Loading Posts...

سریال عطر عشق قسمت 131

جان و صنم در کوهستان با هم وقت می گذرانند و به نظر می رسد که به هم نزدیکتر شده اند. صنم می گوید: انگار اینجا زمان متوقف شده است. ایگیت و پلین همزمان با جان و صنم تماس می گیرند و آنها را از حال خوبشان بیرون می آورند. هیما هم که از رفتار پلین متوجه دودل شدن جان نسبت به رفتن به بالکان شده است خودش را به مریضی می زند. پس به جان خبر می رسد که حال مادرش خوب نیست و جان و صنم با عجله به شهر برمی گردند. و جان وقتی مادرش را می بیند متوجه نقشه ی او می شود. ایگیت به صنم خبر می دهد با موکت اژدم که نویسنده ی موردعلاقه ی صنم است قرار ملاقات گذاشته پس باید به ازمیر بروند. صنم با خوشحالی آماده سفر می شود و جان هم که از سه روز پیش بلیط رزرو کرده بود چمدان خود را می بندد. بعد از بازگشت صنم، لیلا به او می گوید: معلوم است که جان تو را دوست دارد. بعضی ها علاقه شان را اینگونه نشان می دهند. صنم می گوید: اما او هنوز هم از من عذرخواهی نکرده است. ایگیت به صنم می گوید که باید از جان به خاطر دزدیدن او شکایت کند اما صنم می گوید: جان هیچ وقت به من صدمه ای نمی زند. ما باید مشکلاتمان را حل کنیم. پلین هم به دفتر جان می رود و می پرسد:: مشکلاتت با صنم را حل کردی؟ امیدوارم تاثیری روی رفتنت به بالکان نداشته باشد. جان می گوید: هنوز چیزی معلوم نیست. باید منتظر بمانیم. در انتشاراتی همه جمع شده اند و تا تصمیم نهایی درمورد کتاب آشپزی پلین را بگیرند. پلین می گوید: من و جان با هم حرف زده ایم و من از طراحی کتاب راضی هستم. صنم که تحمل آن دو کنار هم را ندارد ناراحت می شود و باز شروع به لجبازی می کند و می گوید: من باید به عنوان ویراستار تصویر روی جلد را بپسندم. درم همه ی عکس ها را به او نشان می دهد و صنم هیچ کدام را نمی پسندد و بالاخره آخرسر یکی را انتخاب می کند. عثمان و لیلا در محله قدم می زنند و درمورد خرید خانه وعردوسی صحبت می کنند. لیلا می گوید: اگر خانه بخریم بهتر است دیگر از مراسم منصرف شویم. چون فشار روی تو زیاد می شود. عثمان با مهربانی دست او را می بوسد و می گوید: من در کنار تو هرچیزی را تحمل می کنم. محبوبه به خاطر مریضی مردم و آبروریزی در کارشان آی سون را سرزنش می کند و او می گوید که از کارهای احسان شغال خبر نداشته. محبوبه هم با عصبانیت می گوید: شراکت ما همینجا به پایان رسید چون تو و احسان شغال از همه چیز هم خبر دارید. فقط به خاطر مظفر تو را می بخشم. آی سون با خشم پرتقال های مغازه را به سمت او پرت می کند و برایش آرزوی بدبختی می کند. محبوبه به مغازه نهاد می رود و از مظفر می خواهد که به سر کارش در مغازه محصولات ارگانیک برگردد. اما نهاد به او می گوید: من مظفر را به تو نمی دهم. مظفر هم پشت نهاد در می آید و می گوید: از این به بعد من کنار بابا نهاد کار خواهم کرد. زن و شوهر دعوایشان می شود و محبوبه با ناراحتی برمی گردد. GunAy

Leave a Comment