سریال عطر عشق قسمت 109

هیما خانم که از صحبت های جان متوجه شده لیلا در آستانه ازدواج است خوشحال می شود و با خودش می گوید امیدوارم صنم را هم به زودی راهی کنم برود.
همه در خانه نهاد جمع شده اند. جی جی هم به دعوت آیهان در مراسم حضور دارد. گاهی هم مضطرب می شود و حرف های بی معنی می زند. او و ملاحت خانم به توافق می رسند که ملاحت خانه اش را به او اجاره بدهد. جان هم به جمع خانواده ملحق می شود و با دیدن صنم که حسابی به خودش رسیده از او تعریف می کند. لیلا دلهره دارد و نمی تواند قهوه درست کند. جان به او کمک می کند. امره به خانه می رسد و هیما با شیطنت مخصوص خودش به او خبر می دهد که جان به خانه صنم رفته چون شب خواستگاری لیلاست. امره با عجله به سمت محله لیلا حرکت می کند. در خانه نهاد خواستگاری شروع می شود و نهاد با بغض به دخترش می گوید: “فقط از ما دور نشوید و کنار ما بمانید.” همه به عثمان و لیلا تبریک می گویند و انگشتر نامزدی هم رد و بدل می شود. کمی بعد زنگ در به صدا درمی آید ولیلا در را به روی امره باز می کند. امره با دیدن حلقه در دست لیلا به او می گوید: “این کار را نکن. بگذار توضیح بدهم.” اما لیلا جواب می دهد: “من اینطوری خوشبخت ترم.” عثمان با دیدن امره عصبی می شود اما صنم می گوید امره به دیدن برادرش آمده و کار واجبی با او دارد. جان و امره از خانه خارج می شوند.
جان او را به باشگاه شبانه می برد تا حالش کمی بهتر شود. امره می گوید: “لیلا دختر منطقی ای است و تصمیم خودشش را گرفته. او لیاقت خوشبختی را دارد.” جان به آرامی می گوید: “ولی خودت دیدی که با دیدن تو حالش بد شد.”
آخر شب محبوبه و صنم به اتاق لیلا می روند و او را محکم بغل می کنند و خاطراتشان را مرور می کنند. محبوبه می گوید: “کاش انقدر زود بزرگ نمی شدید.” صنم در شرکت شیرینی نامزدی لیلا را پخش می کند. همه به لیلا تبریک می گویند. او که هنوز هم امره را دوست دارد به خودش امیدواری می دهد و می گوید: “من کار درست را انجام دادم. همه چیز از این به بعد بهتر خواهد شد.”
در همین حال درم خبر ناراحت کننده ای را به همه اعلام می کند. فابیو کل پروژه و طرح آنها را کپی برداری کرده و با استفاده از آن عطرش را خیلی زودتر از شرکت ردموند عرضه کرده است. جان به شدت به هم می ریزد. همه در شرکت شوکه شده اند. مک کینان با جان تماس می گیرد و آنها را سرزنش می کند.جان توضیح می دهد که فابیو اطلاعات آنها را دزدیده است. بعد از تماس، جان با نگرانی می گوید: ” مک کینان دیگر با آنها همکاری نخواهد کرد. آیلین کار خودش را کرد.” هنوز همه در شوک این خبر هستند که گلی با کارتی در دست به طرف جان می آید و با ترس آن را به او می دهد و می گوید: “فابیو برای شما دعوت نامه فرستاده.” جان با انزجار کارت دعوت نامه را باز می کند و نمونه عطری که فابیو فرستاده درمی آورد. صنم با نگرانی و اضطراب بی حدی به جان چشم می دوزد. جان عطر را بو می کند و به صنم خیره می شود.
GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز