سریال عطر عشق قسمت 73

جان غمزه را که مشغول صحبت با فابیو است صدا می زند و معلوم می شود که غمزه از فابیو خوشش آمده. همه مشغول چادر زدن می شوند و قرار است شب را آنجا بمانند. جان به غمزه کمک می کند و سپس مشغول خوردن قهوه با او می شود. صنم که تحمل دیدن این صحنه ها را ندارد کمی عصبی می شود. فابیو به کمک صنم می آید او قصد دارد حسادت جان را تحریک کند و صنم را هم متوجه هرزگی جان بکند.

یکی از کارمندها تعدادی ساعت جی پی اس با خودش آورده و می گوید: «مسابقه می دهیم. هرکس پرچم هایی را که در جنگل روی درخت ها نصب کردیم زودتر پیدا کند و بیاورد برنده است. » فابیو و جان هم در مسابقه شرکت می کنند. جان به صنم می گوید: «تو به دستگاه جی پی اس وارد نیستی. ممکن است گم شوی. » ولی صنم به حرف او گوش نمی دهد و می رود و آن قدر در جنگل ذهنش را درگیر جان و غمزه می کند که گم می شود. پایش لیز می خورد و در گودالی سقوط می کند.

همه به کمپ برمی گردند ولی جان متوجه غیبت صنم می شود و به همه می گوید باید دنبال صنم بروند. آنها همگی به جنگل می روند. جان بالاخره او را بیهوش در گودال پیدا می کند. فابیو هم سر می رسد و دنبال طناب می رود. ولی جان از شاخه های محکم درخت چیزی مثل نردبان درست می کند و صنم را روی دوشش می گذارد و از گودال بیرون می آورد. صنم که زخمی شده و ترسیده است در آغوش جان احساس امنیت می کند. همه به کمپ برمی گردند.

آیلین از امره می خواهد به کمپ برود و با جان صحبت کند و جلوی او بیستد چون او هم سهام دار است. امره به طرف کمپ به راه می افتد. آیلین هم به شرکت می رود و بعد از جر و بحث با نگهبان به داخل رفته وو دوربینی را در داخل اتاق جان جاسازی می کند.

امره به کمپ می رسد و جان با دیدن او می گوید که چرا به آنجا آمده است. امره می گوید: «مادرمان سهمش را به نام من کرده. از این به بعد من هم در شرکت خواهم بود. » جان می گوید: «برای برگشتن به شرکت به چیزی بیشتر از سهم نیاز داری. » و او را از کمپ بیرون می کند. امره با ناراحتی سوار اتومبیلش شده و برمی گردد ولی آن قدر حواسش پرت است که با سرعت با کنار جاده برخورد می کند.

جان هم ناراحت در کمپپ نشسته. غمزه کنار او می رود و دلداری اش می دهد و می گوید: «شبت را خراب نکن. » صنم همه جا به حرف های جان و غمزه گوش می دهد. درم به کنار صنم می آید و آبمیوه ای که داخل آن مشروب ریخته به صنم می دهد چون متوجه شده صنم با خوردن مشروب می خوابد. او می خواهد آن شب کمی با جان تنها باشد. صنم از آبمیوه می خورد و احساس خواب آلودگی می کند و برای این که نخوابد می رود تا کمی قدم بزند. جان هم برای این که امره را فراموش کند در حال قدم زدن است. صنم از مستی مدام با خود حرف می زند. جان صدای او را می شنود و پیش او می رود. او که می بیند حاال صنم زیاد عادی نیست از او می خواهد به کمپ برگردند ولی صنم درمورد غمزه با جان صحبت می کند و می گوید: «آن دختر نمی تواند تو را از من بگیرد. اگر نفهمیدی بدان که تو مال منی. » و لب های جان را با اشتیاق می بوسد.

GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز