Loading Posts...

سریال عطر عشق قسمت 160

جان در جنگل کنار آتشی که درست کرده از صنم می پرسد که چرا اسم کتابش را ققنوس گذاشته؟ صنم می گوید: «ققنوس پرنده ای است که در کوه قاف زندگی می کند. پرنده ها تصمیم می گیرند او را پیدا کنند و به طرف کوه قاف پرواز می کنند و وقتی به آنجا می رسند تنها سی تن از پرنده ها باقی مانده اند و همانجا می فهمند که ققنوس یا سیمرغ خود آنها هستند… » صنم به جان نگاه می کند و می پرسد: «چرا برگشتی؟ خواهش میکنم ناراحتم نکن و از من دور باش. » جان به او اطمینان می دهد که هرگز باعث ناراحتی او نخواهد شد. او ادامه می دهد: «دفتر تو را که با ارزش ترین چیز در دنیا بود را من نسوزاندم.. » صنم می گوید: «از کجا درمورد چیزی که نخوانده ای نظر میدهی؟! » بعد به درختی تکیه می دهد و چشمانش را می بندد. جان کتش را روی او می کشد و کنارش می نشیند و قسمتی از کتاب صنم را می خواند. صنم همانطور که چشمش را بسته لبخند می زند. ایگیت که نگران صنم پشت سر هم زنگ می زند. دنیز گوشی صنم را که جا مانده نشانش می دهد. بولوت به ایگیت می گوید: «دیگر وقتش رسیده به صنم بگویی که عاشقش هستی… » ولی ایگیت با ناراحتی می گوید: «ولی صنم الان پیش جان است و خدا می داند آن مرتیکه چه چیزهایی پشت سرم می گوید. » صبح زود صنم و جان به سمت مزرعه به راه می افتند. هیما به خانه ای در همسایگی کلبه کوهستانی جان می رود و درمورد دوربین های امنیتی سوال می پرسد. او می گوید: «تا سال پیش داشتیم. امروز به شرکت امنیتی زنگ میزنم و درمورد فیلم های ضبط شده به شما خبر خواهم داد. » جان و صنم به مزرعه می رسند و ایگیت جلو می رود و ابراز نگرانی می کند. جان دوباره هارد دیسک را در دست می گیرد و وانمود می کند که می خواهد فیلم ها را نگاه کند. ایگیت دوباره تلاش می کند ذهن جان را از فیلم ها منحرف کند اما جان اهمیتی به حرف او نمی دهد. امره در مغازه مشغول به کار شده و جنس های گران قیمت سفارش می دهد. نهاد می گوید که این جنس ها در محله آنها فروش خوبی ندارد. ولی امره به حرف او گوش نمی دهد. نهاد به محبوبه می گوید: «این پسر را از اینجا ببر. اعصابم را به هم ریخته! » جی جی و مظفر به ابزار فروشی می روند و مظفر عکس خودش را همراه با تبلیغ برای ابزار فروشی جلوی مغازه چسبانده. ابزار فروش او را بغل می کند و می گوید: « از وقتی این بیلبورد را نصب کرده اید فروشم چند برابر شده. » او مقداری پول به مظفر می دهد. جی جی نیشخندی می زند و می گوید: «ولی ما دو برابر این پول را برای بیلبورد هزینه کردیم. » ولی مظفر با ذوق زیاد آن پول را به عنوان اولین درامد شرکت قاب می کند! جان هارد دیسک را نشان ایگیت می دهد و می گوید: «می دانی توی این هارد چه ثبت شده؟! بهتر است خودت به صنم بگویی که دفتر را تو سوزانده ای. » ایگیت با درماندگی می گوید: «اگر صنم این را بفهمد من نابود میشوم. من و صنم به هم نیاز داریم. او خیلی برای من با ارزش است. » جان حرف خودش را تکرار می کند. ایگیت بالاخره تسلیم می شود و می گوید که همه چیز را اعتراف خواهد کرد. صنم از پشت سر با کنجکاوی سر می رسد و می پرسد: «چه چیزی را می خواهی اعتراف کنی؟؟ »

Leave a Comment