصمیم می‌گیرد به فیضا پیشنهاد همخانه شدن دهد. فیضا به او میگوید که همخانه اش وسایل خانه را با خود برده و او به دنبال همخانه ای با وسایل میگردد. ارکوت بعد از کمی فکر، میگوید که با خودش وسیله می آورد. فیضا خوشحال شده و قبول میکند. در خانه ملاحت خانم، ملاحت خانم با اکراه و ناراحتی به روی رضا و نظمیه می آورد که قصد دارند به خانه دیگری بروند. او قبل از آنها میگوید که:« من میخواهم از این خانه بروم». رضا وقتی میفهمد کرم قرار است به مادرش خانه ای بدهد، حساس شده و میگوید :«لازم نکرده، همینجا می‌مانی.» نظمیه که کفری شده می گوید«« من دیگر در این خانه نمیمانم. از اینکه خدمتکار همه باشم خسته شدم و میخواهم خانم خانه خودم باشد. » رضا بین زن و مادرش مانده است. نظمیه به او میگوید «تا زمانی که برای من خانه جدا نگیری، نمی‌توانی به من نزدیک شوی.» FaFa

Leave a Comment