سریال عطر عشق قسمت 138


جان وقتی درم را در آژانس نمی بیند به دنبال او و جی جی و گلی به طبقه پایین و به انتشاراتی می رود و آنها را در اتاق صنم پیدا می کند. صنم زود کتاب هدیه اش را جمع می کند تا جان متوجه آن نشود. جان درم را سرزنش می کند که شرکت را رها کرده و وقتش را در انتشاراتی می گذراند. آنها هم به آرامی به آژانس برمی گردند.
لیلا هنوز در حال آموزش به ملیس است. امره به او می گوید: «امیدوارم مزاحم تو و عثمان نشویم. » و لیلا می گوید: «من و عثمان زیاد همدیگر را می بینیم و مشکلی نیست. » او چیزی از نامزدی به هم خورده اش بروز نمی دهد. بعد از رفتن امره، ملیس به لیلا می گوید: «فکر کنم امره هم کم کم دارد از من خوشش می آید. » لیلا ناراحت و نگران می شود.
ایگیت از هدیه صنم به جان خیلی خوشش آمده و می گوید: «اگر دوست دختر من چنین کادویی به من میداد خیلی خوشحال می شدم. جان واقعا آدم خوش شانسی است. » صنم جواب می دهد: «اگر این ایده ها به ذهنم می رسد به خاطر وجود خود جان است. » ایگیت پیشنهاد می دهد که صنم برای عکس ها و برچسب ها تاریخ بگذارد و برای چاپ بفرستد. صنم از فکر ایگیت استقبال می کند.
پلین تصمیم دارد بعد از تولد جان به لندن برگردد. ایگیت به او می گوید: «برای تولد جان برنامه ای قرار نده چون صنم یک برنامه دو نفره چیده است. » پلین ناراحت می شود و هیما وقتی ناراحتی او را می بیند می گوید: «حالا ببین من برنامه ام را می توانم پیش ببرم یا صنم خانم! »
صنم و ایگیت با هم می روند تا کتاب صنم را به چاپ بدهند و جان با بی میلی و عصبانیت قبول می کند صنم به همراه ایگیت برود. ولی تا برگشتن آنها در اتاق کار صنم جلوی میز او می نشیند و حرص می خورد. وقتی ایگیت را می بیند با خشم با او برخورد می کند و در همین هنگام هیما به صنم زنگ می زند و می گوید: «من سال ها از جان دور بوده ام و دلم می خواهد امشب همه با هم برایش جشن بگیریم. پدر و مادرت را هم دعوت می کنم. » و صنم بالاجبار قبول می کند.
جان که از دست صنم ناراحت است در اتاق کار خودش به امره می گوید: «بالاخره حساب این ایگیت را خواهم رسید. » امره به او می گوید: «صنم در حال آماده کردن کادوی تولد توست و می خواهد غافلگیرت کند برای همین رفتار عجیب و غریب نشان می دهد. » جان از حرف های او آرام میشود و با دیدن صنم به او می گوید: «نکند در حال تدارک چیزی هستی؟! » صنم که می بیند سورپرایزش خراب شده می گوید: «ساعت 8 دنبالم بیا چون می خواهم در خانه تو یک جشن دو نفره داشته باشیم. »
از آن طرف هیما به مغازه محبوبه می رود و به خاطر مهمانی شب گذشته از او عذرخواهی می کند و آنها را برای تولد جان دعوت می کند. محبوبه به نهاد می گوید: «اگر هیما این دفعه هم بخواهد ناراحتمان کند من نمی بخشمش. »
صنم و جان همراه هم به خانه جان می روند و جان با دیدن دوستان قدیمی اش در خانه حسابی غافلگیر می شود. او صنم را به عنوان دوست دختر و نویسنده معرفی می کند. در این هنگام محبوبه و نهاد و لیلا هم از راه می رسند و کادوی تولد جان را به او می دهند. هدیه ی آنها سنگ ماه است که باعث خوشحالی بی حد جان می شود چون سنگ ماهش را از دست داده بود. جان، نهاد و محبوبه را در آغوش می گیرد، بعد همه کارکنان شرکت و همینطور آیهان و مظفر هم همراه آنها می آیند و به جان تبریک می گویند. مظفر به عنوان کادو، کوفته خام آورده که دوستان متواضع و با فرهنگ جان همه کوفته ها را می خورند! و از مظفر ممنون می شوند. هیما از رفتار متواضعانه آن جوان های تحصیل کرده متعجب می شود.
امره، لیلا را در گوشه ی حیاط می بیند و روی دوشش را با کتش می پوشاند. به لیلا می گوید: «من با ملیس هیچ رابطه ای ندارم. فقط می خواستم حسادت تو را تحریک کنم. امیدوارم با عثمان خوشبخت شوی. » لیلا می گوید که نامزدی به هم خورده است.
بالاخره صنم هدیه اش را به جان تقدیم می کند. جان از دیدن هدیه صنم خیلی خوشحال شده و صنم را در آغوش می گیرد. سپس جان با صدای بلند می گوید: «از مادرم به خاطر این که با جشن تولد غافلگیرم کرد تشکر می کنم. من هم می خواهم هدیه ای به او بدهم. » و انگشتری از جیبش درمی آورد و جلوی صورت صنم می گیرد و از او خواستگاری می کند. صنم خوشحال شده و بلافاصله جواب مثبت را به او می دهد و جان را در آغوش می گیرد. پلین با ناامیدی به هیما می گوید: «به نظرم بهتر است تسلیم شویم. » و هیما می گوید: «برای تسلیم شدن زود است. تا آخر می جنگم! »
GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز