سریال عطر عشق قسمت 135


لیلا بالاخره راضی می شود که به ملیس به عنوان منشی تازه کار کمک کند. او مشغول نصب برنامه در لپ تاپ می شود و به ملیس توضیح می دهد ولی حواس ملیس پیش امره است و از لیلا درمورد دوست دختر امره می پرسد. لیلا می گوید: «امره آدم سرسنگینی است و دوس دختر ندارد. » ملیس با حسرت می گوید: «ولی آدمی مثل او کم پیدا می شود. » و آتش حسادت لیلا را تندتر می کند.
جان و صنم در محل نگهداری حیوانات مشغول تیمار از آنها هستند و اوقات خوشی را می گذرانند. اما ایگیت و پلین که آدرس را اشتباه رفته اند ناراحت و پریشان برمی گردند. ایگیت به خواهرش می گوید: «باید حدس می زدم جان نمی خواهد من را کنار صنم ببیند. » و کینه جان را به دل می گیرد. جان به صنم می گوید: «این ایگیت بی ادب کجا مانده؟! » در دل به ایگیت می خندد.
از آن طرف جی جی و درم و گلی هم به عیادت سالمندان می روند و برای آنها از طرف شرکت ایده فوق العاده هدیه می برند. جی جی با دیدن انها یاد مادربزرگش می افتد و همه آنها را در آغوش می کشد. مظفر که از طرف نهاد و محبوبه مامور شده تا با جی جی در مورد ازدواجش با آیهان صحبت کند وارد شرکت می شود و جی جی را به گوشه ای می برد و می گوید: «باید بیایی و به رسم محله ما با گل و شیرینی در دست از آیهان خواستگاری کنی وگرنه بد می بینی! » جی جی دوباره مضطرب میشود. و مظفر از آنجا مستقیم به مغازه قصابی می رود به آیهان مژده می دهد جی جی به زودی به خواستگاری او خواهد امد.
جی جی به جان و صنم و لیلا می گوید که قصد ازدواج ندارد و به زور دارند مجبورش می کنند و ادامه می دهد: «آیهان لباس عروس و داماد را در خانه من دیده و فکر کرده من می خواهم ازدواج کنم. » جان به او پیشنهاد می کند که برود و راحت حرفش را بزند و لیلا و صنم هم تشویقش می کنند که پنهانکاری نکند و روراست باشد.
صنم در انتشاراتی از ایگیت در مورد نیامدنش به کمپ حیوانات می پرسد. ایگیت هم متن قرارداد را روی میز صنم می گذارد و می گوید: «اگر حاضری امضا کن. » صنم با خوشحالی می گوید: «تو باعث شدی یک قدم به رویاهایم نزدیک شوم. » و بدون توجه به متن قرارداد آن را امضا می کند.
لیلا سرزده به دیدن عثمان می رود و او را مشغول صحبت با دختری به نام سوده می بیند. عثمان به او می گوید: «بدون این که خبر بدهی پیدایت می شود. » و لیلا با ناراحتی می گوید: «من مزاحم تو نمی شوم. » و می رود.
صنم و پدر و مادرش برای رفتن به مهمانی شام هیما آماده می شوند. و لیلا که با عثمان می خواهد صحبت بکند به مهمانی نمی رود. هیما رستوران خیلی شیکی را در نظر گرفته و برای شام هشت پا و خرچنگ سفارش داده. خانواده صنم که به اینجور غذاها عادت ندارند از دور به غذاها نگاه می کنند. محبوبه می گوید: «اگر تشریف بیارید به خانه ما با انواع غذاهای خوب و لذیذ ترکیه ای از شما استقبال خواهیم کرد. » هیما که قصد تحقیر انها را دارد از بی کلاسی و سطح پایین بودن آنها در مقابل جان و امره لذت می برد.
از آن طرف عثمان و لیلا در کافه باهم حرفشان می شود و لیلا از این که عثمان همیشه دور و ورش پر از زن و دختر است شکایت می کند و عثمان هم می گوید: « تو هم توی شرکت دور و برت پر از مرد است و راحت با آنها گپ می زنی. » و ادامه می دهد: «من عجله کردم و با اطمینان از عشق خودم به تو، تحت فشارت گذاشتم و باعث ناراحتیت شدم. بهتر است نامزدی را به هم بزنیم. تا تو هم به خواسته ات برسی. » و لیلا از خداخواسته قبول می کند.
در رستوران، دور میز غوغایی به پا شده و محبوبه و هیما به هم می پرند. محبوبه با خشم می گوید: «تو عمدا مارو اینجا کشاندی تا تحقیرمان کنی. ولی نیت بد خودت معلوم شد. به خاطر پسرم جان چیزی به تو نمی گویم. تو اگر ارزشی برای پسرت راضی بودی او را پیش صنم خجالت زده نمی کردی. » دعوا بالا می گیرد و نهاد از جایش بلند می شود و همه را به سکوت دعوت می کند و می گوید: «این رفتارها در شان شما دو مادر نیست. همه دارند نگاهمان می کنند. » و رو به هیما می گوید: «ما آدم هایی هستیم که با خورشت لوبیا هم خوشحال می شویم. با این کارت خودت را تحقیر کردی. » و اسکناس درشتی روی میز می گذارد و می رود! توی راه محبوبه غر می زند و می گوید که امکان ندارد این زن را به عنوان فامیل خودش بپذیرد و به نهاد می گوید که با حرف های زیبایش باعث افتخارش شده.
جان در خانه به هیما می گوید: «تو هدفت تحقیر خانواده ی صنم بود ولی من چرا گول تو را خوردم و باورت کردم! این را بدان که صنم و خانواده اش برای من خیلی باارزشند. و در ساحل با صنم قرار می گذارد و بابت رفتار مادرش عذرخواهی می کند و می گوید: «بالاخره راهی برای کنار هم بودن پیدا می کنیم. » صنم می گوید: «من پیدا کرده ام. ازدواج می کنیم. » و به چشم های جان خیره می شود.
GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز