سریال عطر عشق قسمت 137


صنم ماکت جان را که پلین سفارش داده بود به طبقه پایین و اتاق کارش می آورد. و به پلین می گوید: «کسی را که مال خودم بود تا نفس راحتی بکشد! » ایگیت به خاطر چاپ کتاب پلین خوشحال است و از صنم به خاطر زحمت هایش تشکر می کند. و پلین برای نادیده گرفتن زحمت صنم می گوید: «اگر این کتاب با آن طرح ها و عکس ها روی کاغذ کاهی هم چاپ می شد همین قدر قشنگ میشد! » ایگیت به صنم می گوید: «امروز مراسم معارفه کتاب است و بعد از مراسم، فروش کتاب را شروع می کنیم. » وقتی ایگیت و صنم تنها می شوند صنم می گوید: «در رابطه من و جان یک چیزی حتمی است و آن این که، من و جان همدیگر را دوست داریم ولی مابقی چیزها درهم و برهم است. » ایگیت می گوید: « عجیب است که عاشق یکی باشی که خانواده اش برایت غریبه اند. ولی من میدانم که تو مشکلات را یک جوری حل خواهی کرد. » و هردو باهم راهی مراسم می شوند.
جان در مراسم است و هیما به خبرنگاری که قرار است با پلین مصاحبه کند می فهماند که پلین، دوست دختر قبلی جان است و خبرنگار هم در اولین سوال این مسئله را مطرح می کند که آن باعث ناراحتی جان می شود. سوال بعدی خبرنگار این است که آیا این همکاری ممکن است دوباره باعث نزدیکی شما بشود؟ جان به او می گوید: «من و پلین در این پروژه فقط همکاریم. » و ادامه می دهد: «قهرمان پنهانی ما صنم است که ویراستار کتاب بوده. او دوست دختر و عشق من است. » هیما و پلین ناراحت می شوند و پلین اولین کتابش را به عنوان هدیه تولد، تقدیم جان می کند.
لیلا هنوز برای آموزش منشی گری پیش ملیس می رود و به او آموزش می دهد و آنجا متوجه می شود که ملیس امره را برای کنسرت دعوت کرده. لیلا به امره می گوید که تصمیمات جدیدی برای زندگی اش گرفته.
جی جی برای دلجویی از آیهان با اسم یوسف به او زنگ می زند و به خاطر جدایی از نامزدش از او مشاوره می خواهد. آیهان بدون این که متوجه شود او را راهنمایی می کند.
صنم و لیلا بعد از کار وقتی به خانه برمی گردند تصمیم دارند در مورد جدایی عثمان از لیلا با پدر و مادرشان صحبت کنند ولی در خانه با عثمان روبرو می شوند و عثمان با نگرانی به لیلا می گوید: «مادرت من را دعوت کرده و درمورد مراسم ازدواج و عروسی صحبت می کند. من هم نتوانستم چیزی بگویم. » و با عجله از خانه محبوبه می رود و محبوبه از رفتار او متعجب می شود.
صنم برای هدیه تولد جان فکری دارد. او کتابی از یادگاری ها و خاطرات خودشان درست کرده و مطمئن است که جان عاشق آن خواهد شد. لیلا و آیهان وارد اتاق او می شوند و از کتاب او خوششان می آید. آیهان که از عشق جان و صنم هیجان زده شده می گوید: «عشق مثل یک اتوبان شلوغ است و بعضی ها در این راه گواهی نامه ندارند! کوله بار عشقت همان گواهی نامه توست. »
هیما شب کنار جان می نشیند و عکس کودکی جان را نشان او می دهد و می گوید: «هیچ وقت به تو هدیه تولد ندادم و حالا اجازه بده بغلت کنم. » و گریه می کند و تولد جان را تبریک می گوید. جان از بودن مادر در کنارش احساس آرامش می کند.
صنم در اتاقش به آیهان که از دست جی جی حسابی دلخور است می گوید: «جی جی دوستت دارد. تو برای او با ارزش هستی. » آیهان با بغض می گوید: «کاش کمی از عشقش را نشانم می داد. » و می رود. لیلا با نگرانی به صنم می گوید: « حتی نمی توانم به آیهان بگویم که از عثمان جدا شده ام. » صنم از او می پرسد: «به نظرت امره با شنیدن جدایی تو از عثمان چه عکس العملی نشان خواهد داد؟ » لیلا می گوید: «دنیای من و امره خیلی متفاوت است. ما به درد هم نمی خوریم. » صنم با تعجب می گوید: «ولی دنیای تو و عثمان خیلی شبیه هم است با این حال تو نتوانستی با او هم کنار بیایی؟ نکند مشکل از خودت است؟! » و لیلا ناگهان متوجه تناقض در حرف هایش می شود و به فکر فرو می رود.
محبوبه در کوچه، عثمان و لیلا را صدا می کند و دست آنها را در دست هم می گذارد و برایشان آرزوی خوشبختی می کند و دعا می کند که آنها چشم نخورند. عثمان و لیلا معذب و ساکت با شرمندگی در مقابل چشم محبوبه به طرف محل کار خود می روند.
جی جی برای صحبت کردن با آیهان به مغازه قصابی عثمان می رود. آیهان با سردی با او حرف می زند و جی جی می گوید: «با یوسف خیلی خوب و مودبانه حرف میزنی. آن وقت به من که میرسی بی ادب میشوی؟! » و آیهان می فهمد که یوسف همان جی جی است و تا می آید جی جی را کتک بزند او در می رود.
صنم به جی جی زنگ می زند و از او می خواهد درمورد هدیه ای که برای جان تدارک دیده نظر بدهد. و درم و گلی هم همراه او به طبقه پایین به اتاق کار صنم می روند. آنها هدیه صنم را می پسندند و امره هم عکس های ورزشی جان را آورده تا صنم از آنها استفاده کند.
GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز