Loading Posts...

سریال عطر عشق قسمت 63

امره به دیدن آیلین می رود و می گوید:”تو من را بدبخت کردی. نه تنها جان، پدرم هم من را قبول ندارد.” آیلین به او می گوید که نگران نباشد و از لیلا بخواهد که مدارکی که دست صنم هست را برایش گیر بیاورد. امره به لیلا زنگ می زند و قرار می گذارد. وقتی لیلا سوار ماشین امره می شود، عثمان آن ها را می بیند. امره به لیلا می گوید:” من دست آیلین گیر افتادم. من از او متنفرم و هیچ احساسی به او ندارم. خواهش می کنم کمکم کن و اوراق دست صنم را برایم بیاور.” لیلا به خانه برمی گردد و اوراق شراکت را از لای پوشه ی صنم برمی دارد. صنم صبر می کند تا مهلتی که به امره داده بود تمام شود و به امره زنگ می زند ولی امره می گوید:” با گفتن حقیقت به جان، بیشتر به خودت ضرر می زنی.” از آن طرف آیلین به درم زنگ می زند و حال جان را می پرسد و اینطور وانمود می کند که خیلی نگران جان است و درم می گوید:” من خودم سری به جان می زنم.” پس غذا می خرد و به دیدن جان می رود. از آن طرف صنم هم ورقه در دست به خانه ی جان می رود. جان او را به حیاط می برد تا راحت صحبت کنند. صنم پوشه را به دست جان می دهد و می گوید:” جواب تمام سوالات شما اینجاست.” ولی پوشه خالی است و جان به او می گوید:” باز هم یک دروغ دیگر می خواهی سرهم کنی!” صنم ناراحت می شود و موقع خارج شدن از منزل جان با درم روبرو می شود ولی بعد از خداحافظی از جان در خیابان، بالا و پایین می رود و با خودش حرف می زند و از این که درم را کنار جان می بیند اعصابش خرد می شود. او دوباره به خانه ی جان برمی گردد و در می زند و به جان می گوید که گوشی اش را جا گذاشته است. جان که می داند صنم برای چه برگشته شروع به گشتن خانه می کند. صنم به همه جا سر می زند و در آخر گوشی خود را روی صندلی می اندازد و با هیجانی دروغین می گوید که پیداش کرده است. جان به او می گوید:” درم رفته است. خیالت راحت باشد.” صنم نفس راحتی می کشد. صنم به خانه برمی گردد و از لیلا و پدر و مادرش سراغ اوراق را می گیرد ولی کسی چیزی نمی داند. او به اتاقش می رود و همه جا را می گردد. لیلا پیش او می رود و از او می خواهد تا همه چیز را بگوید. صنم از بدی هایی که امره در حق برادرش کرده صحبت می کند و لیلا می گوید:” از وقتی جان به شرکت آمده همه چیز به هم ریخته است. قبلا وقتی عزیزخان بود شرکت در بهترین وضعیت بود.” صنم به او می گوید که درمورد جان اشتباه فکر می کند ولی لیلا می گوید که عشق چشم تو را کور کرده و نمی توانی حقیقت را ببینی. فردا صنم به دیدن عثمان و آیهان می رود و به آنها توضیح می دهد که چطور پیش جان سکه یک پول شده است. ولی عثمان چیزی از دیدار لیلا و امره بروز نمی دهد. GUN AY

Leave a Comment