سریال عطر عشق قسمت 136


جان هم موافق ازدواج است و هردو خوشحال و راضی همدیگر را در آغوش می گیرند و تصمیم می گیرند که با مادرهایشان در میان بگذارند. صنم تصمیمش را به لیلا می گوید: «لیلا از خوشحالی صنم را در آغوش می گیرد. » امره هم وقتی از زبان جان می شنود که آنها تصمیم به ازدواج دارند برادرش را در آغوش می گیرد و تبریک می گوید. اما محبوبه و هیما تا صبح کابوس می بینند و صبح با سردرد از خواب بیدار می شوند و نه جان و نه صنم با دیدن وضعیت مادرهایشان جرئت حرف زدن را پیدا نمی کنند.
لیلا به صنم می گوید: «من و عثمان هم دیشب نامزدی را به هم زدیم. و از هم جدا شدیم. ولی پدر و مادر آنقدر عثمان را دوست دارند که من هم جرئت گفتن واقعیت را ندارم. »
جی جی آیهان را به خانه اش دعوت می کند تا سوتفاهم را رفع کند. آیهان با اعتمادبنفس می گوید: «لازم نیست چیزی بگویی. من لباس عروس را توی خانه ات دیدم. » جی جی می گوید: «مادربزرگم دوست دارد قبل از مرگش عروسی من را ببیند. من هم گفته ام ما لباس عروس و داماد بپوشیم و عکس بگیریم و برایش بفرستیم تا خوشحال شود. همین. وگرنه من قصد ازدواج ندارم. » آیهان با ناباوری و قلبی شکسته از خانه جی جی می رود.
لیلا به عثمان می گوید: «نتوانستم به پدر و مادرم خبر جداشدنمان را بگویم. چون انها خیلی دوستت دارند. » عثمان هم می گوید او نتوانسته در این مورد چیزی به آیهان بگوید. در همین هنگام آیهان کنار برادرش می آید و عثمان از غمی که در صورتش است می فهمد که اتفاقی افتاده. او را در آغوش می گیرد و دلداری می دهد و آیهان می گوید: «جی جی پیشنهاد ازدواجش را پس گرفت. »
هیما پلین را به خانه جان دعوت می کند و درمورد بی کلاسی و سطح پایین بودن خانواده صنم حرف می زند و می گوید: «بالاخره به خاطر رفتار این آدم ها رسوای عالم و آدم خواهیم شد. » پلین هم می گوید: «تعجب می کنم که چطور جان متوجه این رفتارها نمی شود. » هیما هم می گوید: «باوجود تو جان نباید حتی به ان دختر نگاه کند. » و هردو با هم اماده می شوند تا به جلسه معارفه کتاب آشپزی پلین بروند.
کتاب های پلین چاپ شده و به انتشاراتی آورده می شود. روی جلد آن عکس پلین چاپ شده. صنم که طرح دیگری برای جلد انتخاب کرده بود ناراحت می شود و برای دیدن جان به شرکت می رود. اما سالن شرکت پر شده از ماکت پلین و صنم از دیدن آن همه ماکت کمی حسودی می کند و جی جی به او می گوید: «چه انتظاری داشتی! میدان را برای رقیبت خالی کردی و به انتشاراتی رفتی. » صنم به اتاق کار جان می رود و آنها از دیدن همدیگر هیجانزده می شوند و صنم می گوید که مادرش تا صبح کابوس دیده و حالش بد است و نتوانسته درمورد تصمیم ازدواجشان چیز بگوید. جان می گوید: «صبر می کنیم تا حالشان بهتر شود. تو نگران نشو. »
صنم موقع برگشت به انتشاراتی با هیما روبرو می شود و هیما اینبار با خوشرویی برخورد می کند. صنم از رفتار دوگانه این زن سردرگم می شود.
جی جی که متوجه شده آیهان را ناراحت کرده است صدایش را عوض می کند و با نام یوسف به او زنگ می زند تا آیهان به او مشاوره بده و آیهان می پذیرد.
GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز