سریال عطر عشق قسمت 133


صنم جان را محکم در آغوش می گیرد و می گوید: «من نتوانستم تو را رها کنم و به ازمیر بروم. تو را هم در شرایط سختی قرار دادم. » جان از او می خواهد سکوت کند وادامه می دهد: «پس از این به بعد حرفی درمورد بالکان و ازمیر نمی زنیم. » صنم می گوید: «ولی خانواده ام فکر می کنند من الان در ازمیر هستم. » جان می گوید: «پس امشب را کنار هم می مانیم. »
پلین به هیما می گوید که جان به بالکان نرفت. در همین حین ایگیت هم به خواهرش زنگ می زند و می گوید که صنم هم با او به ازمیر نرفت. پلین عصبانی می شود و می گوید: «مطمئنم آنها الان با هم آشتی کرده اند در حالی که زندگی من در لندن روی هواست. » هیما به او امیدواری می دهد و می گوید که به خاطر آن دختر بی ارزش میدان را خالی نکند. و اضافه می کند: «از این به بعد وظیفه تو این است که صنم را در انتشاراتی نگه داری. »
صنم در کلبه ی کوهستانی رو به جان می گوید: « کاش میشد تا همیشه اینجا کنار هم بماینم. » ولی به ناچار به طرف شهر راه می افتند. آنها به هم قول داده اند که دیگر یکدیگر را تنها نگذارند. جان می گوید: «دلم برای چایی های عالی تو تنگ شده است! » صنم جواب می دهد: «من کارم را دوست دارم و دارم روی کتابم هم کار می کنم. در ضمن نمی خواهم ایگیت را هم ناراحت کنم. » جان با شنیدن اسم ایگیت ماشین را کنار جاده نگه می دارد و می گوید: «من به خاطر تو به بالکان نرفتم آن وقت تو نمی خواهی به شرکت برگردی؟ » صنم او را می بوسد و ازجان می خواهد کمی فرصت فکر کردن به او بدهد.
عثمان از لیلا می خواهد تا با هم برند و سالن مراسم عروسی را نگاه کنند ولی لیلا که هنوز هم از حسش مطمئن نیست می گوید: «من به سرکار می روم تو برو خدت سالن را ببین. » عثمان ناراحت می شود و به آیهان می گوید: «من چون از احساس خودم به لیلا مطمئنم او را تحت فشار گذاشته ام. باید به خودمان فرصت بدهیم و کمی بیشتر فکر کنیم. »
جی جی با فکر این که جان به بالکان رفته است غمگین و ناراحت است اما با دیدن جان خودش را در آغوش او می اندازد! پلین برای بررسی مراحل آخر کار کتابش به دفتر جان می آید.
در انتشاراتی صنم به لیلا قضیه آشتی کردنش را با جان می گوید و اضافه می کند: « جان دوست ندارد من در اینجا کار کنم. » ایگیت حرف های آنها را می شنود و می گوید: «با طراح معروفی قرارداد بسته ام تا طراح جلد کتابت باشد. و در ضمن قبل از این که کتابت آماده چاپ بشود می خواهم به تو پیش پرداختی بدهم. » صنم که از همه چیز راضی و خوشحال است در مقابل عمل انجام شده قرار می گیرد و قبول می کند. سپس به اتاق جان در شرکت می رود و او را با پلین می بیند و رو به جان می گوید: «من به کارم در انتشاراتی ادامه خواهم داد. » جان از این حرف او ناراحت می شود. کمی بعد ایگیت هم می آید و کنار صنم می ایستد. جان از حضور او معذب می شود و می گوید: «من و صنم متوجه شدیم که چقدر برای هم ارزشمندیم. » صنم هم حرف او را تایید می کند. ایگیت به آنها تبریک می گوید و ادامه می دهد: «برای ما هم خوب شد. صنم را در کنارمان داریم و به زودی هم قرار است کتابش چاپ بشود و با هم قرارداد ببیندیم. » درم وارد اتاق جان می شود و درباره پروژه ای با موضوع حیوانات که داوطلبانه در آن می خواهند شرکت کنند حرف می زند. جان استقبال می کند و ایگیت و پلین هم می خواهند همکاری کنند. جان همه را به اتاق جلسه می فرستد و وقتی با صنم تنها می شود می گوید: «تو می خواهی با ایگیت قرارداد ببیندی و من خبر ندارم. » صنم می گوید: «می خواستم بگویم ولی قرصت نشد. » جان می خواهد صنم را از کار کردن در انتشاراتی منصرف کند. اما صنم می گوید: «من در این کار موفق می شوم. این رویای من است. » و لب های جان را می بوسد و می گوید برویم به اتاق جلسه. جان که با بوسه صنم دهانش بسته شده آرام می گوید برویم!
GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز