پست‌های بیشتر ...

سریال عطر عشق قسمت 67

آقای فابیو به همراه منشی اش به شرکت می آید. منشی به درم می گوید که باید از بخش مالی شرکت دیدن کنند. درم او را راهنمایی می کند.

جان به سردی با فابیو برخورد می کند. فابیو با قیافه ای ناراضی می گوید:”دیشب باز غیبتان زد!” جان بدون این که جواب او را بدهد می گوید:”صنم دوست ندارد در مقابل عمل انجام شده قرار بگیرد.” فابیو می گوید که قصدش فقد غافلگیرکردن صنم بوده. و جان جواب می دهد که از این همه توجه خوشش نمی آید. در همان لحظه صنم با جعبه ای در دست وارد شرکت می شود و به سمت فابیو می رود و می گوید:”دوست ندارم در مقابل عمل انجام شده قرار بگیرم.” و لباسی که فابیو هدیه داده بود را پس می دهد. جان که از رفتار صنم خوشش آمده لبخندی حاکی از رضایت می زند. فابیو نگران است همکاری آنها در تولید عطر به هم بخورد و صنم می گوید:”تا وقتی رفتارتان با من حرفه ای باشد من روی قولم میمانم.”

صنم به اتاق لیلا می رود که استعفانامه اش را بنویسد ولی داخل کمد او چشمش به اوراق شراکت می افتد. او با ناباوری می گوید:”پس امره خان از تو خواست که این را بدزدی!” و با ناراحتی استعفایش را روی میز جان می گذارد. جان علت استعفایش را می پرسد و صنم می گوید:”چون نمی توانم با رئیسی کار کنم که نمی گذارد از خودم دفاع کنم.” جان به آرامی می گوید:”چون کارت قابل دفاع نبود.”

لیلا در دفتر امره با نگرانی قدم می زند و با خودش کلنجار می رود. او می داند که قلب صنم را شکسته است و بالاخره قرارداد شراکت امره و آیلین را روی میز جان می گذارد. جان نگاهی به اوراق می اندازد و می گوید:”پس آنها باهم همدست بوده اند!”

جان می رود و قرارداد را به روی صورت امره می کوبد! و می گوید:”با این دختر عقده ای همدست شدی و همه را بازی دادی. تو به من و پدر خیانت کردی!’

در خانه، لیلا با شرمندگی پیش صنم می رود و بعد از عذرخواهی به او می گوید که قرارداد را به آقای جان داده است. صنم نگاهی به او می اندازد و با ناراحتی به سمت ساحل می رود و گریه می کند. جان هم که حالا همه چیز را می داند به ساحل می رود تا شاید صنم را ببیند ولی از دور گریه های بی امان او را می شنود و برمی گردد…

امره ناراحت و درمانده در خانه ی آیلین نشسته است و آیلین با لبخندی موذیانه می گوید:”باید به هم اعتماد کنیم چون الان فقط همدیگر را داریم.”

آی سون کلید خانه اش را عوض کرده و مظفر را داخل راه نمی دهد. او چاره ای جز رفتن به خانه ی عثمان و آیهان پیدا نمی کند.

آن قدر روی سر محبوبه کار ریخته که از ریاست شورا بودن پشیمان است.

جان صبح زود به مغازه بقالی می رود و به صنم می گوید که حق استعفا ندارد چون به شرکت بدهی دارد. و برای این که دل صنم را به دست بیاورد شروع به کمک می کند ولی چون زیاد بلد نیست همه چیز را به هم می ریزد و وقتی کارش تمام می شود به صنم می گوید به شرکت برگردد و می رود و صنم را با خیال خود تنها می گذارد.

GUN AY

0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

دیدگاه شما چیست؟