سریال عطر عشق قسمت 141


در جشن محله، امره رو به لیلا می گوید: «در این محله آدم فکر می کند در خانه ی خودش است. و شما خانواده ی خوبی دارید. » لیلا در تایید حرف او می گوید: «اینجا همه به هم کمک می کنند و از اسرار هم خبر دارند. » امره نگاهی به چشم های لیلا می کند و ادامه می دهد: «من بدون تو احساس تنهایی می کنم… انگار بی خانه و بی آشیانه ام. » و دست لیلا را در دست می گیرد. لیلا می گوید: «من سالهاست که عاشق تو هستم… »
هیما و میتات که آدم های هم سطحی هستند با هم گرم گرفتند و میتات می گوید: «من در کار واردات و صادرات مسنوجات هستم و بیشتر در اروپا زندگی می کنم. »
بعد از تمام شدن جشن و برگشتن به خانه، میتات به لیلا گیر می دهد: «تو هم یک مرد پولدار پیدا کن و ازدواج کن! » و نهاد که از سبک سری های برادرش به تنگ آمده از حرف او ناراحت می شود.
در شرکت، صنم با استکانی چای به دفتر جان می رود و می گوید: «دیدی که نتوانستیم با خانواده هایمان حرف بزنیم. به نظر من از ویژگی های عمویم استفاده کنیم تا او میانجی گری کند و رابطه مادرهایمان را بهتر کند. » صنم به عمویش زنگ می زند و به او می فهماند که هیما خانم از او خوشش آمده. میتات که از حرف صنم سر ذوق آمده آدرس شرکت را می گیرد و با عجله خودش را به آنجا می رساند و به دیدن هیما می رود. در همین حال هیما هم به جان می گوید: «این عموی صنم به نظر آدم کلاهبردار و آب زیرکاهی می رسد. » جان می گوید: «ولی ایتالیایی را خیلی خوب حرف می زند! » در این هنگام میتات از راه می رسد و شروع به تعریف از هیما می کند و درمورد موسیقی و نویسنده های مشهور حرف می زند و دل هیما را بیشتر به دست می آورد. او هیما را برای ناهار دعوت می کند و هیما با خوشحالی با او همراه می شود. ولی بین راه میتات یاد قرار مهمی می افتد و از هیما عذرخواهی می کند و می گوید که به زودی جبران خواهد کرد.
امره چند دسته گل زیبا به دفتر کار لیلا در انتشاراتی می فرستد و وقتی لیلا دلیل کارش را می پرسد، امره می گوید: «سعی می کنم لایق تو باشم و دلخوری هایت را برطرف کنم. »
صنم به اتاق کار لیلا می رود و لیلا که از دسته گل های امره هیجان زده است می گوید: «می دانم که امره دوستم دارد ولی اصل کاری هیما خانم است! من مطمئن نیستم امره بتواند در مقابل دخالت های مادرش با او مقابله کند و این نگرانم می کند. » صنم از او می خواهد که فقط از گل ها لذت ببرد.
ایگیت از صنم می خواهد تا قرارداد نویسنده ی جدید را تنظیم کرده و آن را برای نویسنده پست کند. صنم به دفتر کار ایگیت می رود و دنبال قرارداد می گردد. ولی به جای آن از کشوی میز دلنوشته ای که ایگیت نوشته بود را پیدا می کند. او نوشته: من نیمه گم شده ام را پیدا کرده ام. هرروز را که با تو می گذرانم عشقم به تو بیشتر می شود و دیگر نمی توانم جلویش را بگیرم… صنم آن را می خواند و یاد حرف جان می افتد که گفته بود ایگیت به تو احساس دارد. ایگیت با دیدن نامه اش در دست صنم می گوید که آن را برای درم نوشته است. صنم که یک ساعت پیش از درم شنیده بود او هم یک جورهایی از ایگیت خوشش می آید، هیجان زده می شود و می گوید: «شما دوتا خیلی برازنده هم هستید. » و به ایگیت پیشنهاد می کند که اگر بخواهد می تواند رابطه او و درم را درست کند. در این هنگام جان می آید و با دیدن صحبت های صمیمی آن دو می گوید: «خدا صمیمیت شما را بیشتر کند! »
هیما که از رفتار میتات ناراحت است، به دفتر کار امره می رود و از بی ادبی میتات شکایت می کند و به امره می گوید: «تو پسر عاقلی هستی و هیچ وقت باعث ناراحتی من نشدی. » امره می گوید: «همیشه دوست های من را تو انتخاب کردی و آیلین هم انتخاب تو بود و فراموش کردی که چه بلایی سر ما آورد. » هیما از روی لجبازی از آیلین طرفداری می کند.
GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز