سریال عطر عشق قسمت 106

صنم با عشق و اشتیاق به حلقه ی ازدواجی که جان به او تقدیم کرده نگاه میکند اما وقتی یاد دروغهایی که به جان گفته میافتد میگوید:«نمیتوانم قبول کنم چون باید موضوعی را به تو بگویم.»جان که از رفتار او متعجب شده حرفی برای گفتن ندارد لیلا به موقع سر میرسد به صنم میگوید:« حال مامان بد شده باید به خانه برگردیم» جان با دنیایی از سوالات بیجواب تنها میماند. امره که دراتومبیلش منتظر است به صنم میگوید:« نگران نشو حال مامانت خوب است،من تو را توی شرکت فابیودیدم ومیدانم که عطرت را به فابیو داده ای»صنم با بغض میگوید:«دوباره به جان دروغ گفتم باید بروم و همه چیز را اعتراف بکنم »امره مانع میشود ومیگوید:« الان داداشم تو شرایط خوبی نیست فعلن دست نگهدار» صنم با ناراحتی میگوید:«من خیلی اشتباه کرده ام تاوقتی همه چیز را به او نگویم نمیتوانم درخواست ازدواجش را قبول کنم جان خیلی به دروغ حساس هست» همگی به خانه بر می گردند. صنم گریه کنان به لیلا می گوید:« چهره ی جان از جلوی چشمم گنار نمی رود. دیگر دارم در باتلاق دروغهایم فرو می وم.» و غمگین و افسرده به اتاقش می رود.
امره به مادرش می گوید:« جان ناراحت است چون صنم پیشنهاد ازدواج او را قبول نکرده.» آیلین و هیما از اینکه صنم شانس به این بزرگی را از دست داده است متعجب و البته خوشحال می شوند.
آیلین به فابیو زنگ می زند و خبر جدایی جان و صنم را به او می دهد. فابیو می گوید:« صنم بخاطر دروغهایش نتوانسته پیشنهاد جان را قبول کند. ولی معلوم است که به زودی همه چیز را به جان خواهد گفت. تو باید هرچه زودتر اطلاعات پروژه ی رد موند را برایم بیاوری. چون بخاطر همین سهام خودم را در شرکت ایده ی فوق العاده به تو دادم.» آیلین دست به کار می شود. در شرکت راه می افتد و راجع به پروژه ی رد موند پرس و جو می کند. ولی کسی چیزی نمی گوید. آیلین با خشم فریاد می کشد. گلی می گوید:« صنم روی پروژه ی رد موند کار می کند و مدیر پروژه اوست.» آیلین به اتاق بایگانی می رود و اطلاعات لپ تاپ صنم را می دزدد سپس پیش درم رفته و می گوید:« کی قرار است استعدادهایت را نشان بدهی؟» و یادداشت های صنم را در اختیار درم قرار می دهد و ادامه می دهد:« اینه ایده ی خودم است. می خواهم تو جلوتر از صنم باشی و جای او در شرکت را بگیری.»
جان به دیدن صنم می رود و می گوید:« آمده ام چیز مهمی را که می خواستی به من بگویی بشنوم.» صنم که نمی داند چه جوابی بدهد من و من کنان می گوید:« رابطه ی ما خیلی سریع پیش می رود و فشار روی ما زیاد است. مامان تو از من خوشش نمی آید. پدر و مادر من هم مشکل دارند. باید به همدیگر کمی فرصت بدهیم.» جان کمی فکر می کند و می گوید:« اگرچه همدیگر را دوست داریم ولی راه ما یکی نیست. بعد از این بهتر است خوب فکر کنی و تصمیم بگیری.» صنم سکوت می کند.
لیلا به مادرش می گوید:« عثمان به من ابراز علاقه کرده است.» محبوبه با نگرانی به او می گوید:« اگر به او علاقه نداری با احساسش بازی نکن. درضمن با پدرت هم درمیان بگذار چون اگر دوباره از زبان مردم بشنود سکته خواهد کرد.» عثمان به لیلا زنگ می زند تا همدیگر را ببینند ولی لیلا بهانه می آورد و می گوید:« باید به کارهایم برسم.» عثمان کمی دلخور می شود و آیهان به او عکس لیلا و امره را نشان می دهد و می گوید:« همزمان با تو و امره رابطه دارد.» این حرفها عثمان را به شدت ناراحت می کند.
هیما به جیدا زنگ می زند و آدرس باری را که جان به آنجا رفته است به او می دهد. جیدا به دیدن جان می رود و دست او را در دستش گرفته و می گوید:« بالاخره توانستیم با هم تنها شویم.» جان می گوید:« آنطور که تو فکر می کنی نقاط مشترک زیادی با هم نداریم.» جیدا ناراحت شده و از او جدا می شود.
آیلین اطلاعات مربوط به پروژه ی رد موند را به فابیو می دهد و او با خوشحالی می گوید:« باید هرچه زودتر عطر جدیدمان را وارد بازار کنیم و از رد موند جلو بیفتیم.»
GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز