سریال عطرعشق قسمت 107

صنم که از تصور با هم بودن جان و جیدا دیوانه شده، شبانه پیش عثمان می رود و ماشین او را قرض می گیرد تا به خانه کوهستانی جان برود و از کارهای جان سر دربیاورد. به هر زحمتی شده به کلبه می رسد ولی جان بعد از او از راه می رسد و می فهمد که صنم برای کنترل او آمده است. او از این کار صنم خیلی ناراحت می شود و می گوید: “پیشنهاد ازدواجم را قبول نمی کنی و تنهایم می گذاری، از طرف دیگر به من اعتماد نداری و تعقیبم می کنی با اینکه می دانی همه چیز من هستی. تو راست می گویی، بهتر است بیشتر همدیگر را بشناسیم و تو هم کمی بزرگ شو.” بعد از مدتی از صنم می خواهد او را به خانه شان برساند. صنم می گوید خودش می رود و نمی خواهد کسی او را ببیند. جان به کنایه می گوید: “آره. درسته. یکی می بیند. زشت است ولی تو که من را دید می زنی و به من اعتماد نداری، زشت نیست.” و به طرف کلبه می رود. صبح، موقع رفتن به شرکت، لیلا عثمان را می بیند و می گوید صنم پیشنهاد جان را قبول نکرده است. عثمان می گوید: “گاهی دوست داشتن کافی نیست.” و به چشم های لیلا خیره می شود و ادامه می دهد: “تو امره را دوست داری پس بیخود مرا امیدوار نکن. اما مطمئنم امره باز تو را ناراحت خواهد کرد.” لیلا سکوت می کند. صنم در شرکت به اتاق جان کی رود تا بعد از ظهر را باهم باشند. اما جان با مک کینان قرار دارد. صنم با ناامیدی از اتاق خارج می شود. او تحمل بی توجهی جان را ندارد.
امره در شرکت از آیلین می پرسد: ” باز چه نقشه ای با فابیو می کشید؟ می دانم صنم عطرش را به فابیو داده.” آیلین می گوید: “جان از این قضیه خبر ندارد ولی می دانی که خودت هم پشت این ماجرا هستی.” امره در جواب می گوید: “او سهام را به نامت کرده تا از تو سواستفاده کند.” آیلسن با موذی گری می گوید: “اگر جان از کارهایت خبردار شود برایت خیلی بد خواهد شد.” سپس پیش لیلا می رود و می گوید: “من و امره دوباره با هم هستیم اما این را به کسی بروز ندادیم. به امره امیدوار نباش.”
در جلسه ای که صنم ترتیب داده، جان از همه در مورد ایده جدید می پرسد. درم می گوید: “من شعار پروژه را پیدا کرده ام؛ (به یاد بیاور)” و شروع به توضیح ایده اش می کند. صنم که می بیند هم ایده و هم شعار مال خود اوست، دفتر یادداشتش را نشان همه می دهد و می گوید این ها مال من است. درم که می فهمد آیلین چه بلایی سرش آورده، می گوید من دزد نیستم، من هم عقلم کار می کند. جان ایده درم را می پسندد و مدیریت پروژه را به درم میسپارد. بعد از جلسه، درم به آیلین می گوید: “چطور توانستی من را در آبروریزی خودت شریک کنی؟” آیلین می گوید: “فعلا باعث شدم مدیر پروژه شوی. این که بد نشد.”
صنم در اتاق بایگانی تنهاست. امره به دیدن او می رود. صنم می گوید: “جان از من دور شده. با من به سردی رفتار می کند. از من ناامید شده. اگر هم چیزی بگویم بیشتر ناامید خواهد شد.” امره می گوید: “درک می کنم. سخت است آدم کسی را دوست داشته باشد ولی نتواند به او نزدیک شود.”
هیما که از نزدیک شده جان و جیدا به هم، ناامید شده است، تصمیم گرفته برای جدا کردن جان و صنم فکر دیگری بکند.
GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز