Loading Posts...

سریال عطر عشق قسمت 61

درم سهی می کند بحران را مدیریت کند. گلی می گوید:” همه ی امید ما به حمیده خانم است ولی آقای فابیو هم تا به حال پاسخی به ما نداده است.” جان به شرکت می آید و می گوید:” از این که همگی به شرکت آمده اید از شما ممنونم. بالاخره برای این بحران فکری می کنیم. ” درم به اتاق جان رفته گزارش کار می دهد و صنم با استکان چای وارد می شود و نامه اش را نخوانده و دست نخورده می بیند. جان نگاهی به صنم و نامه اش می کند و سکوت می کند. در همین حال امره به اتاق در شرکت وارد می شود و جان متوجه حضور او شده و با غضب نگاهش می کند. جی جی جعبه ای را که همشهری هایش برایش فرستاده بودند باز می کند و بین هدایا عکس آیهان را می بیند و نامه ای را که برایش فرستاده اند می خواند که در نامه برایش نوشته اند که فالی گرفتیم و این دختر قرار است همسر آینده ی تو باشد! جی جی و صنم مات و مبهوت می مانند. درم هنوز در اتاق جان است و جان به او می گوید:” چاره ای نداریم جز این که ۲۰درصد که سهم من و امره است را بفروشیم.” آیلین با پرونده ای در دست به شرکت می آید و مستقیم به اتاق امره می رود. صنم با دیدن پرونده یادش می آید که همانی است که از خانه ی جان دزدیده بود و می فهمد که خبرهایی است. امره به آیلین می گوید:” سعی می کنم وام جور کنم تا بتوانیم شرکت را از ورشکستگی نجات دهیم.” آیلین می گوید که این شرکت برای من مهم نیست. و پرونده ها را نشان امره می دهد و می گوید:” داخل این اوراق شراکت من و تو هست. تصور کن جان این موضوع را بفهمد در مورد تو چه فکری خواهد کرد! تو باید با من شریک شوی و با من کار کنی!” به درخواست جان همه در اتاق جلسه جمع می شوند. او نی گوید که بیست درصد شرکت را به فروش گذاشته ایم ولی کسب حاضر به خریدش نیست. اگر اینطور میش برود مجبور به اعلام ورشکستگی می شویم. همه ناامیدانه به هم نگاه میکنند. صنم از فرصت استفاده کرده و به اتاق امره می رود و پرونده را برمی دارد و می فهمد همه ی ماجراها به خاطر شراکت آنها بوده است. جان به درم می گوید:” به وکیل زنگ بزن بیاید تا اعلام ورشکستگی کنیم.” صنم می گوید که کمی صبر کنید و عجله نکنید. جان در جواب می گوید:” نکند منتظر یک منجی هستس که از آسمان بیفتد!” در همین حال آقای فابیو وارد شرکت می شود و به آنها می گوید:” کار تبلیغاتی شرکت ما را شما انجام می دهید پس اعتبار شما، اعتبار ما هم محسوب می شود. من اینجا هستم تا از نظر مالی شما را حمایت کنم. می خوام آن بیست درصد از سهامتان را بخرم و با شما شریک شوم.” جان می گوید:” ولی شما مشتری هستید و این کار شاید درست نباشد.” درم بالاخره جان را راضی می کند و همه نفس راحتی می کشند. جان و فابیو و امره قراردادی می نویسند و امضا می کنند. فابیو با صنم دست می دهد و به او تبریک می گوید و جان با تردید به آنها خیره می شود و فابیو را به عنوان شریک جدید معرفی می کند. فابیو می گوید:” من در مدیریت اینجا دخالت نمی کنم و کسی که باعث این تصمیم شد صنم بانو است.” جان کمی از ارتباط فابیو و صنم ناراحت نی شود و همه با قدردانی به صنم نگاه می کنند. GUN AY

Leave a Comment