سریال عطر عشق قسمت 29

آقای جان طرح منتخب حمیده خانم را برای او و مسئولین شرکت گالینا تشریح می کند و آنقدر تلاش می کند تا حمیده خانم راضی شود و آن را بپذیرد. و می گوید: “پول زیادی برای تبلیغات هزینه کردیم پس باید فروشمان را بالا ببریم. ” ولی صنم شروع به انتقاد از شرکت گالینا می کند و حمیده خانم از لحن صنم می فهمد که ایده ی مرغ معترض مال صنم است. و از فکر عامه پسند او خوشش می آید و همینطور از رک و روراست بودن صنم تمجید می کند. جان در تکمیل حرف های حمیده می گوید: “صنم از کارمندهای خوش فکر و خلاق شرکت است و ما نمی خواهیم او را از دست بدهیم. ” حمیده خانم که متوجه نگاه های عاشقانه ی صنم و جان شده است از صنم و جان دعوت می کند که ساعت ۷شب به مکانی که مورد نظر اوست بروند. همچنین متوجه می شود که صنم استعفا داده و دیگر قرار نیست در شرکت جان کار کند.
جان هرلحظه دلتنگ صنم می شود و وقتی او را نمی بیند همه جای شرکت را می گردد تا بالاخره او را در اتاق بایگانی پیدا می کند. کمی باهم صحبت می کنند. صنم متوجه می شود که جان برای فردا بلیط هواپیما دارد. صنم و جان به محلی که حمیده خانم آدرس داده بود می رسند. آنجا ساختمانی بزرگ است که حمیده قصد دارد از آنجا به عنوان نمایشگاه محصولات ارگانیک شرکتش استفاده کند. او از صنم و جان می خواهد که آنجا را به بهترین شکل طراحی کنند تا او به هدفش برسد. بعد آنها را تنها می گذارد. و موقع خروج به جان می گوید: “صنم دختر خاصی است. و تو نباید او را از دست بدهی. ” و به نگهبان میسپارد تا در را قفل کند تا جان و صنم تنها بمانند و مشکلاتشان را حل کنند.
آنها درباره طرح نمایشگاه تبادل نظر می کنند و جان کمی عکاسی می کند. وقتی کار صنم تمام می شود موقع بیرون رفتن از ساختمان متوجه می شود که در قفل است. جان علت آن را از حمیده خانم می پرسد و او از پشت تلفن می گوید: “نگهبان ساعت۸ آنجا را بسته است و کمی طول می کشد تا او بیاید و در را باز کند. ” هوا تاریک می شود و جان و صنم سعی می کنند تا چراغ نصب شده به دیوار را روشن کنند ولی دست جان زخمی می شود و صنم آن را پانسمان می کند. آنها بزای لحظاتی در چشم های هم غرق می شوند و با زبان بی زبانی از دلتنگی های خود می گویند.
بالاخره نگهبان در را باز می کند و از آنها عذر می خواهد. آنها با ماشین جان به راه می افتند.
جان او را به خانه شان می رساند و به رسم خداحافظی هدیه ای به او می دهد و می گوید: “اگر مشکل تو من هستم و نمی خواهی من را ببینی من فردا صبح به خارج از کشود می روم و تو می توانی مثل گذشته در شرکت کار کنی و به چشم های صنم جوری خیره می شود که انگار انتظار دارد صنم بگوید نرو و من را تنها نگذار! اما صنم فقط با چشم های غمگین و اشک آلود نگاهش می کند و می رود. ولی وقتی هدیه ی او را که شامل قلم دوات است می بیند و نوشته ی او را می خواند که “به دنبال نویسندگی برو و رویاهایت را فراموش نکن.” می فهمد که مرد زندگی او جان است. با عجله به خانه ی او می رود تا بگوید که دوستش دارد و دلش نمی خواهد او به خارج برود ولی زن جوان و زیبایی در را به رویش باز می کند.
در محله هم رقابت آی سون و محبوبه تمامی ندارد. آی سون برای سوزاندن دل محبوبه یوگا کار می کند و محبوبه برای کساد کردن فروش مغازه ی آی سون لباس زیر می فروشد و این باعث درگیری آن دو می شود.

Gun Ay
قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز