سریال عطر عشق قسمت 103

آیهان که احساس می کند عثمان به لیلا امیدوار شده با خودش می گوید: «امره به لیلا اهمیت نداده این ملکه یخی هم آمده سراغ برادر بیچاره و ساده من! »
صنم و لیلا کمی دیر به شرکت می رسند و جی جی به صنم می گوید که مادر آقای جان در شرکت است. بلافاصله هیما نگاهی از روی خشم به صنم می اندازد. امره و جان هم به شرکت می رسند و جان با دیدن مادرش در آنجا به سردی با او برخورد می کند و هیما از دست جان دلگیر می شود. امره به اتاق آیلین می رود و می گوید: «تو درمورد صنم و خانواده اش به مادرم گفته ای؟ » آیلین تایید می کند و می گوید: «آن موقع تو هم با من موافق بودی. » امره می گوید: «آن موقع به تو احساس داشتم ولی حالا ندارم. اجازه نمی دهم برادرم را اذیت کنی. »
صنم به اتاق جان می رود و می گوید: «بهتر است با مادرت سرد برخورد نکنی. » جان می گوید: «مادرم برای من مهم نیست. » در همین حال فابیو به صنم زنگ می زند و جان گوشی را با عصبانیت برمی دارد و می گوید: «با صنم چه کار داری؟! » فابیو می گوید: «فقط می خواستم از او عذرخواهی کنم. » جان گوشی را قطع می کند و به صنم می گوید که جواب او را ندهد. صنم با نگرانی به اتاق بایگانی می رود و به فابیو زنگ می زند. فابیو می گوید: «فرمول را اشتباهی داده ای. باید بیای عطرت را اینجا درست کنی. اگر نیای همه چیز را به جان می گویم. » صنم ناچارا قبول می کند.
جان به امره می گوید: «آن مردک، فابیو، دست بردار نیست و دوباره به صنم زنگ زده. » امره می گوید: «تو نگران نشو. من با فابیو صحبت می کنم. »
هیما و آیلین کنار هم در شرکت سرک می کشند و از رنگ طرح های تبلیغاتی صنم ایراد می گیرند. هیما به صنم که برایش چای آورده می گوید: «تو حتی نمی توانی درست حسابی چایی آماده کنی آن وقت چطور کار به این مهمی را به تو واگذار کرده اند! » سپس رو به لیلا می گوید: «نمی دانم چطور می توانی قبل از تمام شدن یک پروژه، بودجه ی آن را جمع بندی کنی! این اشتباه است. شما دو خواهر بی لیاقت هستید! » جان که حرف های او را شنیده می گوید: «تو و آیلین بهتر است درمورد رنگ آرایشی صورتتان نظر بدهید! و در کاری که وارد نیستید دخالت نکنید. » و رو به صنم می گوید: «چایی هایت حرف ندارد! » هیما به جان می گوید: «اگر یادت باشد پدرت در مورد شایستگی کارمندها خیلی حساس بود! » جان جواب می دهد: «با این حال تو را انتخاب کرده! » و می رود.
جی جی بنا به سفارش آیهان که سپرده لیلا را تعقیب کند و از کار او سر در بیاورد چون فکر می کند همزمان با امره و عثمان دوست است می رود و از لیلا درمورد عثمان می پرسد و لیلا از فضولی او ناراحت می شود. در همین حال محبوبه با ظرفی پر از دلمه وارد شرکت می شود و به اتاق جان می رود. هیما هم که قبلا او را دیده بود به دنبال او می رود. جان از دلمه های محبوبه تعرییف می کند و صنم با نگرانی سینی به دست وارد اتاق می شود ولی هیما لب به هیچ چیز نمی زند. جان می گوید: «چه اتفاق عجیبی که ماشین مادرم درست جلوی مغازه محبوبه خانم خراب شده! » هیما رو به محبوبه می گوید: «من در محله سطح پایینی مثل محله شما زندگی نمی کنم! من در مجتمع زندگی می کنم. » محبوبه با خنده می گوید: «توی اینجور جاها اگر بمیری هم کسی خبردار نمی شود! » هیما خشمگین می شود و می گوید که کار دارد و می رود! جان بابت رفتار مادرش اظهار ناراحتی می کند.
GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز