سریال عطر عشق قسمت 161


ایگیت برای صحبت کردن با صنم وارد ساختمان می شود که در همان حین هیما به او پیام می دهد که جان هیچ مدرکی از تو ندارد. ایگیت وقتی متوجه می شود که جان فقط قصد اعتراف کردن از او را داشته لبخندی موذیانه می زند و رو به صنم می گوید: «تو این یک سال احساس دوستانه ای که به تو داشتم تغییر کرد و من عاشقت شدم. اجازه بده علاقه م به تورو ثابت کنم. » صنم تعجب می کند و ایگیت می گوید: «خواهش می کنم اجازه بده با تو ازدواج کنم. » صنم می گوید: «من و تو فقط دوست هستیم. » ایگیت می گوید: «زود جواب نده و کمی فکر کن… » صنم با عجله بیرون می رود و به جان می گوید: «پس منتظر بودی ایگیت این حرف ها را بزند؟ یعنی انقدر برایت بی ارزش شده ام؟! » جان با تعجب وارد ساختمان می شود و ایگیت می گوید: «همه کارهایت نقشه بوده و هیچ مدرکی علیه من نداری! » جان می گوید: «ولی متوجه شدم که سوزاندن دفتر کار تو بوده است. » و کنجکاو می شود بداند که چه کسی نقشه او را رو کرده و به ایگیت خبر داده است.

صنم از راه می رسد و دنیز متوجه می شود که او حال عادی ندارد. همه دور صنم جمع می شوند و او توضیح می دهد: «ایگیت به من پیشنهاد ازدواج داد و جان برایش مهم نبود. » صنم آنجا را ترک می کند و درم مطمئن می گوید که صنم هیچ وقت پیشنهاد ایگیت را قبول نمی کند. دنیز و بولوت از ایگیت طرفداری می کنند و درم می گوید که شما از گذشته چیزی نمی دانید.

جی جی به جان خبر می دهد که صنم به پیشنهاد ایگیت نه نگفته و جان عصبانی می شود و قرار می گذارند که جی جی خبرها را برای او بیاورد.

جان در اسکله است و صنم هم به آنجا می رود و از پشت درخت ها او را نگاه می کند و کم کم خوابش می برد. صبح جان او را زیر درخت ها می بیند و صنم با دستپاچگی آنجا را ترک می کند.

جان به قضیه خواستگاری ایگیت را برای امره تعریف می کند و او پیشنهاد یک کاراگاه خصوصی به نام ولکان را به جان می دهد تا درمورد ایگیت تحقیق کند.

ایگیت هم به دیدن هیما می رود و خبر خواستگاری را به او می دهد. هیما خیلی از این خبر خوشحال می شود و به ایگیت می گوید: «اگر جواب صنم نه بود ناراحت نشو. » اما ایگیت نگران است و می گوید: «جان زندگی صنم را به هم ریخته است. »

صنم در محله قدیمی قدم زنان می رود تا به ساحل می رسد و آنجا لیلا را می بیند و درد دل می کند.

ملاحت که به اشتباه فکر کرده جان از صنم خواستگاری کرده این خبر را با خوشحالی به محبوبه و نهاد می دهد و آنها فورا به مزرعه می روند تا بدانند قضیه چیست.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدنی‌ها

برچسپ ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است