Loading Posts...

سریال عطر عشق قسمت 59

احسان شغال در محله شایعه کرده که یک مرد مافیایی عاشق صنم شده و دنبال عثمان می گردد تا او را بکشد چون عثمان قبلا با صنم نامزد بوده است و از او کینه دارد. امره به صنم زنگ می زند و می گوید:” با لو دادن من و خودت به جان، هردویمان را بدبخت کردی. دیگر چیزی راجع به جاسوسی و مجوز عکاسی نگو.” صنم می گوید:” بگذارید خودم تصمیم بگیرم.” و گوشی را قطع می کند. در شرکت، جلسه ای تشکیل داده اند. هرکسی ایده پردازی می کند. ولی صنم ایده ای ندارد و فکرش درگیر است. درم از او می خواهد برای همه قهوه بیاورد. لیلا به صنم دلداری می دهد و می گوید که از حرف درم ناراحت نشود. جان از جلسه بیرون می آید و پرونده ای را دست صنم می دهد تا برای چاپ ببرد. درم و جان هم برای ناهار خوردن می روند. صنم موقع عبور از خیابان حواسش پرت می شود و اگر جان او را از وسط خیابان بیرون نکشیده بود تصادف میکرد. آنها برای چند لحظه به هم خیره می شوند و می دانند که هنوز علاقه ی بینشان از بین نرفته است. صنم از جان تشکر می کند و سوار اتوبوس می شود. بعد از رفتن صنم، مراد خان، مدیر شرکت یرته به ایده فوق العاده می آید و جان می رود تا با او صحبت کند. مراد می گوید:” جان تو میدانی چقدر زحمت کشیده ام تا مدیریت شرکت را به دست آورم” در این هنگام امره وارد اتاق می شود و به خیال این که مراد برای امضای قرارداد آمده، قرارداد را جلوی او می گذارد ولی مراد می گوید که یکی از مدیرهای شرکت ما از شرکت شما رشوه گرفته و متواری شده است. و در اعترافش همه چیز را گفته است. امره می فهمد که چه بلایی بر سر شرکت آورده است. بعد از رفتن مراد، جان روبروی او می ایستد و می گوید:” کار تو بوده؟” امره گردن می گیرد و جان بر سرش فریاد می کشد:” تو چقدر آدم کثیفی هستی! تو آبروی خودت، من، پدر و شرکت را بردی.” و او را از اتاق بیرون می کند. کارکنان شرکت جمع شده اند و دعوای دو برادر را تماشا می کنند. صنم، هاکف را می بیند و می گوید:” پرونده ای برای چاپ آورده است.” هاکف با نگاهی به چشم های او می فهمد صنم حال خوبی ندارد. جریان را از او می پرسد و صنم می گوید:” من دروغی به جان گفتم و حالا می خواهم او به حرف های من گوش بدهد ولی او حتی به من نگاه هم نمی کند.” هاکف متاسف می شود. مشتری ها به درم زنگ می زنند و یکی یکی قراردادشان را فسخ می کنند. لیلا نمی تواند جوابگوی همه ی طلبکارها باشد و طلبکارها جلوی شرکت جمع می شوند. لیلا به صنم توضیح می دهد که امره به شرکت یرته رشوه داده است. او به اتاق جان می رود و آنجا را جمع و جور می کند. جان از او تشکر می کند و می گوید:” می توانی بروی.” صنم با بغض اتاق را ترک می کند. گلی به همه خبر می دهد که شایعه شده شرکت ما ورشکست شده. و آبرویشان در اینترنت رفته است. درم می گوید:” ترتیب مصاحبه را بدهید.” و به اتاق جان می رود و به او می گوید:” باید وام بگیریم و بدهی مان را صاف کنیم و به پدرتان هن اطلاع دهیم.” ولی جان موافق نیست و درم می رود تا مشتری ها را راضی کند که دوباره با شرکت قرارداد ببندند. حمیده خانم به گوشی صنم زنگ می زند و صنم گوشی را به جان می دهد. جان کمی با او صحبت می کند و وقتی حمیده خانم از رابطه ی جان و صنم می پرسد او می گوید به جایی نرسیده و نخواهند رسید. صنم غم زده از اتاق بیرون می رود. در محله همه درمورد صنم و خواستگار مافیایی او صحبت می کنند. محبوبه می گوید:” آنقدر غیبت کرده اید که مغزتان معیوب شده است.” و همه را به خانه هایشان می فرستد اما در همین حال دو اتومبیل مدل بالا جلوی مغازه ی نهاد پارک می کنند و از آنها سراغ صنم را می گیرند و محبوبه و نهاد از ترس زبانشان بند می آید. Gun Ay

Leave a Comment