Loading Posts...

سریال عطر عشق قسمت 60

درم با مشتری های قدیمی شرکت صحبت می کند و می گوید که شایعه درست کرده اند. ورشکست نشده اند. و سعی می کند دوباره نظر مشتری ها را جلب کند. جان به اتاق جلسه می آید و می گوید:” امروز خیلی از مشتری ها را از دست دادیم. طلبکارها هم که شایعه را شنیدند و دنبال طلبشان هستند‌. بنابراین شرایط کمی سخت شده. بهتر است فردا را تعطیل کنیم.” همه آماده می شوند که به خانه هایشان برگردند. درم جان را دلداری می دهد و می گوید:” بالاخره این بحران را حل می کنیم.” صنم در سکوت به جان نگاه می کند. آیلین در حال وسوسه کردن امره است و می گوید:” می توانیم گرفتن رشوه از شرکت یرته را بیندازیم گردن جان و موضوع را فیصله بدهیم.” امره با تعجب به او نگاه می کند و با لحن سرزنش آمیزی می گوید:” باورم نمی شود که این حرف ها را می زنی. من عاشق برادرم هستم.” و ادامه می دهد:” این خانه را می فروشم و بدهی شرکت را می دهم.” آیلین معترض می گوید:” این خانه به اسم من است و من نمی فروشمش! فکر دیگری به حال شرکت بکن.” امره می گوید:” می روم جایی که چشمم به تو نیفتد.” امره به لیلا پیغام می دهد که می خواهد او را ببیند. لیلا که همراه صنم در حال رفتن به خانه شان است، بهانه ای می آورد و از صنم جدا می شود. امره با دیدن لیلا می گوید:” تو تنها کسی هستی که من را ترک می کنی و برایم مانده ای.” لیلا او را دلداری می دهد و می گوید:” من همیشه شیفته هوش و ذکاوت شما بودم.  مطمئنم که از این بحران هم عبور خواهید کرد.” امره از همراهی لیلا خوشحال می شود. فابیو اتومبیل گران قیمتش را جلوی پای صنم نگاه می دارد و او را سوار می کند. و به او می گوید که پیشنهادی برایش دارد. و ادامه می دهد:” ما عطر جدیدی تولید کردیم و مردم استقبال نکردند. می خواهم عطری تولید کنم که بوی عطر تو را داشته باشد. از تو می خواهم که با ما همکاری کنی.” صنم می گوید:” پیشنهاد خیلی خوبی است ولی الان شرکت ما در حال ورشکستگی است و من نمی توانم دوستانم را تنها بگذارم. و چون آن عطر برای من خاطره است نمی توانم به کسی بدهم.” و از ماشین پیاده می شود. هاکف به دیدن جان می رود و به او می گوید:” تو عاشق صنم هستی و نمی خواهی از جلوی چشمت دور شود. اگر راست می گویی که دیگر او را نمی خواهی توی چشم هایش نگاه کن و بگو برود.” صنم به شرکت برمی گردد و نامه ای به جان می نویسد و توضیح می دهد که جاسوسی شرکت و خراب کردن کار عکاسی او تقصیر خودش بوده و در آخر می نویسد که احساساتم به تو واقعی بود. نامه را روی میز جان قرار می دهد و در سالن شرکت با جان روبرو می شود که تنها روی پله ها نشسته است. صنم کنار او می نشیند و جان می گوید:” به صنم فکر می کنم. به عطر و چشم هایش. و می خواهم او را ببوسم و می خواهم او تا ابد کنار من بماند. ولی تو آن صنم نیستی!” بلند می شود و به اتاقش می رود. صنم دیر کرده و نهاد و محبوبه و لیلا و آیهان و عثمان و مظفر به دنبال او می گردند. مظفر می گوید:” حتما مافیا او را دزدیده است.” همه به کلانتری می روند و تا صبح آنجا منتظر می مانند. ولی وقتی به خانه برمی گردند صنم روی تختش خوابیده است. محبوبه از دست او جیغ می کشد. صنم، صبح به طرف شرکت می رود که باز فابیو او را سوار اتومبیلش می کند و می گوید که پیشنهاد دیگری دارد. و می خواهد تمام بدهی های شرکت را پرداخت کند و در ازایش امتیاز عطرتان را به ما بدهید. و صنم با خوشحالی قبول می کند. Gun Ay

Leave a Comment