سریال عطر عشق قسمت 140


جان و صنم، هیما خانم را در اتاق جلسه گیر می آورند و او را در آغوش می کشند. هیما سعی می کند صنم را از خودش دور کند. جان می گوید: «می خواهیم درمورد ازدواج با شما صحبت کنیم. » و صنم ادامه می دهد: «می خواهیم مراسم آنطور که شما دوست دارید باشد. » هیما با ناراحتی می گوید: «من وقت آرایشگاه دارم. » و از دست آنها فرار می کند. بعد از رفتن او جان می گوید: «ما نیازی به نظر او نداریم. » و صنم جواب می دهد: «او مادرت است. و سعی می کند اشتباهاتی که در مقابل تو داشته را جبران کند. پس به او فرصت بده. » آنها با هم به مغازه محبوبه می روند و سعی می کنند با او سر صحبت ازدواج را باز کنند. اما محبوبه هم حرف را عوض می کند و می گوید: «این مسائل انقدرها هم ساده نیستند. باید در فرصت مناسب مفصل صحبت کنیم. » در این بین، جان متوجه می شود که امروز در محله جشنی به پا شده و محبوبه از او می خواهد که در جشن آنها شرکت کند. جان به صنم می گوید: «امشب با امره و مادرم به جشن خواهم آمد و با پدر و مادرت هم صحبت خواهیم کرد. »
امره به دفتر کار لیلا در طبقه پایین می رود و می گوید: «وقتی ما انقدر عاشق هم هستیم چرا باید از هم دور باشیم؟ » لیلا می گوید: «این حرف ها را از کجا درآوردی؟! من دیگر نمی خواهم عشق راا باور کنم. » امره می گوید: «اجازه بده بدون ترس و دروغ گفتن از اول شروع کنیم و قصه خودمان را بنویسیم. » لیلا به او لبخند می زند.
در محله، جشن شروع شده. جان و امره و هیما از راه می رسند. محبوبه از آنها استقبال می کند و همه دور میزی می نشینند. ولی هیما از غذاها چندشش می شود و نان تست را ترجیح می دهد! نهاد از رفتار او ناراحت می شود و جان و امره از محیط آنجا خوششان می آید و با اشتیاق مشغول خوردن غذا می شوند. در این بین عثمان لیلا را به گوشه ای می برد و می گوید: «در شهر بورسا قرار است سریالی کار کنم. برای همین دارم می روم. » لیلا از رفتن او ناراحت می شود و می گوید: «برای همیشه دوست هم خواهیم ماند. » عثمان لبخندی می زند و برای او آرزوی خوشبختی می کند.
جان سر میز، از فرصت استفاده می کند و تلاش می کند درمورد ازدواج با صنم، حرف بزند. ولی محبوبه حرف را عوض می کند و کل کل او با هیما شروع می شود. محبوبه می گوید: «ازدواج فقط مال دختر و پسر نیست. خانواده ها هم با هم یک جورهایی ازدواج می کنند. ما آماده ایم تا وظیفه مان را در قبال ازدواج دخترهایمان انجام دهیم. » و هیما با خنده و طعنه می گوید: «حتما می خواهید توی همین کوچه عروسی بگیرید! » محبوبه عصبی می شود و هیما ادامه می دهد: «حالا که جان و صنم نامزد شده اند مدتی با هم زندگی کنند تا بیشتر همدیگر را بشناسند. » محبوبه که با این کارها مخالف است عصبی تر می شود.
جی جی به دیدن آیهان می رود و او را ناراحت و غمگین در گوشه ای از محله پیدا می کند و به او می گوید دیگر از ازدواج نمی ترسد و آماده ازدواج است اما آیهان با بغض می گوید: «برادرم با لیلا به هم زده و دارد از این شهر می رود. تا دیروز درمورد عروسی حرف می زدیم و امروز همه چی عوض شده. من دیگر به عشق باور ندارم. » و از جی جی جدا می شود.
در این هنگام، میتات برادر دوقلوی نهاد با ماشین زیبایش و کت و شلوار شیک از راه می رسد و همه را غافلگیر می کند. میتات از همان اول از هیما خوشش می آید و سعی می کند با حرف های بی ربط خودی نشان بدهد! و می گوید: «اگرچه با نهاد دوقلو هستیم ولی او به نظر مثل پدر من است و سنش زیاد دیده می شود. » یا به جان گیر می دهد که چرا مثل تارزان ریش گذاشته و گردنبند به گردن آویخته. و دوباره به سر کم موی نهاد گیر می دهد و باعث ناراحتی او می شود. و در آخر یک عکس سلفی از خودش و هیما خانم می گیرد!
GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز